Sunday, March 2, 2014

تاریخ نگاری فرقه دموکرات آذربایجان علی امیرخانی در فروردین 1321 کمیته ایالتی حزب توده در تبریز شروع به فعالیت نمود. البته گفتنی است که با ورود متفقین، جنبش های خودبخودی در میان دهقانان آذربایجان در برابر بدعت های ظالمانه نظیر گرفتن جوجه، روغن، بهره علف و . . . از دهقانان ایجاد شده بود اما فعالیت حزب توده این فعالیت ها را به سمت هدفی معین هدایت نمود. دولت هم برای مقابله با قدرت یافتن حزب توده اقدام به تشکیل اتحادیه ها و جمعیتهای قلابی متعدد و ضرب، جرح، غارت و ارعاب نام نویسان در حزب توده پرداخت و آنرا حزبی بر ضد اسلام معرفی نمود. مقدمه: اوضاع سیاسی ایران قبل از نهضت دمکرات آذربایجان با به پایان رسیدن جنگ جهانی دوم بر علیه فاشیزم(نژادپرستی بر مبنای اصالت خونی یا آبا و اجدادی)، اگر چه رضاخان از نظام سیاسی ایران حذف گردید لکن سیستم مبتنی بر شوینیزم(نژادپرستی بر مبنای اصالت محل تولد) او، برای برقراری ثبات در ایران، ماندگار شد. سردرگمی ملت آنروز ایران را پیشه وری در 5/5/1323 پیش بینی کرده بود : « جنگ خونین جهانی به آخر می رسد؛ کشور ما نیز با خاتمه آن بر سر دو راهی بزرگی قرار خواهد گرفت. ملت ایران یکی از این دو راه را ناچار است انتخاب کند. حد وسط امکان پذیر نیست . . . یکی تجدید و احیای دیکتاتوری، ظلم و جور، تعدی و قتل و جنایت و ادبار، دیگری آزادی، تکامل و ترقی و عدل و داد را در پیش دارد . . . اگر ارتجاع غلبه کرد و ما را به راه اولی بکشاند نتیجه جز اضمحلال ملت و محو استقلال مملکت نخواهد بود. اگر راه دوم را توانستیم پیش بگیریم حتما به ساحل نجات خواهیم رسید.» و جنگ جهانی دوم در 18 اردیبهشت 1324 پایان یافت. به نوشته روزنامه شفق، در ماه مارس 1945 عمال کمال سیدضیا، با حمله به مرکز حزب توده و اتحادیه کارگری اصفهان، اقدام بر علیه دموکراسی را آغاز کردند. در آوریل همان سال حزب توده تشکیل دولتی کمونیستی ائتلافی را به حکیمی پیشنهاد می دهد که قبل از قدرت یافتن، حکیمی برکنار می شود و صدر الاشراف به روی کار می آید. حزب ایران روی کار آمدن وی که از مصادیق ظلم در دوره رضاخان را بود علنی شدن فساد دانسته و حزب توده هم با دعوت به اعتراض جدی و حتی خونین، آزادی را در خطر نابودی اعلام می کند. لذا احزاب تصمیم به اتحاد میگیرند. اما انگلیس که بیکار ننشسته، با مسلح کردن بختیاری ها بر ضد دموکراسی از آنها استفاده می کند. انگلیس با فشار بر شاه سعی در انحلال مجلس داشت و شاه با ادعای اینکه برای ایجاد دموکراسی 40 سال زمان نیاز است چشم امیدش به امریکا بود تا پارلمان را منحل نماید، ولی از آنجائیکه مجلس در برابر کشورهای خارجی موضع گیری مینمود آمریکا از بقای مجلس ابراز مسرت می کرد و شوروی آنرا احیای دوباره فاشیزم میدانست. مطرح شدن امتیاز نفت شمال تفرقه بین احزاب را تقویت کرد و حزب توده که به تحریک شوروی و دول متفق به رودرروئی با نظام برخاسته بود در راه در پیش گرفته تنها ماند. حزب توده اگرچه هیچ نیروی بالفعلی برای ایجاد حرکت در جامعه نداشت، در شرایطی که بوی انقلاب می آمد اعلام نموده بود که جواب حرف با حرف و مشت با مشت خواهد بود. توده به تحریک شوروی اعلام میکرد که تخلیه ارتش های انگلیس، آمریکا و شوروی از ایران مشروط به تصفیه مسئولین خود فرورفته نظام وابسته به انگلیس است و با فراموش کردن قدرت ملت، سعی داشت به دست دول خارجی به ایجاد دموکراسی در ایران اقدام نماید اما مخالفت شوروی با خروج ارتش های بیگانه را خیانت او به ایران می دانستند. نهضت دموکرات آذربایجان نظر به اینکه آذربایجان سنگر مشروطه بود زمانیکه این انقلاب به دست عمال استبداد افتاد تضییقات فراوانی متوجه آنجا شد. سخن عبداله مستوفی استاندار آذربایجان، خود گویای بسیاری از آنهاست : «آذربایجانی ها یونجه خورده مشروطه گرفته اند، حالا هم کاه می خورند و ایران را آباد می سازند» وی در سال 1319 غله آذربایجان را از قرار کیلویی 400 – 350 ريال به زور خریده و به مرکز ارسال کرد و با وقوع قحطی غله گندیده املاک اختصاصی رضاخان در گرگان را از قرار کیلویی 600 ريال به تبریز آورد! جمله مشهور وی در میان جمعیت، فشارهای روانی مضاعف بسیاری را آشکار میکند، وقتی که فرمانده ارتش معترض از کیفیت پایین غله بود تا حدی که اسب های ارتش هم نمی خوردند، مستوفی گفت «حالا که اسب های ارتش نمی خورند می دهم خرهای تبریز بخورند»! احداث جاده تفریحی آمل- آبعلی با بودجه بلاعوض دولت و اعطای وام به تبریز جهت احداث سدی در مقابل سیل از دیگر اقدامات برآمده از تبعیض دولت بود که شهرداری تبریز سالها مجبور شد از محل مالیات شهر به بازپرداخت آن اقدام کند؛ یعنی سد تبریز را خود تبریزی ها بسازند و شهرداری بودجه کافی برای تعمیر و نظافت شهر نداشته باشد. عزل شهردار تبریز که به کیفیت نان اعتراض کرده بود توسط مستوفی و تضعیف ایالت آذربایجان با تقسیم آن به چند استان رفتار های غیر انسانی محسنی رئیس فرهنگ آذربایجان از قبیل «هر کسی ترکی حرف می زند، افسار الاغ به سر او بزنید و او را به آخور ببندید . . .» و ذوقی رئیس فرهنگ پس از وی، که صندوق جریمه ترکی را ابداع و در دبستانها گذاشت تا هر طفل دبستانی آذربایجان جسارت ورزیده ترکی صحبت کند جریمه شود، حقایق تلخی بودند که همه دست در دست هم فشارهای شدید روحی، روانی، اقتصادی، اجتماعی و . . . را بر ملت ترک آذربایجان وارد می ساختند. پس از سقوط رضاخان، آزادی خواهان تبریز اقدام به تشکیل «جمعیت آذربایجان» نموده و در تاریخ 30/7/1320 روزنامه آذربایجان را به مدیریت علی شبستری و سردبیری اسماعیل شمس منتشر ساختند. این روزنامه که در کوتاه مدت به زبان آذربایجان تبدیل شد، در دو زبان ترکی و فارسی منتشر می شد و دستگاه دولتی که قادر نبود حتی آنرا توقیف نماید این جمعیت را به تفرقه افکنی متهم نمود و از توزیع آن در تهران و سایر شهرهای ایران جلوگیری نمود. همچنین با سقوط دیکتاتور، برای اولین بار جمعیت آکتورال آذربایجان(کانون هنر پیشگان) را تشکیل داد که به اجرای تئاتر به زبان ترکی می پرداخت و با استقبال تبریزیان رو به رو شده بود لیکن پس از 6 ماه فعالیت، دولت، بدست فهیمی (استاندار) جمعیت آذربایجان را متلاشی و اورگان آنرا تعطیل کرد. در فروردین 1321 کمیته ایالتی حزب توده در تبریز شروع به فعالیت نمود. البته گفتنی است که با ورود متفقین، جنبش های خودبخودی در میان دهقانان آذربایجان در برابر بدعت های ظالمانه نظیر گرفتن جوجه، روغن، بهره علف و . . . از دهقانان ایجاد شده بود اما فعالیت حزب توده این فعالیت ها را به سمت هدفی معین هدایت نمود. دولت هم برای مقابله با قدرت یافتن حزب توده اقدام به تشکیل اتحادیه ها و جمعیتهای قلابی متعدد و ضرب، جرح، غارت و ارعاب نام نویسان در حزب توده پرداخت و آنرا حزبی بر ضد اسلام معرفی نمود. در آذربایجان، نسبت به سایر نقاط ایران، دهقانان به صورت فعال به جنبش های آزادی خواهانه اقدام میکردند. در فروردین 24 پس از یورش دولت به اصفهان، مردم تبریز با اعلام اینکه فردا هم نوبت ماست فعالیت های دموکراسی خواهی خود را آغاز کردند در مرداد همان سال هم در جریان افتتاح شعبه حزب توده در لیقوان که با دخالت دولت منجر به کشته شدن 7 نفرگردید حزب توده تبریز طی تلگرافی به تهران خواستار برقراری آزادی می گردد لکن صدرالاشراف اعلام میکند چنین تلگرافهایی اهمیت ندارند که در نهایت حزب توده اواخر مرداد با فراخوانی اعضای خود، از 33 شهر آذربایجان تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی را خواستار شد. فرقه دموکرات آذربایجان فعالیتهای حزب توده بصورت پارلمانتاریستی بود و لذا بر پا نمودن انقلابی در ایران توسط این حزب ناممکن مینمود در نتیجه فرقه دموکرات آذربایجان، در دیداری که بین سیدجعفر پیشه وری و میرجعفر باقروف- رئیس جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی- با حمایت های مادی و معنوی آن کشور و بدون اطلاع حزب توده در 12 شهریور 24 اعلام وجود کرد. پیشه وری پس از مذاکره با علی شبستری، به تبریز آمده، تصمیم به تاسیس فرقه دموکرات اتخاذ می کند. اما از آنجائیکه مسئول وقت حزب توده شاخه تبریز، علی امیرخیزی، با این اقدام مخالف بود، «صادق پادگان» که مورد تائید فرقه نیز بود، بجای وی منصوب شد. این انتصاب موافقت داخلی اعضای حزب توده تبریز با پادگان با تاسیس فرقه و یا دستور شوروی برای الحاق به فرقه را آشکار میساخت. در آن زمان به غیر از حزب توده و جبهه آزادی حزب دیگری در آذربایجان نبود و چون فعالیت دو حزب آزادیخواه در آذربایجان غیرممکن می نمود، جبهه آزادی که توسط پیشه وری و شبستری تاسیس شده بود، مسلما موافق بود و تنها انحلال حزب توده شاخه تبریز و الحاق به فرقه ضروری بود. بدین منظور پیشه وری و شبستری در دیداری با پادگان نظر او را نیز جلب نمودند. وی بدون اطلاع حزب مرکزی توده ایران اقدام به این توافق نمود. اگرچه در آن دوران آزادیخواهان واقعی جهت تکمیل هیئت موسس فرقه بندرت پیدا می شد و احزاب فقط در حد شعار در جامعه حضور داشتند و نیز به علت نارضایتی متعصبین فارس، آذربایجانیها به اظهار خصوصیات ملی نمی پرداختند، لکن پیشه وری با جدیت تمام بیانیه 12 شهریور را که به فارسی و ترکی نوشته شده بود بالاخره پس از جمع آوری 48 امضا منتشر نمود. پیشه وری که بود؟ سید جعفر جوادزاده (پیشه وری) در سال1272ش در خلخال متولد شد. 12 سال بعد به قفقاز مهاجرت نموده، به عنوان مستخدم یک مدرسه شروع بکار نمود، سپس در همان مدرسه به تدریس پرداخت. در جریان انقلاب اکتبر آغاز به فعالیت سیاسی نموده و در آزادی ملل روسیه عملا دخالت داشت. وی در نهضت جنگل هم مدتی به فعالیت پرداخته سپس در تهران با تشکیل شورای مرکزی اتحادیه کارگری روزنامه «حقیقت» را منتشر کرده است. در دوره چهاردهم به نمایندگی مجلس انتخاب شد لکن اعتبارنامه وی در مجلس رد شد. در زمانی که هیچ زندانی سیاسی در ایران وجود نداشت در 1309 به عنوان زندانی سیاسی محبوس گردید. 8سال بعد 53 نفر- که بعدها اقدام به تشکیل حزب توده نمودند- به زندان آورده شدند؛ آنها اگرچه دارای تحصیلات بودند لکن تجربه اجرائی نداشتند لذا تجارب خود را در اختیار آنها گذاشت. گفته می شود اساسنامه حزب توده نیز توسط وی نوشته شده است. در سال 1319 به کاشان تبعید می شود و در نهایت 20روز پس از سقوط رضاخان و تحمل 11 سال حبس آزاد شد و اقدام به انتشار نشریه آژیر کرد. وی لنینیستی معتقد و شدیدا کمونیست و در روسیه جزو اقلیت مونشویک ها بود. وی در فرقه دموکرات آذربایجان، شخصیتی سکولار داشت. اهداف فرقه دموکرات به هنگام تاسیس شامل موارد زیر بود : فعالیت فرهنگی، بهداشتی، اقتصادی توسط انجمن های سیاسی و بازرسی توسط آنها؛ اعطای مختاریت مدنی و آزادی داخلی به آذربایجانیان توام با حفظ استقلال ایران، تدریس زبان ترکی تا سوم دبستان و فارسی به عنوان دولتی تواما پس از مقطع، تاسیس دانشگاه، توسعه صنایع و کارخانه ها و تجارت، آبادسازی شهرها و آبرسانی به آنها خصوصا تبریز، رسیدگی به دهقانان و جلوگیری از مالیات های غیر قانونی، مبارزه با بیکاری، ایراد قانونهایی در مورد آذربایجانیهای خارج از آذربایجان، درخواست و اقدام برای افزایش کرسی های آذربایجان از 20 کرسی برای 4میلیون نفر به یک سوم کرسی های مجلس، مصرف بیش از نصف مالیات های اخذ شده در خود آذربایجان. پس از انتشار این بیانیه روزنامه آذربایجان به عنوان اورگان فرقه دموکرات آذربایجان بار دیگر به مدیر مسئولی شبستری و برای دومین دوره منتشر گردید. در 22 شهریور شورای مرکزی فرقه به 11 نفر افزایش یافت که پیشه وری به ریاست، و شبستری به معاونت انتخاب شدند. محمد بی ریا نیز که در راس اتحادیه های کارگری بود، اعلام کرد که آنان نیز رهبری فرقه را می پذیرند و صادق پادگان و زین العابدین قیامی هم از سوی حزب توده، تصمیم الحاق به فرقه را اعلام نمودند. همچنین زمان نخستین کنگره فرقه دموکرات روز 10/7/24 تعیین گردید. در 29/6/24، در کنفرانسی با حضور 1500 نفر از اقشار مردم قطعنامه ای جهت مخابره به انجمن وزرای خارجه دول متفق در لندن به تصویب رسید و در آن به حق تعیین سرنوشت، خود مختاری آذربایجان و احیای دموکراسی در ایران اشاره شده بود. با اعلام و اجرای رسمی الحاق حزب توده توسط محمد بقراطی(بدون تصویب کمیته مرکزی) 60000 نفر عضو بالقوه حزب توده، به فرقه دموکرات پیوستند نیز قرار بر آن شد که تا 10/8/24 کنفرانس های حزبی شهرها و ولایات تشکیل و کمیته های رسمی فرقه انتخاب شوند. در این کنگره مرامنامه فرقه به تصویب رسید و سازمان فرقه رسمیت یافت و کمیته مرکزی آن را انتخاب نمود. مرامنامه همان بیانیه 12 شهریور بود که موارد زیر به آن اضافه شد: - آزادی فردی، کلامی، وجدان، مطبوعات و اجتماعات. - حقِّ انتخاب کردن برای مردان و زنانی که به 20 سالگی رسیده اند و حقِّ انتخاب شدن برای مردها و زنان بین 80-27 ساله - تعیین 8 ساعت کار روزانه برای کارگران و استفاده از مزایای بیمه - اعطای حق مجازات خائنین و افشا کنندگان اسرار فرقه و جاسوسان تا حد حتی اعدام (افزودن این اصل در حد و اختیارات حزبی نبوده و به عبارتی شاید بتوان گفت که فرقه اطمینان داشت که بزودی حکومت را بدست می گیرد.) بدین ترتیب فرقه نه بعنوان حزب بلکه به عنوان جبهه ای از تمام مردم شکل گرفت که در آن فئودال در کنار دهقان، کارگر در کنار کارفرما، و . . . جای گرفتند در آنزمان پشه وری بزرگترین وظیفه فرقه را مبارزه برای احیای انجمن های ایالتی و ولایتی و اخذ امت یازات داخلی و فرهنگی عنوان کرد. و به گفته پادگان، معاون صدر فرقه، فرقه دموکرات باپرهیز از اشتباهات 40ساله نهضت آزادی، آذربایجان را در مرکز آمال قرارداده و به سوی هدف اصلی آذربایجانی، یعنی آذربایجان حرکت کرد. پیشه وری آزادی خواهان ایران را که انتظار داشتند باز هم آذربایجان همانند مشروطه و همانند تمام طول تاریخ خود را فدای ایران کند متهم به سستی می کرد و فقط سخن از کمک به آنها را به میان می آورد. به همین دلیل و به دلیل بعضی موضع گیری ها و سخنان پیشه وری نظیر:« . . . مردم ما خلقی بزرگ و قهرمان است این خلق به هیچ وجه شباهتی به مردم تهران و اصفهان و سایر نقاط ایران ندارد . . . او فارس نیست و از فارسها فرق دارد.»بحث تجزیه طلبی فرقه نقل محافل ارتجاعی گردید؛ اگرچه پس از تشکیل فرقه دموکرات پیشه وری هنگام سخنرانی در سالن شیر و خورشید تبریز، نقشه ایران را در هوا کشید و گفت:« من آشکارا می گویم که تمام حرف ها و خواسته های ما خارج از این نقشه نیست و در داخل سر حدات ایران است . . . » و نمایندگان نخستین کنگره فرقه دموکرات اعلام نمودند برای آزادی ایران و آذربایجان ابتدا از نجات و آزادی خانه خود آغاز می کند تا بتواند به تمام ایران سرایت دهند. لکن پیشه وری از همان روزهای اول می نوشت اگر تهران راه ارتجاعِ الهام گرفته از لندن را در پیش گیرد آذربایجان یک گام جلوتر نهاده و از آنجا قطع رابطه خواهد کرد. از اولین اقدامات مثبت آزادی خواهانه ای که فرقه نسبت به آذربایجان انجام داد اعتراض به انتصاب سید مهدی فرخ(معتصم السلطنه) استعمارگر معروف زمان رضاخان بود. فرقه اعتراض خود را به اطلاع کنسول دول های خارجی در تبریز رسانده و هشدار داد که احتمال خونریزی وجود دارد. در نتیجه این اعتراضات و اوضاع قابل انفجار آذربایجان وی از آمدن به آذربایجان منصرف شد. در 29/7/24 پیشه وری در اعتراض به اقدام اکثریت نمایندگان مجلس مبنی بر تاخیر انتخابات تا خروج نیروهای بیگانه اعلام کرد مشروطیت تعطیل بردارنیست و فرمان انتخابات را خود مردم صادر خواهند کرد.(همانگونه که ابتدا ذکرگردید با فرض اینکه پیشه وری بدون جلب نظر شوروی اقدام به این کار نموده باشد، تعویض نیروهای دولتی وابسته به انگلیس و انتخاب نمایندگان حتی بیطرف، در عین اینکه منافع آذربایجان را نیز پوشش می داد به نفع شوروی نیز بود.) با پیشرفت فعالیت فرقه دموکرات در شهرها و دهات، فجایع ژاندارم ها و اربابان نیز شدیدتر می شد و شکایات فرقه به نفع دهقانان نیز عملا بی نتیجه می ماند. پیشه وری هشدار میداد محشری که هم اکنون ژاندارم ها در دهات آذربایجان برپا کرده اند کافی برای اثبات این امر است که به محض اینکه ارتش سرخ پای خود را آنسوی مرزها گذاشت ایالات شمالی را نیز به زور اسلحه دچار همین وضع و حال خواهند کرد. سید ضیا هم عوامل خود را با پول و تجهیزات کافی جهت ایجاد تفرقه بین اعضای فرقه و تولید رعب و وحشت بین مردم خصوصا بازاریان و در صورت امکان کشاندن آنها به تهران می فرستاد. در اوضاع و در 7/8/24 به علت مخالفت محمدرضا پهلوی با قوام، حکیمی به نخست وزیری رسید. در 17/8/24 با اعلام تمایل بکسب قدرت سیاسی، بسوی انتخاب نمایندگان آزادی خواه و دموکرات در مجلس 15ام و انجمن ها متوجه شده، به تحکیم سازمانهای پایین فرقه یعنی کمیته های حوزه و حومه و تبلیغ انتخابات و حاضر کردن مردم برای گام دوم مبارزه پرداخت. فرقه همچنین جنایات دولت از قبیل بریدن لب و زبان، پاره کردن شکم، داغ گذاشتن، شلاق زدن، تجاوز به ناموس، غارت و آتش زدن خرمن و به گلوله بستن ها را به نمایندگان سیاسی دول خارجی در تبریز و مقامات صلاحیت دار دولت ایران ارسال می کرد. فرقه در میان مردم جای خود را یافته بود و مشروطیت در حال تکرار بود انتخابات در زیر برف و بارن در میتینگ ها با حضور فعال آذربایجانی ها شور و حال خاصی یافته بود و نه فقط آذربایجان بلکه برای تمام ایران خواستار دموکراسی بود هنگامی که فرقه در برابر ژاندارمری به دهقانان دستور دفاع داد در دهات و قصبات بلافاصله پاسگاههای ژاندارمری خلع سلاح گردید خصوصا شهر میانه که در روز 26/8/24 سقوط کرد. در سراب و مراغه نیز خلع سلاح کردن و مسلح شدن ادامه یافت در خمسه نیز ایلاتی که بدست شاه مسلح شده بودند در تصرف شهرها و قصبات به نفع فرقه وارد میدان شدند. سازمان فدائیان آذربایجان هم تا حدودی از کمک تسلیحاتی شوروی برخوردار بود؛ اما واضح آنست که سلاح نمی تواند ایجاد انقلاب کند و توده مردم همانند هر انقلابی به حقانیت کار خود ایمان داشتند. هنگامی که حکیمی اواخر آبان تصمیم گرفت برای سرکوبی قیام کنندگان نیروی نظامی به آذربایجان اعزام کند، نیروهای مزبور در 6 کیلو متری قزوین در شریف آباد (که از آنجا منطقه متصرفه شوروی آغاز می شد) توسط نیروهای شوروی متوقف گردید. سفیر ایران در واشنگتن موضوع را به اطلاع انگلیس و آمریکا رساند ولی آنها با وجود موافقت با اعزام نیرو عملی انجام ندادند. در دوم آذر 24 تصمیم بر آن شد که بجای انجمن های ایالتی مجلس ملی تشکیل شود. کنگره خلق آذربایجان که به مجلس موسسان تغییر نام یافت با افزودن مواد جدیدی به اعلامیه خود نظیر حق رای برای مردان وزنان و انتخاب 39 نفر به نام هیئت ملی با اختیارات وسیع (که نمایندگان کردستان نیز جزو آنها بود) مراتب را به اطلاع محمدرضا پهلوی، مجلس شورای ملی، مقامات صلاحیت دار کشوری و شورای نمایندگان سیاسی امریکا]انگلیس،شوروی و فرانسه رساندند. دستور انتخابات در دوم آذر منتشر و اعلام شد که تبلیغات از دوم تا چهارم و انتخابات از 12-8 در سراسر آذربایجان برگزار خواهد شد. در 10 آذر سرتیپ درخشانی طبق دستور مرکز که کلیه نیروی نظامی تحت امر او بودند شهرداری را نیز تصرف کرد؛ اینک نیرویهای شوروی، لشکر 3 آذربایجان و نیروهای مسلح فدائیان، تبریز را تحت کنترل دارند.در همین روز انتخابات نیز به اتمام رسید. یازدهم آذر به دستور مستقیم سر لشکر ارفع و تاکید تلویحی درخشانی به دسته عزاداران حسینی حمله شد که یک نفر کشته و 11 نفر زخمی شد. مشابه این دستور به اورمیه هم داده شده بود. تا 14 آذر بساط ژاندارمری تقریبا از تمام نقاط آذربایجان و زنجان برچیده شده بود. در 17 آذر نمایندگان شاه با هیئت حاکمه در تبریز وارد مذاکره می شوند ولی از آنجا که تهران بر جزئیات و تبریز بر کلیات اصرار می کردند تبریز اعلام کرد که باز هم حکومت مرکزی می خواهد با وعده و وعید به اغفال بپردازد و لذا توافقی حاصل نشد. و بالاخره در 21 آذر 24 مجلس ملی آذربایجان افتتاح گردید و در جلسه قبل از ظهر خود پیشه وری را مامور تشکیل کابینه نمود که وی کابینه خود را بعد از ظهر همان روز به مجلس معرفی کرد. 22 آذر نمایندگان حکومت ملی با فرمانده لشکر آذربایجان وارد مذاکره شدند و پس از توافق کلیه پادگانهای تبریز اسلحه را به زمین گذاشته و پذیرفتند که طبق دستور عمل نمایند. سرتیپ درخشانی هم گفت:« . . . من از بعضی از روزنامه های چپ متشکرم که حتی آن روزها هم که من مقاومت می کردم به من بد نگفتند . . . ». اما در اورمیه سرهنگ زنگنه از هیچ جنایتی ابائی نکرد و بالاخره عنوان کرد که «پاسگاههای ما مورد حمله مستقیم سواره نظام شوروی قرار گرفت، لذا مجبور به ترک مقاومت شدیم.» زنگنه در آنجا چنان جوی بپا کرده بود که اگر کسی حتی می گفت که به فرقه دموکرات تمایل دارم کشته می شد. وی خانواده خود را در کنسول ترکیه گذاشته بود و افسران را دعوت به پایداری می کرد اما زمانی که آنها از موضوع با خبر شدند دانستند که اگر خطری پیش آمد وی نیز به آنجا پناهده خواهد شد آنان نیز خود را به خطر نمی اندازند و زنگنه مجبور به قرار داد با فدائیان شده و تسلیم می شود. فدائیان خوی، مرند و ماکو نیز برای کمک به اورمیه رفته بودند. فدائیان برای ورود به شهر از کامیون های شوروی نیز استفاده نمودند و شهر به دست فدائیان سقوط کرد نه شوروی. نائب کنسول آمریکا در تبریز اعلام می کند که سقوط اورمیه پایان مقاومت دولت بود؛ نظامیان محلی ایران به قوای دموکرات کمکی نکردند ولی اکراد آنها را یاری نموده اند. پیشنهادات بسیاری به پیشه وری از طرف آزادیخواهان ایران می رسید لکن پیشه وری اعلام می کرد در هر نقطه از ایران حرکتی رخ بدهد از آنها حمایت خواهیم کرد.کنسول آمریکا و انگلیس در تبریز تاکید دارند که اگرچه در صورت قطع حمایت روسیه جنبش سقوط خواهد کرد لکن علاقه و همدردی عمیقی در آذربایجان نسبت به دموکراتها وجود دارد و از تهران عمیقا متنفرند. قرار داد تخلیه ایران (9/11/20) کنفرانس مسکو: برابر فصل پنجم پیمان اتحادی که بین دولت ایران و دولتهای انگلیس و شوروی در تاریخ نهم بهمن ماه سال 1320 (29 ژانویه 1942)منعقد شد، مقرر گردید" پس از آن که کلیه مخامصه مابین دول متحده (روس و انگلیس)با دولت آلمان و شرکای آن به موجب یک یا چند قرارداد متارکه جنگ متوقف شد، دول متحده در مدتی که بیش از شش ماه نباشد قوای خود را از خاک ایران بیرون خواهند برد و اگر پیمان صلح مابین آنها بسته شد ولو این که قبل از شش ماه بعد از متارکه باشد بلافاصله قوای خود را بیرون خواهند برد. مقصود از شرکای دولت آلمان، هر دولت دیگری است که اکنون یا در آینده با یکی از دول متحده بنای مخامصه گذاشته یا بگذارد.در این اعلامیه که در 9/9/22 منتشر شد از طرف آمریکا، انگلیس و شوروی اذعان شده بود که آنان با دولت ایران بر تمامیت ارضی و حفظ استقلال و حاکمیت اتفاق نظر دارند. فرقه دموکرات کردستان (کومله) در دیدار با باقراوف در باکو بدست شوروی تشکیل شد اوایل آبان 24 در مهاباد نخستین کنگره خود را برگزار کرد. مرام کومله با فرقه یکی بود و جالب اینکه قاضی محمد ادعا میکرد چهار سال است خود مختاری در اینجا (مهاباد؟) اجرا می شود در پاسخ به این سئوال که اگر خواهان خود مختاری کردستان هستید چرا به مجلس شورای آذربایجان نماینده میفرستید میگوید:«در این مبارزه وحدت بین این دو فرقه موجود است، اعزام نماینده به مجلس ملی آذربایجان هم فقط برای این است که همکاری بیشتری کرده باشیم . . . »!!! اما چنین به نظر می رسد که پیشه وری ضمن اینکه کردها را در برابر دولت مرکزی با خود متحد کرده زیرکانه از تصرف خاک آذربایجان توسط افراد ممانعت بعمل آورده است! تحکیم سازمانهای فرقه در شهر ها و دهات و تربیت کادر های حزبی و دولتی و توجیح آذربایجانیها و تشکیل قشون قزلباشها با آگهی استخدام مورخه 27/9/24 از فعالیتهایی بود که فرقه پس از استقرار حکومت ملی بدان پرداخت. تهران شکایت از فرقه دموکرات و شوروی را به شورای امنیت سازمان ملل برد، ولی شوروی اعلام کرد که اولا حوادث آذربایجان ارتباطی به حضور شوروی ندارد و ثانیا بنابر احتمال اعمال خرابکارانه علیه جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی خواستار مذاکره مستقیم بین دو دولت میباشد. بالاخره اواخر بهمن 24 حکیمی استعفا داد و 5 روز بعد قوام به نخست وزیری رسید. وی بلافاصله تلگرافهایی مبنی بر اینکه سیاست خارجی او براساس موازنه و مودت و احترام متقابل مبتنی است به روسای دول متفق مخابره نمود. همزمان پیشه وری بعلت اینکه ژاندارمری تابع اراده دیکتاتور و وزارت جنگ بود آنرا منحل اعلام کرده فدائیان در شهربانی مشغول خدمت شدند. در 18/11/24 اقدام به تشکیل قشون خلق آذربایجان نمود و 19 بهمن با ترغیب به حفظ آزادی بدست آمده مشمولین را به خدمت نظام وظیفه احضار کرد. قشون خلق غیر سلاح هایی که پس از تسلیم لشگر 3 تبریز و 4 اورمیه و تیپ های اردبیل و خوی بدست حکومت ملی افتاد و اکثرا سلاح سبک بود تا پایان حکومت خود سلاح سنگین نظیر توپ دورزن، زره پوش، تانک و هواپیما در اختیار نگرفت. حکیمی قبل از سقوط با وارد آوردن فشار اقتصادی، موجودی شعب بانک ملی در آذربایجان را به تهران منتقل کرد و بیش از 150میلیون ریال مطابات بازرگانان، شرکتها و اشخاص در تمام آذربایجان را معوق گذاشته چک های صادره از طرف آنان را پرداخت نکرده، حکومت ملی را در برابر مطالبات مردم قرار داد. همچنین وجوه دولتی را که از محل فروش کالاهای انحصاری تامین میشد غیر قابل وصول اعلام داشت تا پرداخت حقوق به کارمندان دولت ممکن نگردد. همچنین دستور داد که از صدور سیگار، قند و چای به آذربایجان ممانعت شود. حکومت ملی نیز البته اعلام داشت در صورتی که پول تجار پرداخت نگردد مطالبات آنها از محل سهمیه مالیاتی که در برابر تهران تعهد کرده خواهد پرداخت نیز اگر لازم باشد اقدام به چاپ پول خواهد کرد. حکومت ملی ضمن پایین آوردن هزینه زندگی و انجام اصلاحات شهری و تامین امنیت عمومی، مبارزه بی امانی را با محتکران، رشوه بگیران، دزدان و متجاوزین به امنیت و حیثیت عمومی پیش میبرد که حاصل آن فراوانی مایحتاج عمومی و امنیت بیسابقه ای در سراسر آذربایجان بود. در اجرای این سیاست روز 8/10/24 دادگاه صحرایی به ریاست عباسعلی پنبه ای چهار نفر ذیل را محکوم به اعدام نمود : 1- رحیم دباغی به جرم ورود به عنف به منزل خانواده ای بی سرپرست و تجاوز به دختر چهار ده ساله آن خانواده. 2- اصلان فرید به جرم فراری دادن یک دختر 16 ساله و تجاوز به وی. 3- کاظم خوش باور معروف به (قارنی ییرتیق کاظیم)، 4- عزیز یوسف اوغلو. هر دو نفر به جرم دزدی و با داشتن سوابق ممتد دزدی و شرارت در شهربانی تبریز. حکم دادگاه بلافاصله به موقع اجرا درآمد و این اقدام حکومت ملی با حسن استقبال مردم روبرو گردید.چنان که هنگام اعدام متجاوزین به ناموس مردم که لوحه جرم خود را به گردن داشتند، در میدان عالی قاپوی تبریز فریادهای " زنده باد عدالت" به آسمان می رفت. اگرچه روزنامه های تهران جرم اعدامی ها را گفتن زنده باد ایران اعلام کرده بود لکن اعدامیها در تبریز افرادی شناخته شده بودند و علت اعدام واضح بود. از اقدامات انجام یافته میتوان به دستور شروع انتخابات انجمن های ولایتی از طرف مجلس ملی آذربایجان، انتشار تصمیم حکومت به تاسیس دانشگاه آذربایجان (دارالفنون) در تبریز در 19/10/24 متشکل از 3 دانشکده پزشکی،کشاورزی،پداگوژی (تعلیم و تربیت) و افتتاح آموزشگاههای عالی نظامی و پلیس در اسفند همان سال اشاره کرد. از دیگر فعالیتهامیتوان به موارد زیر اشاره کرد: 1- رسمیت زبان ترکی در آذربایجان و تدریس زبان اقلیت ها در کنار آن. 2- تدوین قانون اساسی خاص آذربایجان. 3- انحلال تشکیلات پلیس و ژاندارمری و ارتش برخلاف نظر مجلس موسسان و تغییر اونیفور ارتش و تطابق با درجات نظامی همسایه شمالی. هنگامی که بدنبال وقایع آذربایجان، حکیمی دستور برگزاری انتخابات انجمن های ایالتی را داد آزادیخواهان ایران دموکرات های آذربایجان را شایسته تقدیر دانستند. و بزرگترین یادگار تاریخی فرقه دموکرات آذربایجان تقسیم املاک خالصه در طول یک سال حکومت بود. سال1324 مرحله اوج مبارزات و شورشهای دهقانی در آذربایجان بود آنان علاوه بر امتناع از پرداخت مالیات های ظالمانه جنسی و نقدی به اربابان حتی حاضر به دادن بهره مالکانه از محصول نیز نبودند لذا تا شهریور ماه در اکثر دهات خرمن ها هنوز بر روی زمین بود. در 15/12/24 تقسیم اراضی که پیش بینی میشد در آن 1000.000 نفر صاحب زمین خواهند شد شروع شد در 7/12/24 تقسیم اراضی در قوشاچای(میاندوآب)، خوی، اهر و اطراف تبریز توسط وزارت کشاورزی آغاز شد و قرار بود تا پایان ماه جاری (اسفند 24) خاتمه یابد و این اقدام بی سابقه در شرق دهقانان اسیر را به انسانهای آزاده تبدیل می کرد. در تاریخ 25/1/25 اولین کنگره دهقانی با شرکت600 نماینده در تبریز برای برقراری روابط عادلانه بین مالک و رعیت و بالا بردن سطح محصولات کشاورزی بر پا شد. آئین نامه ای که در 22/1/25 در مجلس تصویب شده بود، نتایج رضایت بخشی داشت ویلیام داگلاس، قاضی آمریکایی در کتاب «سرزمین عجیب با مردانی مهربان» در مورد اصلاحات در آذربایجان به افزایش امنیت، برچیده شدن بساط رشوه و احتکار، ارزانتر شدن 40% کالاهای عمومی، افتتاح مدارس در دهات، تاسیس دانشگاه آذربایجان با دو دانشکده طب و ادبیات؛ موریس هیندروی آمریکایی نیز میگوید:«در عرض این یکسان بیش از کلیه کوچه هایی که در سالهای قبل احداث شده بود جاده سازی شده است چهار میل مسافت بین شهر و استاسیون راه آهن آسفالت و گدایان از کوچه ها رانده شده بودند و زنهای بدکاره را از شهر اخراج کرده بودند . . . دردانشگاه تبریز . . . طب وعلم معلمی و فلاحت تدریس می شد . . . دستگاه رادیو و فرستنده نصب و شهربانی منظمی ترتیب داده شده بود و زنها شبها بدون رعب و وحشت و ترس آزاد در کوچه ها عبور می کردند. » به هر تقدیر احمد قوام از6 بهمن 1324 با وجود مخالفت آزادیخواهان ایران، انگلیس، شوروی، حزب توده و فرقه دموکرات با استفاده از سیاست های زیرکانه و موافقت آمریکا به نخست وزیری رسید: 1.تیرگی روابط سیاسی ایران و شوروی بر سر موضوع نفت شمال 2.خروج ارتش شوروی از ایران مشروط بر اینکه دولتی علیه شوروی در ایران نباشد.3.دفاع حزب توده از نظرفوق4.وجود حکومت ملی آذربایجان و نزدیکتر شدن آن به استقلال با هر قدم.5.سیاست قیمانه انگلیس در پیشنهاد کمیسیون سه گانه برای ادامه تسلط بر مناطق نفتی جنوب و احتمال تقسیم ایران به مناطق نفوذقوام با توجه به تمامی شرایط، سیاست سازش با شوروی در صدر قرار داد. وی با رفع تضییقات وارده به کلوب های حزبی کارگر و مطبوعات، انفصال و توقیف برخی عوامل سرشناس ارتجاع از جمله سرلشگر ارفع و . . . اعلام جانبداری از سیاست موازنه با همسایگان (که مورد عنایت شوروی قرار گرفت) چنان رفتار کرد که شوروی تصور میکرد بدون درگیری ها در معادلات سیاسی کسب امتیاز خواهد کرد و آزادی خواهان گمان بردند روابط ایران و شوروی را اصلاح و ایران را از تجزیه رهانده و از سرکوب آزادیخواهان دموکراتیک ممانعت بعمل خواهد آورد. در این میان آذربایجان که با بی اعتنایی با وی بر خورد میکرد پس از اینکه در شانزده فروردین 25 با امضای قرارداد شوروی با دولت قوام، پشت خود را خالی دید، مجبور به سازش با قوام شد. با وجود تخلیه نیرو های انگلیس و آمریکا، شوروی نیز اگرچه شمال شرق را تخلیه کرد لکن به استناد قرار داد 6 فوریه 1921 از ادامه تخلیه امتناع ورزیده و به تبلیغات روانی در جامعه می پرداخت لکن ادامه اشتغال نظامی حقانیت مبارزین راه آزادی در آذربایجان را خدشه دار کرده و موجب دریغ حمایت مردم ایران و افکار عمومی جهانیان شده، سبب افزایش فشار خارجی بر شوروی و درخواست دلیلی بر عدم تخلیه میشد. در نهایت آمریکا به همراهی انگلیس، شوروی را تهدید به ورود به جنوب ایران در صورت عدم تخلیه شمال نمود. قوام که در نظر داشت موضوع را در شورای امنیت مطرح کند با تهدید شوروی مواجه شد ولی آمریکا نیز از قوام می خواست به طرح موضوع بپردازد در غیر اینصورت تهدید کرده بود راسا اقدام به این کار خواهد کرد و در آن صورت ایران نباید چشم امید به کمک آمریکا می داشت. اگرچه در 5/1/25 شوروی اعلام کرد که تخلیه را از دیروز آغاز نموده است و تا5یا6 هفته به پایان خواه رساند ولی آمریکا و انگلیس با استفاده از فرصت جهت تحت فشار قرار دادن شوروی به طرح موضوع در شورای امنیت می پردازد. با توجه به اینکه نماینده شوروی از 29/12/24 در تهران بود شوروی با عنوان اینکه در حال مذاکره با ایران هستیم از حضور در جلسه خودداری می کند و مذاکرات ایران و شوروی منجر به توافق نامه 16 فروردین می گردد که در آن نیروها از 4 فروردین در 15 ماه از ایران خارج شده و شرکت مشترک نفت ایران – شوروی تشکیل می شود و آذربایجان مسئله داخلی ایران تلقی می شود و قوام اعلام می کند در صورت عدم قبول مواضع ایران در قبال آذربایجان از طرف شوروی موضوع نفت شمال منتفی است؛ لذا با واگذاری نفت شمال در محدوده شرق خط واصل بین نقطه مرزی سه گانه ایران – شوروی – ترکیه تا قوشاچای به مدت 50 سال مشروط به تصویب مجلس 15ام شرایط قوام برای اعمال در آذربایجان پذیرفته می شود. بالاخره با وجود مخالفت آمریکا و انگلیس، قوام شکایت خود را از شورای امنیت باز پس می گیرد اما همچنان نگران از این بود که با وجود تخلیه شوروی، اسلحه در دست آذربایجانی ها باقی بماند. در سوم اردیبهشت البته آمریکا و انگلیس بار دیگر شکایت از شوروی را در دستور کار قرار دادند. در این حین، نیروهای آذربایجان نیز، پس از فتح بندر انزلی به آستارا باز گردانده شدند و با اینکه توانایی فتح قزوین، http://www.gunaskam.com/az1/index.php?option=com_content&task=view&id=319&Itemid=1

Thursday, February 27, 2014

پادوهای استعمارگران در آذربایجان: ابوالقاسم جوان صاحب بزرگترین کارگاه قالی بافی در دهه 20 شمسی در تبریز ابوالقاسم جوان در تبریز دردهه 20 شمسی یکی از کسانی بوده که خون کودکان آذربایجان را در شیشه می کرده است، کودکان خانواده های فقیر تبریز در کارگاه های قالی بافی ایشان از صبح تا شب قالی می بافتند تا شکم خود را سیر کنند کودکانی که باید پشت نیمکت می نشستند در پشت دار قالی می نشستند و ایشان از طریق استعمار کودکان فقیر به یکی از پادوهای استعمارگران در آذربایجان تبدیل شده بود. کودکان فقیر به صورت متعدد از طرف استادکار تحقیر و یا مورد ضرب و شتم قرار می گرفتند ولی نمی توانستند اعتراض کنند و درد دلهای خود را به صورت شعر خطاب به مادران خویش می خواندند: ای وای آنا کرخانا(گارگاه) باغریمی قان ائیله دی ایلمه ک سالان بارماغیم بویلاری قان ائیله دی ولی بعد از استقرار حکومت ملی در آذربایجان منافع نامشروع این عنصر بدنام به خطر افتاد چرا که حکومت ملی آذربایجان مخالف استعمار کودکان بود و می خواست کودکان در زمان کودکی به مدرسه بروند و آموزش ببیند به این دلیل کارگاههای این شخص بسته شد. ولی ابولقاسم جوان به جای اینکه به خدمت حکومت ملی درآید راه خیانت به ملت خویش را در پیش گرفت و به نوکری استعمارگران تهران در آمد و بعد از حمله ارتش به آذربایجان ایشان یکی از اراذل و اوباشی بود که جنایتهای بسیاری انجام داد و بعد از اشغال آذربایجان دوباره کارگاههای قالی بافی خود را راه اندازی کرد تا به استعمار کودکان آذربایجان مشغول شود و در سالگردهای 21 آذر ایشان با دار و دسته خویش یک گروه برای رژه ترتیب می دادند و رژه می رفتند. محمد رضا خلیلی عراقی که یکی از مجیزه نویسان ارتش در کتاب"خاطرات سفر آذربایجان و کردستان" که در سال 1328 از طرف ارتش چاپ شده درباره گارگاههای قالی بافی ابوالقاسم جوان در تبریز می نویسد: "کارگاه قالی بافی حاجی ابولقاسم جوان بزرگترین کارخانه قالی بافی تبریز می باشد که حدود هفتصد نفر کارگر دارد. محصولات قالی این کارخانه در تبریز درجه یکم را حائز می باشد... حاج ابوالقاسم جوان همان کسی است که تابلوهای تاجگذاری را به نمایندگی از جانب اهالی تبریز بوسیله سپهبد شاه بختی به پیشگاه ملوکانه تقدیم نمود و از خدمتگزاران خوب آذربایجان می باشد و در مراسم آغاز سومین سال نجات آذربایجان فعالیتهائی قابل ملاحظه ای از خود نشان داد که مورد تقدیر سپهبد شاه بختی قرار گرفت"(ص 414) عکسهائی که نویسنده از ایشان و کارگاههای ایشان در کتاب آورده است همه نشان دهنده استعمار کودکان دختر و پسر است که با قیافه های معصومانه پشت قالی نشسته و در حال بافتن قالی می باشند و سرپرستهای کارگاه ها هم بالاسر کودکان قدم می زنند تا کودکان کم کاری نکنند و بیشترین بهره را برای ارباب داشته باشند. حرف و حدیثها درباره ابولقاسم جوان در زمان اشغال تبریز توسط ارتش ایران بیشتر است بعضی ها حتی در مورد بی حیثیت کردن کودکان خانواده های حامی حکومت ملی آذربایجان توسط دار و دسته ایشان خبر می دهند. ابوالقاسم جوان و دار دسته ایشان کودکان این خانواده ها را با زور مورد تجاوز قرار می دادند تا در جامعه بی اعتبار شوند و نتوانند در جامعه سر خود را بلند کنند. این جنایتکار با خوش خدمتی هائی که برای مرکزنشینان انجام داده بود از بازجوئی و محاکمه معاف بوده است و در هیچ دادگاهی به جنایتهای ایشان و دار و دسته ایشان رسیدگی نشد.
قربانی کردن افسر حکومت ملی در جلو ماشین ارتش در خوی جنایات صورت گرفته توسط ارتش ایران و حامیان آنها بعد از اشغال آذربایجان در سال 1325 چنان دهشتناک است که انسان با یاد آوری انها تنش می لرزد. یکی از این جنایتها قربانی کردن یکی از افسران حکومت ملی در خوی جلو ماشین ارتش بوده است. محمد رضا خلیلی عراقی که یکی از مجیزه نویسان ارتش بوده و بعد از اشغال آذربایجان چند سفر به آذربایجان داشته در کتاب"خاطرات سفر آذربایجان و کردستان" که در سال 1328 از طرف ارتش چاپ شده درباره قربانی کردن افسر حکومت ملی در خوی می نویسد: "... در خوی مردم یکی از دموکراتها را که سابقا پاسبان شهربانی و نامش منصور بود دستگیر نموده و هنگام ورود ارتش در جلو ستون جهت قربانی سر می برند..."(ص 29)
اداره میلیتاریستی آذربایجان بعد از اشغال در آذر 1325 ارتش ایران بعد از اشغال آذربایجان حکومت نظامی سفت و سختی را در آذربایجان برقرار کرد و دادگاههای صحرائی و نظامی را برقرار نمود تا تمامی هستی آذربایجان را از بین ببرد. اکثر آزادیخواهان را قتل و عام کرد و بسیاری از آنها را هم به جنوب ایران تبعید کرد. آذربایجان تا سالها به وسیله افسران ارتش که در سیستم پان فارسیزم تربیت شده بودند اداره می شد اکثر فرمانداران از افسران ارتش بودند و فرمانداران نظامی و سرهنگهای ارتش بازوی سرکوب ملت آذربایجان بودند و تمام هستی ملت در این سالها غارت شد. بدبختی ملت آذربایجان در سالهائی که افسران ارتش در آذربایجان صاحب امر بودند دو چندان شده بود آنها تصمیم گیران اصلی بودند و با برقراری حکومت نظامی ترس در جامعه آذربایجان را نهادینه کرده بودند. هر کس شب به تبریز یا شهرهای دیگر وارد می شد از طرف ارتش دستگیر و بازداشت می شد و در ساعاتی که حکومت نظامی برقرار بود هیچ کس نبایستی از خانه اش بیرون می آمد. ما برای اینکه به دنیا ثابت کنیم که ارتش و حامیان آنها بعد از اشغال آذربایجان به چه جنایات وحشتناکی در آذربایجان دست زده اند بایستی از گزارشها، روزنامه ها، احکام دادگاههای نظامی و نوشته های حامیان پان فارسیزم استفاده کنیم که تقریبا در میان سطور نگاشته شده توسط آنها بعضا اشاراتی به جنایات ارتش ایران در آذربایجان صورت گرفته است. محمد رضا خلیلی عراقی که یکی از مجیزه نویسان ارتش بوده و بعد از اشغال آذربایجان چند سفر به آذربایجان داشته در کتاب"خاطرات سفر آذربایجان و کردستان" که در سال 1328 از طرف ارتش چاپ شده در خاطرات دومین سفر خویش که در آذر 1327 انجام شده درباره اداره میلیتاریستی آذربایجان و ادامه حکومت نظامی در تبریز می نویسد: "... در بستان آباد برای نخستین بار برف شدیدی شروع گردید ولی قبل از اینکه راه مسدود شود راننده از گردنه شبلی گذشته ساعت یک بعد از نصف شب به تبریز رسیدیم. در تبریز هنوز حکومت نظامی بر قرار است و چون از نیمه شب گذشته بود پاسبان مودبانه مسافرین اتوبوس را به کلانتری جلب کرد. افسر نگهبان وقتیکه بر هویت من آگاه شد از من و دو نفر همراهم دست برداشته و مودبانه می خواست دستور بازداشت سایرین را صادر کند..." همانگونه که از خاطرات اقای خلیلی بر می آید آذربایجان سالها تحت سلطه چکمه پوشان ارتش به صورت میلیتارییتی اداره می شد و آنها هر گونه که خواستند با ملت آذربایجان رفتار کردند و اندیشه و تفکر تقریبا 3 دهه در آذربایجان به اغما رفت چرا که همه باید یک جور فکر می کردند و اگر مخالفتی می شد سرکوب می شد این سه دهه بعد از حاکمیت رضاخان جزو سالهای خفگان و کشتن اندیشه در آذربایجان بوده است.

Thursday, February 20, 2014

هی انتقادی به متدهای تحلیلی اشرف دهقانی / يونس شامليon 07 February 2014. Posted in Opinions همسویی تحلیلی خانم اشرف دهقانی با راستگراترین گرایشات سیاسی فارس در مخالفت با فرقه دمکرات و حکومت ملی آذربایجان در ایران مقدمه: این نوشته نگاهی گذرا به بخشی از متدهای تحلیلی خانم اشرف دهقانی در مقاله بلند ایشان تحت عنوان "۲۱ آذر، فراز و فرود فرقه دموکرات آذربایجان!" است. هرچند که نقد بسیار تند خانم اشرف دهقانی به "فرقه دمکرات آذربایجان" جای پرسش دارد، در عین حال علت تکرار چندین بارهء مفاهیم و معانی تند و حتی اهانت آمیز ایشان روشن نیست. با این وجود روایت موفقیتهای "فرقه دمکرات آذربایجان" در طول یکسال حاکمیت خود از زبان خانم اشرف دهقانی نیز جالب توجه است. در مقام مقایسه اگر نقدهای تند نویسنده را در یک طرف ترازو و جنبه های مثبت کار فرقه دمکرات آذربایجان (با برداشت خود نویسنده) را در سوی دیگر آن قرار دهیم، جنبه های منفی فرقه دمکرات آذربایجان بطور فاحشی سنگینی میکند. در عین حال از نقطه نظر مبارزه طبقاتی، یعنی توجه به مطالبات دهقانان در آن مرحله (برای نمونه تقسیم زمین میان دهقانان) نمره فرقه دمکرات آذربایجان از نظر خانم اشرف دهقانی مردودی است! نتیجه تحلیلی خانم اشرف دهقانی از تجربه فرقه دمکرات و حکومت ملی آذربایجان از دو جهت حیرت انگیز است؛ یک: همسویی تحلیلی خانم اشرف دهقانی با راستگراترین گرایشات سیاسی فارس در مخالفت با فرقه دمکرات و حکومت ملی آذربایجان در ایران. چه فرقی میکند که این مخالفت از سوی چه جریانی (راست یا چپ) صورت میگیرد. مخالفت اساسا در جهت تضعیف (حداقل در اذهان عمومی) عمل میکند. در عین حال همسویی تحلیلی خانم اشرف دهقانی با گرایش راست فارس، میتواند مواضع سیاسی این گرایش را تاریخا تقویت کند. دو: همسو شدن دو گرایش سیاسی (راست و چپ) در تقابل با فرقه دمکرات و حکومت ملی آذربایجان در شرایط اعتلای جنبش ملی دمکراتیک خلق ترک در آذربایجان (جنوبی) در وضعیت کنونی میتواند در نقش تاریخی و خارق العادهء فرقه دمکرات و حکومت ملی آذربایجان که با تاسیس حکومت ملی آذربایجان و در راستای منافع خلق ترک به حق تعیین سرنوشت آن خلق (در یکسال) منجر شد، سایه شبهه و تردید بیافکند. و اما متدهای مورد استفاده در تحلیل خانم اشرف دهقانی: یک: تضاد خلق- استعمار داخلی در تقابل با تضاد کار- سرمایه خانم اشرف دهقانی مینویسند: "ایراد اصلی آن بود که فرقه دموکرات تصور می کرد که بدون مبارزه قاطع با دشمنان طبقاتی توده های تحت ستم آذربایجان می تواند خواست ملی بر حق این مردم را متحقق سازد" (پایان نقل قول) در طول تمامی مقاله خانم اشرف دهقانی علت شکست حکومت ملی آذربایجان را اصلی تلقی نکردن تضاد دهقانان و زمینداران (کار- سرمایه) توسط فرقه دمکرات آذربایجان عنوان میکند. در صورتیکه در یک مبارزه رهاییبخش ملی و یا یک مبارزه ملی- دمکراتیک، چه در آذربایجان و چه در هرکجای دیگر، محوریت بر اصلی بودن تضاد خلق- استعمار (داخلی یا خارجی) باید باشد. فرقه دمکرات و حکومت ملی آذربایجان نیز به حق بر اصل بودن تضاد خلق- استعمار داخلی و استبداد (حکومت پهلوی) تاکید میورزید. تاکید فرقه دمکرات آذربایجان به تضاد کار - سرمایه (دهقانان - زمینداران) و اصلی تقلی کردن آن تضاد در آن شرایط، نتیجه ایی جز تشدید تضادهای داخلی در آذربایجان و راندن زمینداران آذربایجان بسوی اتحاد با دولت مرکزی ایران و تقویت دشمنی با حکومت نوپای ملی آذربایجان نتیجهء دیگری نداشت. فرقه دمکرات تضاد فرعی خود را تضاد دهقانان- زمینداران قرار داد و تا آنجا که در توان داشت در اصلاح وضعیت معیشتی دهقانان کوشش کرد. برخورد با تضادهای خود داخلی (آذربایجان در ایران) و از آن جمله تضاد کار- سرمایه در اشلهای وسیع به مبارزه دمکراتیک داخلی ارتباط دارد. یعنی آنگاه که خلق از مبارزه با دشمن خارجی (در اینجا خود خارجی- دولت پهلوی) فارغ میشود، مبارزه برای کاهش و یا اضمحلال شکاف طبقاتی (تضاد کار- سرمایه) در دستور کار مبارزاتی قرار میگیرد. به بیان دیگر پرداختن به تضاد کار- سرمایه در پروسه یک مبارزه دمکراتیک و در برخورد با تضاد های داخلی و یا خود داخلی (آذربایجان) میتواند و بایستی انجام گیرد و نه در یک مبارزه ملی- دمکراتیک و در برخورد با تضاد خود خارجی (دولت پهلوی). بنابراین تاکید به تشدید تضاد دهقانان- زمینداران برای فرقه دمکرات آذربایجان، تاکیدی درخدمت به خلق در آذربایجان نبوده و نمیتوانست باشد، چه تشدید این تضاد در آن مرحله از مبارزه عملا به تضعیف هرچه بیشتر فرقه دمکرات و حکومت ملی آذربایجان و تقویت دولت مرکزی ایران منتج میشد. دو: مشی دمکراتیک در تقابل با مشی ملی- دمکراتیک خانم اشرف دهقانی مینویسند: "تأمین منافع مردم آذربایجان برای رهائی از زیر ستم های گوناگون و از جمله ستم ملی ایجاب می کرد که فرقه دموکرات در جهت اتحاد توده های آذربایجان با دیگر توده های تحت ستم ایران حرکت کند. خلق آذربایجان در مقابل دشمنی قرار داشت که دشمن دیگر خلق های ایران نیز بود لذا برای تقویت نیرو و غلبه بر دشمن، لازم بود شرایطی به وجود آورد که این خلق مبارز با دیگر خلق های کشور متحد شده و همه آن ها در اتحاد و یگانگی با یکدیگر با دشمن مشترک شان بجنگند." (پایان نقل قول) آیا حقیقتا نقصان فرقه دمکرات آذربایجان اینبود که نمیخواست در اتحاد با دیگر خلقهای ساکن در ایران عمل کند؟ یا مسئله دیگری در این بین مانع از اتحاد عمل جنبش های سیاسی واقعا موجود در کشور بود! پیشه وری در نطق ها و نوشته های مختلفی جنبش های سیاسی و مترقی خلقهای دیگر را به مبارزه و اتحاد دعوت میکرد. به بیان دیگر نقصان اصلی، در نادیدگرفتن اتحادعمل خلقهای ساکن در ایران توسط فرقه دمکرات آذربایجان نبود. نارسایی در آن تحلیلی استکه موقعیت، شرایط و شیوه مبارزاتی تمامی خالقهای ساکن در ایران را یکسان میپدارد و تحلیل دقیقی از ساخت و بافت دولت حاکم بر ایران را ندارد. بنابراین قبل از اینکه شیوه و مشی مبارزاتی خلقها را در راستای آرمانهای مبارزاتی شان به بررسی بکشیم، بایستی بدانیم که ساخت و بافت دولت ایران، امکان و شرایط اتحادعمل خلقها از آن نوعی که خانم اشرف دهقانی آرزو میکنند، وجود دارد؟ خانم اشرف دهقانی دشمن مشترک (استبداد سیاسی پهلوی) را شرط لازم و کافی برای اتحاد عمل سیاسی تمامی خلقها در ایران کثیرالملله تقلی کرده اند. در صورتیکه تجربه مبارزاتی و شکل و شیوه های آن نشان میدهد که دشمن مشترک (استبداد/استعمار داخلی/ دولت پهلوی ها) شرط لازم برای اتحاد عمل این نیروهاست، شرط کافی آرمانها و اهداف استراتژیکی استکه مشی مبارزاتی و روش مقابله این خلقها با دشمن اصلی یعنی استبداد/ استعمار داخلی را تعیین است. در اینجاست که شکاف قابل توجهی در شکل و شیوه مبارزاتی خلقها به میان می آید و شرایط اتحاد عمل را نه از سوی نیروهای سیاسی متعلق به خلقهای غیرفارس در ایران، بلکه از سوی جریانات سیاسی مرکزگرا و فارس محور دستخوش تردید و تغییر بسیار جدی میکند. شاید لازم به ذکر استکه بگوییم، ایران یک کشور کثیرالملله است، اما ساخت و بافت دولت ایران (حتی در شکل استبدادی آن نیز) برخاسته از متن فرهنگ و تاریخ مردم و ملیتهای ساکن در ایران نیست. بلکه دولت ایران بعد از به قدرت رسیدن رضا شاه، دولتی تک ملیتی (فارسی) در کشور چندملیتی ایران است. از زمان به قدرت رسیدن رضا شاه دولت ایران (با وجود ساختار استبدادی آن) یک دولت تمام عیار فارسی از نقطه نظر تیپولوژی اتنیکی- قومی است. تیپولوژی اتنیکی (فارسی) دولت ایران از یکسو و غلبه ناسیونالیسم افراطی فارس بر دستگاه دولتی از سوی دیگر، عملا جنبش های سیاسی و مشی مبارزاتی آنان را به دو بخش کاملا مجزا از هم تقسیم کرده و دو بلوک سیاسی با دو مشی مبارزاتی را از دوره رضا شاه به این سو، شکل داده است؛ اول: بلوک سیاسی متعلق به خلق فارس (مرکزگرا و فارس محور) با مشی مبارزاتی "دمکراتیک". دوم: بلوک سیاسی متعلق به خلقهای (ترک، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن و...) غیرفارس (نامتمرکزگرا و ملی محور) با مشی مبارزاتی "ملی – دمکراتیک". بلوک اول را تمامی سازمانها و احزاب سیاسی تشکیل میدهند (آگاهانه و یا ناخودآگاه) که عموما با پسوند ایران مزین هستند و زبان کتبی و رسمی حزب و سازمانی شان فارسی است و عموما به تاریخ رسمی به روایت دولتی در ایران باور دارند و زبان فارسی را تنها زبان اصلی کشور ایران تلقی میکنند و زبانهای دیگر را زبانهای قومی و محلی میخوانند و خلقهای غیرفارس را اقلیتهای قومی تلقی میکنند که مسائلشان بایستی از طرف دولت (فارسی) ایران مدیریت گردد. در میان این احزاب شخصیتهای غیرفارس، بویژه شخصیتهای ترک بسیار وجود دارند، اما این شخصیتها (از چپ تا راست) عملا در خدمت ترویج زبان فارسی، تقویت موقعیت سیاسی اقتصادی ملت فارس در ایران و جهان، ترویج تاریخ فارسی و در راستای آرمانهای دولت فارسی عمل میکنند. این بلوک سیاسی از مشی مبارزاتی "دمکراتیک" پیروی میکند و اغلب جریانات سیاسی منتسب به این بلوک در مسیر دمکراتیزاسیون دولت ایران و یا تحقق دمکراسی در ایران فعالیت میکنند. منسوبین به این بلوک ماهیت دولت حاکم بر ایران را "استبداد سیاسی/ دینی" (البته گرایش چپ فارس ماهیت طبقاتی این دولت را نیز مد نظر دارد) ارزیابی میکنند. بلوک دوم را تمامی سازمانها، احزاب و شخصیتهای سیاسی تشکیل میدهند که فعالیت شان با پسوند سرزمین خودشان (آذربایجان، کردستان، بلوچستان، الاحواز، ترکمن صحرا و...) مزین و گره خورده است. منسوبین به این بلوک، با تکیه بر هویت ملی، زبان ملی و وطن ملی خود، و برای برپایی حق تعیین سرنوشت خود مبارزه میکنند. منسبوبین به این بلوک، مبارزه با نژادپرستی و تبعیض را در محور مبارزاتی خود تلقی میکنند و تمرکزگرایی موجود سیاسی در ایران را مورد نقد جدی قرار میدهند. این بلوک از مشی مبارزاتی "ملی- دمکراتیک" پیروی میکند و تمامی جنبش ها در راستای آرمان حق ملل در تعیین سرنوشت خود مبارزه میکنند. منسوبین به این بلوک ماهیت دولت حاکم بر ایران را "استعمار داخلی و استبداد سیاسی/دینی/نژادی و طبقاتی ارزیابی میکنند. گسترش جنبش های ملی- دمکراتیک در ایران و تبدیل دیسکورس "حقوق ملیتها" به یکی از مسائل حاد روز، منسوبین به بلوک اول را در بهترین حالت به سکوت و یا در بدترین حالت به واکنشی منفی و حتی همراهی با سیاستهای دولت ایران نسبت به این جنبش ها کشانده است. در یکسال حکومت ملی آذربایجان نیز رفتار منسوبین به بلوک سیاسی فارس در قبال حکومت ملی آذربایجان دقیقا همین رفتار بود. خانم اشرف دهقانی خود در همین مقاله به رفتار ناهنجار این بلوک سیاسی در آن زمان اذعان میکند: " یک موضوع دردناک دیگر در مورد وقایع خونین ۲۱آذر سال ۱۳۲۵این است که اولاً، در آن زمان هیچ نیروی سیاسی در مورد آن همه جنایات و فجایعی که رژیم وابسته به امپریالیسم شاه در آذربایجان به وجود آورد لب به اعتراض نگشود و آن فجایع را محکوم نکرده و به افشای آن ها نپرداخت. تازه حتی حزب توده بیشرمی را به آن جا رساند که آن وحشیگری ها و عملکرد جنایتکارانه “اعلیحضرت شاه جوان” و نخست وزیرش “آقای قوام السلطنه” را تأئید و آن را “به خاطر صلح در داخل ایران که برای حفظ صلح جهان مفید است” قلمداد نمود. حزب توده در نشریه مردم شماره ۴، سال اول دی ماه ۱۳۲۵، نوشت: “برخی از رهبران فرقه دموکرات آذربایجان که پس از حادثه زنجان نسبت به ورود قوای دولتی خوشبین نبودند قصد مقاومت داشتند ولی از قرار معلوم سرانجام کمیته مرکزی فرقه دموکرات، مسالمت را در هر حال بر مناقشه ترجیح داد و به خاطر صلح در داخل ایران که برای حفظ صلح جهان مفید است و به منظور جلوگیری از جنگ و برادر کشی، از قصد مقاومت صرفنظر کرد و ترک مخاصمت اعلام شد." (پایان نقل قول) نمونه دیگر این نوع واکنشهای ارتجاعی و نژادپرستانه در همین سالهای اخیر نیز بوقوع پیوسته است. یعنی با انتشار بیانیه همکاری حزب دمکرات کردستان با حزب کومله کردستان، شاهد واکنش هیستریک تعداد قابل توجهی از نخبگان سیاسی ملت فارس بودیم که با "بیانیه استقلال و تمامیت ارضی، سرآغاز هرکارپایه سیاسی" خود را فرموله کرده بود. این دو حزب به خاطر ملت خواندن خلق کرد و طرح مطالبه "فدرالیسم" در بیانیه همکاری خویش، تجزیه طلب، ضد ایران خوانده شدند و با هزاران اتهام مواجه گردیدند. نمونه برجسته تر دیگر را میتوان در واکنش جریانان منتسب به بلوک اول (بلوک سیاسی فارس) نسبت به نمایشات اعتراضی مردم آذربایجان در قعله بابک در دو دهه قبل را عنوان کرد که با وجود تجمع های چند ده هزار نفری در هر سال (و به بیانی چند صدهزارنفری در طول یک هفته) یا با سکوت مطلق از سوی آنان روبرو شد و یا علیه آن موضع گرفتند. واکنش سکوت و حتی مخالفت از سوی منسوبین به بلوک فارس نسبت به قیام خلق ترک در اعتراض به کاریکاتور اهانت در روزنامه ایران، به این خلق در سال 1385، نمونه برجسته دیگر آن نوع رفتار است. یکی از رهبران چپ فارس (از حزب کمونیست کارگری) در برنامه تلویزیونی خود میگفت: "مردم خر نشوید و در این تظاهرات شرکت نکنید"! حتی میتوانم عنوان کنم که فعالین حقوق بشر آذربایجانی از اینکه گروههای حقوق بشری فارس که تحت نام ایران فعالیت میکنند از انعکاس حوادث سیاسی در خصوص زندانیان سیاسی آذربایجان سرباز میزنند! و بالاخره بد نیست به موضع ضد فرهنگی فرهنگستان زبان و ادب فارسی اشاره کنیم که تحصیل به زبان مادری کودکان غیرفارس در ایران را ممنوع میکند و آن را تضعیف زبان فارسی و توطئه دشمنان خارجی قلمداد میکند!! و این موضع ارتجاعی و استعماری با سکوت معنی دار محافل ادبی فارسی مواجه میگردد و اعتراضی به آن نمیشود. آیا فاکتهایی آشکارتر از این لازم است تا روشن شود که این بلوک بندیهای سیاسی نقش تعیین کننده ایی در اتخاذ تاکتیک و استراتژی دارند؟ بنابراین در دوره حکومت یکساله فرقه دمکرات آذریایجان، تمامی تمنی رهبران فرقه اتحاد عمل با جنبشهای موجود در بخشهای دیگر ایران بود. اما همان زمان نیز منسوبین به بلوک اول (گروهها و شخصیتهای مرکزگرای فارس محور) مخالف سرسخت مطالبات خلقهای غیرفارس و در پیشاپیش آنان فرقه دمکرات آذربایجان بودند. حزب توده ایران با وجود اینکه نیروهای خود را به درخواست حزب برادر بزرگتر در روسیه در اختیار فرقه دمکرات آذربایجان قرار داده بود، اما از هیچ گونه تخریب علیه این فرقه دمکرات و حکومت ملی آذربایجان کوتاهی نکرد. اتحادی که واقعا میتوانست در آن دوره عملی گردد، اتحاد خلقهای غیرفارس در ایران بود که فرقه دمکرات آذربایجان عملا با کردها به چنین اتحادی جامه عمل پوشاند و یقینا دیگر خلقهای غیرفارس (بلوچ، عرب، ترکمن و...) نیز علاقمند پیوستن به این اتحاد بودند، اما فاصله جغرافیایی مانع از تحقق عملی این اتحادها گردید. سه: نگاه به وطن ملی در تقابل با یک استان کشور؟ خانم اشرف دهقانی مینویسند: "فرقه دمکرات ... تصور می کرد که با تکیه زدن بر قدرت سیاسی در یک استان از یک کشور (ایران) و امید بستن به ارتش سرخ شوروی... می تواند حکومت ملی خود را حفظ نماید." (پایان نقل قول) آرمان خلق ترک در هشتاد و اندی سال گذشته، چون هر خلق دربند واسیر دیگری، مبارزه برای حق تعیین سرنوشت و برپایی دولت در وطن ملی خود آذربایجان (چه در داخل ایران و چه خارج از آن) است. آذربایجان جنوبی تنها یک استان نیست، آذربایجان اتنیک جغرافیای وسیعی را تشکیل میدهد و وطن ملی خلق ترک و دیگر ساکنین غیرترک آن است. "آذربايجان جنوبى سرزمينى در محدوده جغرافيايى كشور ايران است كه از نظر تاريخى مسكن اقوام ترك بوده و اكنون نيز اكثريت ساكنين آنرا مليت ترك تشكيل میدهد.اين سرزمين اقلا شامل كليه مناطق ترك نشين شمال غربي ايران در آغاز قرن بيستم (و يا مناطق ترك نشين استانهاى دوازده گانه فعلي آذربايجان شرقى٫ آذربايجان غربى٫ اردبيل٫ زنجان٫ قزوين٫ همدان٫ مركزى٫ گيلان٫ كردستان٫ تهران٫ قم و كرمانشاهان٬ به انضمام مناطق ترك نشين متروپل تهران و خلجستان) میباشد. بويژه سه استان همدان٬ قزوين و مركزي كه آينده نواحي ترك نشين و آذربايجاني به ترتيب سه استان كردستان٬ تهران و قم مستقيما به آينده آنها وابسته است٬ جزء لاينفك آذربايجانند" (مهران بهاری) بنابراین جهت حرکت فرقه دمکرات آذربایجان، یک استان نبود و اساسا آرمان سیاسی فرقه دمکرات آذربایجان با تقسیمات کشور دولت ایران هیچ ارتباطی نداشت. تنزیل معنی وطن ملی خلق ترک (آذربایجان) به یک استان و دوری جستن از جوهره جنبش سیاسی موجود در آذربایجان که جنبشی ملی- دمکراتیک است، آنهم از زبان یک شخصیت شناخته شده آذربایجانی (خانم اشرف دهقانی) میتواند به شبهه ها و شائبه هایی غیرلازم در نزد راستگراترین جریانات فارسی دامن بزند و حتی این شخصیت را در دامن گرایش ضد آذربایجان درغلطاند. آنچه در ادبیات سیاسی برای خلق ما و جنبش سیاسی آن اهمیت دارد، وطن ملی این خلق یعن آذربایجان (جنوبی) است. بدون وطن ملی هر خلقی به یک اقلیت اتنیکی پراکنده در میان ملت حاکم بدل میگردد و ضایعات بسیاری را بر زندگی انسانها مستولی میسازد. از جنبه آماری نیز شایان ذکر استکه براساس آمارهای ارائه شده از سوی مسئولین دولتی جمهوری اسلامی، 30 درصد ازجمعیت کنونی ایران را فارسها و 40 درصد آن را ترکها تشکیل میدهند2. بنابراین اتحاد خلق ترک و خلق کرد در بین سالهای 1325-1324 بزرگترین اتحاد سیاسی بلوک سیاسی دوم در اتحاد یا تقابل با بلوک سیاسی اول بود که به دلیل شرایط تاریخی آن دوره و نقش موثر قدرتهای خارجی با شکست مواجه گردید. چهار: شیوه مبارزاتی دوره قاجارها در تقابل با شیوه مبارزه دوره پهلوی ها خانم اشرف دهقانی مینویسند: "در دوره های قبلی، ستارخان و خیابانی، آذربایجان را پایگاهی برای گسترش مبارزه انقلابی در سراسر ایران قرار داده ... بودند. به همین خاطر هم آن ها با مبارزات انقلابی خود (علیرغم شکست آن مبارزات در مقابل جبهه پرقدرت ارتجاع) برای مردم ایران تجارب سیاسی ارزنده ای به جا گذاشتند که در خدمت پیشبرد مبارزات آیندگان قرار گرفت. اما “حکومت ملی آذربایجان” درست بر عکس دوره مشروطیت و جنبش خیابانی، نه فقط سرنوشت مردم آذربایجان را از سرنوشت بقیه مردم ایران جدا کرد بلکه با راه دادن به تبلیغاتی که عظمت طلبی و روح ملت خواهی آذربایجانی در آن ها حرف اول را می زد، به تضاد بین مردم ترک آذربایجان با مردم فارس و دیگر خلق های ایران هم دامن می زد." (پایان نقل قول) خانم اشرف دهقانی احتمالا به خاطر نیاورده اند که مشی مبارزاتی ستارخان و شیخ محمد خیابانی به یک دورهء مبارزه دمکراتیک باز میگردد. چرا که دولت قاجاردر آن دوره، با وجود اینکه شخصیتهای فارس و حتی ادبیات فارسی در دوره های آخر آن نفوذ قابل توجهی در دستگاه سیاسی به هم زده بود، اما همچنان یک دولت ترکی از نظر تیپولوژی اتنیکی بود. بنابراین مبارزه ستارخان و خیابانی برای اصلاحات دمکراتیک و یا دمکراتیزه کردن دولت قاجار صورت میگیرفت. و دقیقا از همین زاویه، اهداف مبارزاتی احزاب سیاسی مرکزگرا و فارس محور در ایران نیزدمکراتیزه کردن دولت فارسی ایران است. بی تردید مبارزات دمکراتیک ستارخان و شیخ محمد خیابانی به تجربه مبارزاتی خلقها ورق زرین دیگری افزوده اند. اما در مقایسه شیوه مبارزاتی ستارخان و شیخ محمد که بر مبارزه دمکراتیک تکیه داشتند با شیوه مبارزه فرقه دمکرات آذربایجان که بر شیوه ملی- دمکراتیک تکیه داشت تفاوت فاحشی وجود دارد. آرمان مبارزاتی خلقهای غیرفارس در ایران، دمکراتیزه کردن دولت فارسی ایران نیست، هرچند که این جنبش ها تا آخرین امکان به مبارزه دمکراتیک در ایران کمک میکنند. اما هدف مبارزه ملی- دمکراتیک تحقق حق تعیین سرنوشت خلقها به دست خودشان و در وطن ملی آنها (آذربایجان، کردستان، بلوچستان، الاحواز، ترکمن صحرا و...) است. اگر شرایط لازم برای عملی شدن حق ملل در تعیین سرنوشت خویش در داخل ایران با برپایی یک نظام فدرالیستی، ممکن باشد، مرحله گذار با هزینه های کمتری سپری میگردد. اما مقاومت دولت ایران در مقابل این مطالبه و همراهی بلوک سیاسی فارس با آن میتواند ایران را بسوی یوگسلاویزه شدن پیش ببرد. بنابراین از جنبه شکست خوردن، تمامی این جنبش های (چه ستارخان و شیخ محمد در دولت قاجار و چه فرقه دمکرات آذربایجان در دوره حاکمیت پهلوی ها) شکست خورده اند. اما از جنبه تجربه سیاسی و نقش تاریخ، تاریخ فرقه دمکرات آذربایجان تجارب و حقوقی را نسیب خلق ترک در ایران کرده است مبارزات ستارخان و شیخ محمد خیابانی هرگز نمیتوانند چنین تجارب و حقوقی را برای خلق ترک به ارمغان بیاورند. بدین علت که مبارزات ستارخان و شیخ محمد خیابانی به دوره اسارت خلق ترک در چنگال استعماری دولت فارسی ارتباطی ندارد. مبارزات آنان در جهت دمکراتیزه کردن دولت قاجار بود. اما فرقه دمکرات آذربایجان در دوره ایی به میدان جدال سیاسی وارد شده است که خلق ترک در اسارت یک دولت نژادپرست (پهلوی ها) از نوع استعمار داخلی گرفتار بود. امروز نیز خلق ترک ساکن در آذربایجان و ایران و دیگر خلقهای غیرفارس ساکن در ایران، در اسارت استعمار داخلی و استبداد دینی/نژادی/طبقاتی جمهوری اسلامی بسرمیبرند. از جنبه دیگر جنبش سیاسی خلق ترک در آذربایجان جنوبی و ایران در شرایط کنونی رو به اعتلاست. به همین سبب تشکیل حکومت ملی آذربایجان توسط فرقه دمکرات در سال 1324 از نظر تاریخی پشتوانه عملی و حتی حقوقی برای دولتمداری خلق ترک در آذربایجان جنوبی را فراهم میسازد. بسیار روشن استکه امروز جنبش سیاسی در آذربایجان از تجارب فرقه دمکرات و حکومت ملی آذربایجان درسهای گرانی را آموخته و خواهد آموخت. بنابراین علی رغم برداشت خانم اشرف دهقانی، برای خلق ترک به خاطر شرایط اسارت باری که خلق ما در آن گرفتار است، فرقه دمکرات و حکومت ملی آذربایجان بسیار پراهمیت تر از تجارب مبارزات دمکراتیک ستارخان و شیخ محمد خیابانی است. هر چند که این دوشخصیت دمکرات تاریخ آذربایجان هرگز جایگاه خودشان را به مثابه برجسته ترین شخصیتهای تاریخ آذربایجان از دست نخواهند داد. در جاهای مختلفی از مقاله "۲۱ آذر، فراز و فرود فرقه دموکرات آذربایجان!" القاب اهانت آمیز و مفاهیم دور از انتظاری به فرقه دمکرات و رهبری آن سید جعفر پیشه وری نسبت داده شده است. "فرار پیشه وری"، "عدم مبارزه (وی) در مقابل یوش ارتجاع"، "گریختن از میدان رزم" و... از آن جمله مفاهیمی هستند که خانم اشرف دهقانی به رهبر فرقه دمکرات آذربایجان نسبت داده است. این بخش نوشته با توجه به تجربه مبارزاتی خانم اشرف دهقانی برای من بسیار حیرت آور بود. چون اگر گفتن این القاب و مفاهیم به این سادگی می بود، همین القاب را میتوانیم به کسانیکه در موقعیت رهبری حزبی قرار داشتند (خانم اشرف دهقانی هم یکی از آنها است)، نیز نسبت دهیم! به این معنی که، رهبران حزبی به هنگام مهاجرت اجباری از ایران در بعد از سال 1360 نمیتوانستند تمامی اعضا وهواداران خود را به همراه خود به خارج از ایران بیاورند، این رهبران (با تفسیر خانم اشرف دهقانی) با وجود اینکه بخش اعظم اعضا و هواداران آنها در مقابل یورش جمهوری اسلامی تنها گذاشته شده بودند، به خارج از ایران مهاجرت (به بیان خانم دهقانی فرار!!)کرده اند! در عین حال بایستی یادآوری کنم که روایت تاریخی خانم اشرف دهقانی از چگونگی مسائل در هفته های آخری حضور فرقه دمکرات آذربایجان در ایران اولا، آنچنانکه باید با واقعیتهای علنی شده سازگار نیست و ثانیا هیچ تحقیق مستقل و همه جانبه ایی از حوادث آن روزها انجام نشده است که بتوان با اطمینان سخنی در خصوص روزهای آخر حضور فرقه دمکرات در ایران بر زبان راند. بخش تاریخ این نوشته خود نوشتار دیگری را طلب میکند و از حوصله این نوشته خارج است. پنج: رهبری پرولتری در تقابل با دمکراسی خانم اشرف دهقانی مینویسند: "در عصری که ما در آن به سر می بریم، تنها با یک رهبری پرولتری، غلبه بر امپریالیسم و همه مرتجعین وابسته به آن جهت نیل به پیروزی ممکن است. همچنین تنها با بسیج تمام نیروهای انقلابی در سطح جامعه ایران زیر پرچم پرولتاریا می توان دشمنان طبقاتی را نابود و دموکراسی را در جامعه که شرط بروز اراده آزاد توده هاست و تنها در آن شرایط امکان حل مسئله ملی وجود دارد، بنا نهاد." (پایان نقل قول) در این جمله خانم اشرف دهقانی، معنی دقیق "رهبری پرولتری" و "دمکراسی" روشن نیست. آنچه که امروز میدانیم این استکه، دمکراسی سیاسی در یک نظام چند حزبی معنی پیدا میکند. آیا "یک رهبری پرولتری" مورد نظر خانم اشرف دهقانی میتواند نظام چند حزبی را با افکار و اندیشه های مختلف (از راست تا چپ) در خود جای دهد؟ در عین حال دمکراسی هم میتواند نظام سیاسی کشور را براساس رای مردم تغییر دهد و هم میتواند حاکمیت در نظام سیاسی را با انتخاب یک یا چند حزب سیاسی اداره کند. آیا "یک رهبری پرولتری" ظرفیت تغییر نظام سیاسی که بر آن حاکم است را دارد؟ آیا رهبری پرولتری این ظرفیت را دارد که حاکمیت را به دست حزب و یا احزابی بسپارد که با آراء اکثریت و یا اکثریت نسبی مردم انتخاب شده اند؟ تردید بسیاری وجود دارد که دمکراسی با رهبری پرولتری و یا نظام پرولتری سازگار داشته باشد. اما نمیدانم چرا در نقل قول فوق، "دمکراسی" به مثابه تکوین اراده آزاد توده ها از سوی خانم اشرف دهقانی مورد استفاده قرار گرفته است؟ تازه اگر رهبری یا نظام پرولتری با دمکراسی آشتی هم بکند، آنوقت چگونه این رهبری پرولتری قادر است "غلبه بر امپریالیسم و همهء مرتجعین وابسته به آن" را تامین کند؟ اساسا اگر تصور بکنیم که "یک رهبری پرلتری" موفق شود تمامی نیروهای انقلابی را در سطح جامعه ایران بسیج کند، آیا این نیرو قادر است "امپریالیسم و همه مرتجعین وابسته به آن" را شکست دهد؟ تازه دمکراسی مورد نظر در این بیان خانم اشرف دهقانی زمانی بدست می آید که؛ با بسیج تمام نیروهای انقلابی در سطح جامعه ایران زیر پرچم پرولتاریا دشمنان طبقاتی را نابود و دموکراسی را ... بنا نهند. واقعا بسیج تمامی نیروها تحت یک رهبری پرولتری ممکن است؟ آیا همه رهبران پرولتری از یک نظر سیاسی پیروی میکنند که بتوانند با پیروی از یک رهبری به اهداف سیاسی خود نزدیک شوند؟ اما به نیکی میدانیم که رابطه رهبری پرولتری و دمکراسی یک رابطه آشتی ناپذیریست و هرگز جایی در تاریخ دیده نشده است که دمکراسی با یک رهبری پرولتری قابل جمع باشد. آنجایی که رهبری پرولتری وجود داشته باشد نمیتوان از دمکراسی سخن گفت و آنجا که دمکراسی بر کرسی نشسته باشد، دیگر رهبری پرولتری نمیتواند به تنهایی بر جامعه حکم براند. جدا از موارد نارسای فوق در نقل قول بالا، دمکراسی حتی با حق ملل در تعیین سرنوشت خویش نیز نه همردیف است و نه هم موضوع. به بیان دیگر حقوق ملی و حق ملل در تعیین سرنوشت خویش در ظرف دمکراسی نمی گنجد. اساسا دمکراسی و حقوق ملی دو مقوله جدا از هم هستند. دمکراسی تنها میتواند شرایط را برای ترویج فکر حق تعیین سونوشت مساعد تر کند. اما اعاده کننده حق تعیین سرنوشت خلقها نیست. برای نمونه در ایران، کردها 8 یا 10 درصد جامعه ایران را تشکیل میدهند و بلوچها به ترتیب یک و عربها سه درصد جمعیت ایران را به خود اختصاص میدهند. اگر همین جمعیتها براساس تعداد جمعیت خود حدود 10 تا 15 درصد کرسی های مجلس قانونگذاری را بر اساس دمکراسی و رای مردم، اشغال کنند، نخواهند توانست لایحه ایی در خصوص "حق ملل در تعیین سرنوشت خود" را به تصویب مجلس برسانند (آمارهای ارائه شده دقیق نیستند). به بیان دیگر اصول دمکراسی برای گروههای ملی در ایران فرصت بهرمندی از حق تعیین سرنوشت خود را نخواهد داد. بنابراین بایستی راه و روشهای دیگری را برای تحقق حق ملل در تعیین سرنوشت خویش به کار گرفت. به این ترتیب. تکیه بر دمکراسی به مثابه حلال تمامی مشکلات جامعه تکیه ایی نادرست و چوبین است. به نظر میرسد سه عنصر اولیه در تکوین و برقراری یک دولت دمکراتیک و مدرن ایران میتواند نقش بسیار جدی بازی کند؛ اول، دمکراسی سیاسی، دوم، پذیرش منشور جهانی حقوق بشر و کنوانسیونهای الحاقی آن (و منشور ملل متحد و دیگر اعلامیه های جهانی و از آن جمله اعلامیه جهانی حقوق زبانی و...) و سوم توافق بر سر یک نظام فدرالی با مرزهای زبانی مبتنی بر جمهوریت، میتواند سه پایه اساسی در حرکت بسوی تشکیل دولتی چند ملیتی، سکولار و دمکراتیک در ایران باشد. راه دیگری برای تحقق برابری و عدالت اجتماعی برای مردم در چارچوب ایران وجود ندارد. 2014-02-05 Yunes.shameli@gmail.comThis email address is being protected from spambots. You need JavaScript enabled to view it. این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید پاورقی ها: مقالهء، 21 آذر، فراز و فرود فرقه دموکرات آذربایجان/ هر دو بخش – اشرف دهقانی http://www.ashrafdehghani.com/index.php 1-پارانویای وطن پرستی در استخدام منافع جمهوری اسلامی- یونس شاملی http://www.iranglobal.info/node/10217 2-برملا شدن واقعيت اكثريت بودن تركها و اقليت بودن فارسها در ايران ــ مئهران باهارلي http://www.tebrizsesi.com/site/index.php?option=com_content&view=article&id=6429:1390-11-29-12-31-25&catid=14:meqaleler&Itemid=29 http://www.durna.net/index.php/topic/opinions/216-2014-02-07-19-12-59

Wednesday, February 19, 2014

Iran and the Cold War The Azerbaijan Crisis of 1946 $37.99 (Z) Part of Cambridge Middle East Library Author: Louise L Estrange Fawcett The Azerbaijan crisis of 1946 represented a landmark in the early stages of the Cold War and played a major role in shaping the future course of Iran's political development. In this book, originally published in 1992, Louise Fawcett presents a comprehensive study of the five-year struggle for control of Iran which culminated in the crisis of 1946. Dr Fawcett examines both the Iranian domestic scene and the role played by the three great powers. She explores the causes, course and consequences of the Azerbaijan crisis from an Iranian perspective. Dr Fawcett then argues that the Iranian crisis was a far more complex affair than was once realised. It brought into play the competitive and often conflicting relationship between not only the United States and the former Soviet Union, but also between Britain and these two superpowers. This study is firmly located within the extensive international relations literature of the Cold War. Iran and the Cold War is an ideal text for students and specialists of both international relations and Middle East studies. http://www.cambridge.org/us/academic/subjects/history/middle-east-history/iran-and-cold-war-azerbaijan-crisis-1946

Tuesday, February 18, 2014

اورميه بعد از حکومت پهلوي اول (قسمت اول) چندين قرن است که اورميه در آماج تهاجمات ياغياني مي باشد که در هيچ نقطه اي از دنيا چنين سابقه نداشته است که دامن ملتي با قومي زورگو و چپاولگر درگير در هم آميخته باشد انگار سرنوشت اورميه در تاريخ اين چنين مظلومانه ثبت شده است که بايد بسوزد بسوزد و آرام آرام رو به نابودي بگذارد هنوز هم که هست اين اقوام چپاولگر بصورتي ديگر و با سياست کارآمدي هم بر ملت و هم بر دولت ضربه مي زنند در اينجا سعي شده است به وقايع اسفناک اورميه بعد از خلع رضا شاه از قدرت و ناامني قسمت هاي شمالغرب کشور اشاره اي بشود دوشنبه سوم شهريور ماه 1320 خورشيدي قواي روس و انگليس بدون اطلاع قبلي از شمال و غرب و جنوب کشور ايران را مورد حمله قرار دادند ناوهاي جنگي انگليس به ساحل خرمشهر درجنوب حمله کرده، ناوهاي ايران را غرق و چندين ملوان و افسر از جمله دريادار غلامعلي بايندر را شهيد نمود و سربازان انگليسي و هندي را در ساحل ايران پياده کردند... مقارن ظهر روز پنجشنبه ششم شهريور ماه 1320 لشکر اورميه به منطقه باراندوز چاي 20 کيلومتر اورميه رسيدند اينها که از طرف اهالي براي افسران غذا تهيه شده بود موقعي که افسران مشغول صرف غذا بودند، افسر رابط از راه رسيد و دستور کتبي فرمانده لشکر را به سرهنگ جلالي قاجار فرمانده هنگ سوار اورميه که ارشد افسران لشکر بود، داد. پس از اينکه روسها در شهر استقرار يافتند، نگهباناني در نقاط حساس شهر گمارده و گشت هايي به خيابانهاي شهر اعزام کردند.در خيابان طرزي اورميه حياط نسبتاً بزرگي را براي دژباني (پليس نظامي) اشغال نموده و جاسوسان خود را در شهر پراکنده کردند.چند روزي بدين منوال گذشت و اوضاع تقريباً به روال عادي برگشت و رفت و آمد مردم در خيابانها آغاز گرديد. روزي سروان رضا خان دادور و اهل اورميه که به رضا خان ده تير معروف بود با لباس شخصي از خيابان مي گذشت که توسط جاسوسان روسي شناسايي و به دژباني جلب گرديد رئيس دژباني سرهنگ دوم صفر اوف اهل قفقاز بود، سروان رضاخان را مخاطب قرار داده پرسيد: شما افسر ايراني هستيد؟ سروان رضاخان با بي اعتنايي در حالي که دستش را به کمر زده بود جواب داد:خير من افسر نيستم.سرهنگ صفر اوف گفت:به ما گزارش داده اند که شما افسر ايراني و درجه تان سروان و اسم تان رضا خان است. سروان رضا خان با قيافه جدي پاسخ داد: پادپالکونيک گاماندور، اگر من افسر بودم شما اينجا چه کار مي کرديد؟ شما نمي توانستيد پايتان را به کشور ما بگذاريد....سرهنگ صفر اوف از شنيدن سخنان وي با تعجب و تبسم گفت: حقا که رضا خان ده تير هستي،برويد شما آزاديد.از سوي ديگر کردهاي ياغي در ادامه چپاول و عدم جلوگيري از آنان جريتر مي شوند و تا حدود شهر مي رسند و شهر را محاصره مي کنند و کرد ها آزادانه و مسلحانه به هر جنايتي دست مي زنند ساکنان روستاهايي که مورد حمله و هجوم اشرار واقع شده بودند مجدداً مثل دوران سابق به شهر پناه آورده و مساجد و کوچه ها پر از زنان و کودکان روستايي آواره گرديد، آنها شبانه به پاسگاه ژاندارمري دروازه شاهپور حمله کرده و همگي ژاندارمهاي محافظ آن پاسگاه را کشتند همچنين کلانتري سر خيابان داريوش مهاباد مورد حمله آنها قرار گرفت.... روستاي قره باغ در 65 کيلومتري اورميه به علت همجواري با مناطق کردنشين صوماي ، مخصوصاً قريه زيندشت محل سکونت عمرخان شريفي که در زمان ياغيگري سيميتکو معاون او بود و در دوره رضاشاهي سالها در زندان قصر مانده بود و در شهريور 20 از زندان آزاد شده بود، دوباره دم و دستگاه رياست ايلي را داير کرده بود و خود را فعال مايشا مي دانست چندين بار به اين روستا حمله مي کنند و کشته هاي زيادي از اهالي روستا بجا مي گذارد.در مدت حمله اشرار به قره باغ اهالي روستاي نجف آباد در 2 کيلومتر پايين قره باغ در قلعه نيمه مخروبه خود در وسط روستا جمع شده با چهار قبضه تفنگ که داشتند آماده بودند که در صورت حمله اشرار ناچار از خود دفاع نمايند و اهالي روستاهاي قوشچي و باري و مغاطل و قالقاچي و گورچين قلعه نيز با توجه به سوابق امر در زمان کاظم خان، شبانه اموال و اهل خود را به کاظم داشي منتقل کرده و خود در بلنديهاي ميان گورچين قلعه و قره باغ مراقب بودند و يقين داشتند که در صورت تسليم اهالي قره باغ و غارت و کشتار آنجا مهاجمان به سراغ آنها نيز خواهند آمد.لذا تصميم داشتند مثل زمان کاظم خان در سنگ مذکور قلعه بند شده و دفاع نمايند.تنها کاري که اهالي اورميه مي کردند هر روز در تلگرافخانه جمع شده و ماجراي تهاجمات اشرار و محاصرة شهر را به مرکز تلگراف و استمداد مي کردند مقامات سياسي و فرماندهان ارتش شوروي که نواحي آذربايجان را اشغال نموده بودند اجازه اعزام قوا به آذربايجان را نمي دادند.علي سهيلي نخست وزير وقت در تلگرافي در جواب تظلمات اهالي اورميه به جاحي احتشام الواعظين يکي از روحانيون و اهل منبر اورميه و عظيما از محترمين شهر و قاضي دادگستري اطمينان مي دهد که امنيت را در پي مذاکره با روسها به شهر خواهد آورد اهالي تهران از اينکه در اورميه مردم گرفتار اين مصايب و بيانات شده اند، سخت ناراحت شدند، دامنه شکايات و تظلمات اهالي به مجلس شوراي ملي کشيده شد به طوري که حسين افشار نماينده اهالي اورميه در مجلس شوراي ملي در جلسه روز يکشنبه 13 ارديبهشت ماه 1321 خورشيدي اوضاع اورميه را در مجلس مطرح و دولت را استيضاح کرد. بطوري که آقاي سهيلي در مجلس شوراي ملي وعده داده بود به آقاي سرلشکر امان الله ميرزا جهانباني که در آن وقت سمت وزارت جنگ را داشت، دستور دادند به اورميه عزيمت نمايندو جهانباني بعد از جلسه اضطراري در شهر اورميه ساعت يازده صبح روز 19 ارديبهشت از عمارت استانداري اورميه بيرون آمده و بالاي پله هاي در ورودي قرار گرفت و پس از اظهار تاسف از پيشامدهاي اين استان خطاب به حاضران تصميماتي را اتخاذ نمودند. پس از مراجعت وزير جنگ مذاکرات با مقامات شوروي تعقيب گرديد و موافقت آنها جهت جلوگيري از شرارت اکراد و استقرار امنيت در آن نواحي جلب گرديد. ساعت هشت صبح روز 26 ارديبهشت ماه 1321 از لشکر يک مرکز نيرويي با ساز و برگ و تانک به طرف آذربايجان و به مقصد اورميه حرکت نمود. سربازان اعزامي در کاميونها جا گرفته بودند و موقع عبور از خيابانهاي تهران سرود ميهني مي خواندند اهالي تهران با اظهار شادي و احساسات گرمي نيروهاي اعزامي به اورميه را بدرقه نمودند. سرلشکر زنگنه در خاطرات خود مي نويسد: صبح روز دوشنبه سوم شهريور 20 به محض اينکه هواپيمايي دشمن در آسمان شهر پيدا شدند چندين نقطه شهر را بمباران کردند.در دوران بيست ساله زمانداري رضا شاه آرامش در سراسر کشور برقرار شده بود مردم به راحتي و فارغ از جريانهايي که در دنيا مي گذشت روزگار ميگذراندند و ساکنان منطقه اورميه سالها بود که تاخت و تاز بعضي از اکراد غارتگرو جنايات ارتش تزاري روس و قتل و عام جيلوهاي خونخوار را پشت سر گذاشته آن حوادث هولناک را به کلي فراموش نموده از امنيت کاملي برخوردار بودند در بمباران ستاد لشکر سه نفر از افسران سرگرد دامپزشک گل سرخي، سروان پياده مير فخرايي و ستوان يکم پياده طوفان در محوطه ستاد لشکر به شهادت رسيدند.اعزام نيرو به گردنه قوشچي و استقرار در جهودلرداغي باشتاب انجام گرفت ولي بي نتيجه بود زيرا بدون تمهيد و پيش بيني لازم مقاومت امکانپذير نبود. وزارت کشور در گزارشهاي ارسالي به استانداري آذربايجان درمورد چهارنفر از افراد مظنون به همکاري با اجانب و تجاوز به مال و ناموس ديگران آگاهي و دستوراتي صادر ميکند.در اين سند نام دکتر صولتي مرحوم نيز جزو افراد مظنون آمده بود در حالي که همه مردم کهنسال و اطراف آن دکتر را به وطن دوستي و احساسات ملي شناخته و مي شناسند (وي در زمان حياتش يک بيمارستان در شهر و يک مدرسه در يکي از دهات اورميه احداث نمود.) دولتهاي شوروي و انگليس و آمريکا براي درهم کوبيدن دشمن مشترکشان يعني آلمان هيتلري با هم متحد شده بودند و در راستاي همين امر به اشغال ايران دست زدند اما هيچ کدام از دول شوروي و انگليس نمي توانستند وجود رقيب ديرينه را در عرصه ايران تاب بياورند و لذا علي رغم همکاري ظاهري و عملي در باطن عملياتي مخفيانه را عليه همديگر دنبال مي کردند آنچه که مورد نظر سيدضياءالدين و دولت انگليس بود در اورميه توسط مجمع نجات اسلام صورت گرفت بدينگونه که حداقل با جمع شدن ده نفر از ملاکين و چند تعمم ساده لوح که از سياست تنها به عناوين نظر داشتند تا به ريشه ها و انگيزه ها دراواخر سال 1320 اين جمعيت تشکيل شد .افرادي که عضويت مجمع را داشتند عبارت بودند از: 1- ابراهيم صمصامي وکيل دادگستري ورهبر جمعيت و رابط اصلي با سيد ضياءالدين طباطبايي 2- پسر صمصامي 3- ابوالحسن روشن افشار(ازخوانين) 4- سيد قاسم انتظاري(از ثرونتمندان) 5- حاج خطيبي(از منتقدان شهر) 6- حاج شهيدي(از منتقدان) 7- محمد تمدن ضد روس و روزنامه نگار 8- احتشام الواعظين( از روحانيون) 9- حاج ميرزا غلام فقهي(ملاک و روحاني) 10- ميرزا ولي حقيري(کتابفروش) مرکز جمعيت نجات اسلام اورميه در خانه ابراهيم صمصامي در يکي از کوچه هاي ميدان زغالفروشان و پشت مسجد اعظم امروز و بازارباش سابق قرار داشت و گاهي هم از منزل ميرزا ولي حقيري در همان نزديکي ها استفاده مي شد. اين جمعيت به ظاهر در تهيه سرپناه براي مهاجران جنگ تهيه ارزاق و مايحتاج و کمک کردن آثار اسفناک جنگ به اهالي اورميه مي کوشيدند اما در باطن اهداف انگليس را دنبال مي کردند. صمصامي مأمور سيد ضيا براي جلب توجه هرچه بيشتر مردم ضمن استفاده از روحانيت از عنوان نجات اسلام در برابر مردم ضد خدا باوري مهاجمين کمونيست براي مجمع بهره مي گرفت تا مردم عوام آن زمان را بيشتر به سوي اهداف خود بکشد. موضوع فعاليت هاي مجمع نجات اسلام از نظر قواي ارتش شوروي دور نبود و با پي بردن به اهداف باطني آن دست به اقدام زدند. فرماندهي ارتش سرخ در منطقه حکم تبعيد ابراهيم صمصامي، احتشام الواعظين و حاج ميرزا فقهي را صادر و به مورد اجرا گذاشت. اين حکم در روز سه شنبه 23/8/23 از جانب کنسول شوروي اورميه به دست سرهنگ زنگنه استانداري آذربايجان غربي داده شد و آنها روانه تهران شدند . پس از پايان غايله دموکرات در اورميه و آذربايجان صمصامي در تهران ماند و در دستگاه دادگستري به درجات عالي رسيد. حاج ميرزا غلام فقهي هم به اورميه برگشت تا به املاک خود در سال 1325 که از طرف فرقه دموکرات در حال از دست رفتن بود، سروساماني دهد و در نهايت از سياست و امور خيريه کنار کشيد و احتشام الواعظين به زندگي معمولي خود ادامه داد و تجديد فراش کرد جالب است که هيچگاه مجمع نجات اسلام در بين مردم روحانيت اورميه از ارزش خاص ميهن پرستانه و اسلامي برخوردار نشد و همه نسبت به آن از ابتدا سوء ظن داشتند. سرگرد احمد زنگنه در تاريخ 23/5/25 براي دومين بار به اورميه منتقل و با درجه سرهنگي به سمت فرماندهي تيپ اورميه منصوب مي شود. خانه وي در کوي خانباباخان قرار داشت. سرگرد هدايت اله مافي زاده فرمانده هنگ پياده تيپ اورميه که افسر بسيار وطن پرست و مردمدار بود و نزد اهالي اورميه محبوبيت فراوان داشت در روز چهارشنبه 25 بهمن ماه 1323 هواي اورميه بسيار سرد و تقريبا 30 سانتي متر برف روي زمين نشسته بود و در رأس يک واحد از تيپ اورميه که براي راهپيمايي به طرف نازلو حرکت مي نمايند. مقصد اين راه پيمايي قريه گجين بود که در 15 کيلومتري شمال غربي اورميه واقع است. «عزيز محب عليزاده» متولد 1303 از سربازان همان تیپ که آن روز همراه رضاخان ده تیر و سرگرد مافي بود ميگويد:« هر چه قدر افسران و سربازان از وي اصرار کردن به گجين نرود اکراد در آنجا کمین دارند قبول نکرد و گفت: پس اين اسلحه براي چيست؟ باآانها مي جنگم.» که به محض رسيدن به قريه مذکور با اصابت چهار گلوله در جا شهيد مي شود. شهادت سرگرد مافي براي تيپ اورميه ضايعه بزرگ و اسف انگيزي بود. تيپ يکي از بهترين و شريف ترين افسران خود را از دست داده بود. اين حادثه نه تنها دوستان و همکاران نظامي او را، بلکه تمامي اهالي اورميه را به سوگ عميقي فرو برد. و روز 26 بهمن براي تشييع جنازه او در شهر اورميه تعطيل و عزاي عمومي اعلام کردند. چندين هزار نفر پياده تا گورستان جنازه اين افسر شريف را تشييع کردند (قبر وي در پارک ساعت که قبلاً قبرستان بود ميباشد). يکي از خيابانهاي اورميه هنوز هم به نام اين افسر شريف «خيابان مافي» ناميده مي شود. پس از ختم غائله قريه گجين در روز 25 بهمن ماه 1323 و استقرار يک گروهان در قريه مزبور براي تأمين امنيت مطقه نازلو ستون مزبور شبانه به اورميه مراجعت کرد و در روز 28 بهمن ماه يک گروهان از اورميه تجهيز شد تا به قريه گجين اعزام و گروهان آنجا را تعويض نمايد. اين گروهان به محض خروج از شهر اورميه و رسيدن به ارتفاعات جهودلر داغي به عده اي از عشاير مسلح که شمار آنان 200 نفر تخمين زده مي شد برخورد مينمايد و جنگ سختي درميگيرد. فوراً دو ارابه جنگي به کمک گروهان اعزام و حمله دو گروهان پشتيباني ارابه جنگي به ارتفاعات آغاز مي گردد و اشرار با جا گذاشتن 25 کشته مجبور به فرار و تخليه ارتفاعات مزبور مي شوند. اشرار درگير اين منطقه از کردهاي رشيد بيگ جهانگيري از طايفه هرکي و نوري بيگ از طايفه بيگ زاده دشت مرگور بودند که از طرف شورويها به آنها اطمينان داده شده بودکه تيپ اورميه حق به کار بردن ارابه جنگي در عمليات را ندارد و با اين اطمينان عشاير فريب خورده بودند. نقشه شورويها اين بود که ارتباط گجين با شهر قطع شود و گروهان پادگان گجين را به وسيله عمال خود محاصره و خلع سلاح نمايند ولي بدبختانه رزم جهودلر داغي و شرکت ارابه جنگي در عمليات نقشه آنها را نقش بر آب کرد. بيگانگان (عمال شوروي) با درک اين عوامل و موانع چون مي خواستند با نام آذربايجان کارهاي مهمي در آذربايجان انجام دهند که پس از خاتمه جنگ و تخليه ايران از قواي بيگانه امکان پذير نبود و لذا بر آن شدند که جهت جذب افکار عمومي در داخل و خارج کشور تعدادي از افراد سرشناس ميهن پرست و آزاديخواهان صدر مشروطيت آذربايجان را به تشکيلات جديد جلب نمايند و براي انجام اين مقصود کلمه اي مناسب تر از کلمه دموکرات نيافتند که مردم آذربايجان با اين کلمه مأنوس بودند و جمعيت زيادي دور حزب دموکرات آن زمان حلقه زده و اقدامات مفيدي انجام داده بودند و حزب توده تصميم گرفتند در آذربايجان حزب ديگري به نام« فرقه دموکرات آذربايجان» تشکيل دهند به عبارت ديگر نام حزب توده را به فرقه دموکرات تغيير دهند. اين تفکر جديد و تغيير نام توده به دموکرات از موقعي که «سيد جعفر پيشه وري» پس از شکست در انتخابات مجلس و رد شدن اعتبارنامه اش به تبريز آمد تقويت گرديد حکومت يکساله پيشه وري در آذ ربايجان با بيانيه معروف فرقه در روز 12 شهريور آغاز گرديد. با اينکه حکومت فرقه دموکرات يک سال به طول انجاميد اما جريانات اين دوره بسيار پيچيده و نياز به بحث و بررسي مجزايي دارد. منابع: 1- اورميه در گذر زمان، حسن انزلي ،انتشارات دستان 2-مأموريت من در آذربايجان ، احمد زنگنه 3-تحقيقات محلي، تابستان 1390 . http://azurmia.blogfa.com/post-20.aspx