Wednesday, June 4, 2014
تفنگیم اولچو اولدو اربابدان یئر آلاندا
حکومت ملی بعد از استقرار، یکی از مهمترین اقداماتش، انجام اصلاحات ارضی بود و می خواست رابطه غیر انسانی بین ارباب و رعیت از بین برود و این رابطه به یک رابطه انسانی تبدیل شود و رعیت و ارباب هر دو به حقوق خود برسند و برای اینکار قانون اصلاحات ارضی در مجلس ملی آذربایجان تصویب شد ولی بسیاری از اربابان زیاده خواه و نوکران حکومت مرکزی با اصلاحات ارضی به مقابله برخواستند دراین زمان بود که فدائیان آذربایجان مجبور به استفاده ار اسلحه شدند و اربابان قلدر و زیاده خواه را سرجایشان نشاندند و زمین های گرفته شده از اربابان را بین روستائیان فقیر تقسیم کردند در بعضی جاها به دلیل نبود متر زمینها را با تفنگ فدائیان متر کردند که به این دلیل یک بایاتی هم در این مورد بر سرزبانها افتاد. حتی از اسم این بایاتی یک کتاب هم الهام گرفته شده است "سیلاحلا اولچولن تورپاق" نوشته شده توسط علیرضا میانالی که در کانادا چاپ شده است.
فلک منی سایاندا
بخت چیراغیم یاناندا
تفنگیم اولچی اولدی
اربابدان یئر آلاندا
Tuesday, June 3, 2014
شهر آستارا در زمان حکومت ملی یکی از مراکز مهم و استراتژیک حکومت ملی آذربایجان بود و فعالان ملی این شهر در سطح بالا در مبارزه ملی برای آزادی آذربایجان مشارکت داشتند از جمله افراد موثر که در کادر رهبری حکومت ملی حضور داشتند شهید فریدون ابراهیمی و میر ایوب شکیبا بودند که شهید ابراهیمی دادستان کل حکومت ملی و میر ایوب شکیبا رئیس فرهنگ شهر اورمیه بودند.
شهید فریدون ابراهیمی، در 29 آبان ماه 1279 در شهر آستارا متولد شد، پدر فریدون میرزا غنی هم فردی سیاسی بوده و زندانی سیاسی در زمان رضاخان بوده است فریدون در تهران در رشته حقوق تحصیل کرد و همکار شهید پیشه وری در روزنامه آژیر بود که پس از تشکیل حکومت ملی به تبریز آمد و به سمت دادستان کل آذربایجان منسوب شد ایشان مجادلات قلمی زیبائی با پان فارسیستهای تهران داشت و در دفاع از حقوق آذربایجان کتابچه ای به نام «آذربایجان صحبت میکند» نوشت پس از اشغال آذربایجان ایشان تا آخرین فشنگ مقاومت کرد و بعد از دستگیری به تهران برده شد و در زمان بازدید جلاد آریائی از تبریز ایشان با هواپیما از تهران به تبریز آورده شد و در تاریخ 1 خرداد 1326 در جلو باغ گلستان شهید شد
میر ایوب شکیبا، متولد 1282 آستارا مشارکت در نهضت جنگل، زندانی رضاخان، عضو کمیته مرکزی فرقه دمکرات که رئیس فرهنگ اورمیه بود که در آنجا شهید شد
Thursday, May 22, 2014
شهید فریدون ابراهیمی`نین خاطیره سینه... تولد 1298.... اعدام اول خرداد 1326
سنین ایزین، کؤلگه ن قالمیش آستارا`نین باهاریندا
حبیب ساهر
فريدون ابراهيمی ،آستارادا آنادان اولدو؛ تهران اونيوئرسيته سينده حقوق
قورتاردي، ميللی حکومتين دادستانی اولان... بو يازيچی و غزئته چی فدايي، ميللی
حکومتين قانلی خزانيندان سونرا، ۱۳۲۶ دا شاه حکومتی طرفيندن اعدام ائديلدی.
اؤلومله قهرمانجا قارشيلاشماسی ابراهيمي`نی اونودولماز بير خالق دستانينا
چئويردی.
ایل دؤنومون توتان يوخدور،
یوخدور سنی یادا سالان
قبرین اوسته گؤی اوت بیتدی،
ائی ناموراد یازیق جاوان!
آسیلدیغین گوندن بری
ماتملیدیر گؤی گولوستان
دولاشارکن شمال یئلی،
یوردون قیزیل بایراغیندا
ائللر ایله اود یاندیردین
بابکیلر اوجاغیندا.
لاکین افسوس سون ایشیق تک
سؤندون حیات چیراغیندا...
نه ائللرین مکتبینده
کیتابینی آچان اولدو
نه یازدیغین قیزیل یازی
رواج تاپیب، دستان اولدو.
لاکین سانما بو عصیرده
هر شئی بیتیب نيسیان اولدو.
گونون یئددی رنگی اریر
قیزیل اٶزه ن سولاریندا
سنین ایزین، کؤلگه ن قالمیش
آستارا`نین باهاریندا.
فاشیزم هله حؤکوم سورور
قیزیل اودلار ديیاریندا...
مکتبلرده آنا دیلین
اوخوتدوران اوستا یوخدور
اوردو – اوردو اویماقلاردا
اسیر چوخدور، آزاد یوخدور،
گئچیب چیراق، سؤنوب اوجاق،
خارابا چوخ، آباد یوخدور...
گئتدیم بابا ديیارینا،
گؤردوم بایقوش فیکره دالیب،
قبرین اوسته آخشام چاغی،
پاییز گونو، شفق سالیب
سندن یولداش خاطیره لر
درین سیزی جاندا قالیب
عزراییله قیلینج چکیم،
یئنه بیر گون اؤله جه يه م
چیراق کیمی یا بیر آخشام
یا بیر سحر سؤنه جه يه م
بیلیره م کی یئر آلتیندا
توز تورپاغا دؤنه جه يه م
بونلا بئله امینه م کی،
نور ظلمتی بوغاجاقدیر
ان نهایت اوفوقلاردان،
قیزیل گونه ش دوغاجاقدیر
داش نه قده ر برک اولسا دا،
ایستی سویوق اوغاجاقدیر
خاطره سی عزیز.. یولو داواملی اولسون Seriye erdebilli facebook
• شهادت در راه آرمان
به یاد شهید دکتر فریدون ابراهیمی دادستان کل حکومت ملی آذربایجان
حسین علیزاده
یک خرداد 1386، شصت سال از روزی می گذرد که جلاد آریائی گلی از بوستان آذربایجان را پرپر کرد که روشنی اندیشه اش هنوز هم که هنوز است چراغ راه فرزندانش است او فرزند خلف بابک و ستارخان، شهید دکتر فریدون ابراهیمی است.
روز یک خرداد 1326 جلاد آریائی با نخوت و کینه ای کوروش وار و داریوش وار پا به تبریز گذاشت و برای اینکه زهر چشمی از ملت تورک بگیرد یکی از بهترین فرزندان آذربایجان را در باغ گلستان به دار آویخت. او در مقابل هیچ کس سر خم نکرد جزء در مقابل ملت خود چرا که اگر تسلیم عقاید آنها می شد شاید او را هم فقط تبعید می کردند یا با خود به تهران می بردند ولی او به ملت آذربایجان و آذربایجان ایمان آورده بود و راه شهادت را برگزیده بود.
شهید ابراهیمی با اینکه سن کمی داشت ولی با تسلط کامل به سیاست استعماری در ایران مشت مرتجعین در تهران را باز می کرد و با قلمی شیوا از حقوق ملت آذربایجان دفاع می کرد. ایشان می دانست که ارتجاع و استبداد در تهران لانه کرده است و تمامی دسیسه های استعماری از تهران هدایت می شود و جواب یاوه گوئی های چند نویسنده لومپن صفت فارس که در روزنامه های تهران بر علیه زبان، ادبیات، تاریخ و فرهنگ آذربایجان می نوشتند در نوشته مسلسل وار با عنوان"آذربایجان صحبت می کند" در روزنامه آذربایجان می دهد و به شدت بر افکار پوسیده و ارتجاعی آنها حمله می کند و می نویسد"محتویات غرض آلود این ورق پاره ها و گستاخیهائی که بعضی از نویسندگان معلوم الحال مرکز نسبت به افکار عمومی آذربایجان روا می دارند در آذربایجان هر خواننده عادی را دچار بهت می نماید. در اینجا مردم به عقل گرد این عروسکها و آلتهای بی اراده استعماری می خندد و آنها را با تمسخر خونسردانه ای تلقی مینمایند... ما از تهران انتظاری هم جز این نداریم. اهانتهایی که از طرف روزنامه های مرکز به جامعه، ملت و افکار عمومی آذربایجان وارد می آید تازگی ندارد"*
ایشان همچنین سیاستهای مرتجعانه تهران در مقابل آذربایجان را که هنوز هم ادامه دارد به زیر نقد می برد و با موشکافی دقیق سیاستهای کثیف تهران در مقابل آذربایجان را افشا می کند و به تهرانشین های مرتجع که آلت دست سیاستهای استعماری هستند هشدار می دهد و می نویسد" این سیاست تغییر ناپذیر تهران نسبت به آذربایجان در دوره های مختلف به طریق گوناگون تعقیب شده و بر حسب مقتضیات هر دوره به رنگهای مختلف جلوه گری نموده است. زمانی با کشتن و از بین بردن مجاهدین و فرزندان غیور آذربایجان قهرمانان انفلاب مشروطیت وموقعی با تحقیر آداب و رسوم و خفه کردن زبان ملت آذربایجان، دوره ای با پیش بردن و اجرای سیاست اختناق، قلدری و ترور افکار در پی اجرای این منظور بوده اند حالا هم بطریقی که حکومت مرکزی تهران عمل می کند و راهی که دلالان سیاستهای استعماری نشان می دهند و روزنامه های مرکز هم بعضی دانسته بطور عمد و برخی ندانسته و بلا اراده به این نقشه های شوم کمک می کنند، در صدد پیش بردن و اجرای این مقاصدند"*
شهید ابراهیمی تعصب های کور و بی سوادی قلم بدستان فارس که با سوء استفاده از روزنامه و قلم بدترین توهینها را در حق ملت آذربایجان روا می داشتند برملا می کندو می نویسد" جای بسی تاسف است که از میان کسانیکه قلم بدست گرفته و هر چه به فکر نارسایشان رسده درباره وقایع اخیر آذربایجان نوشته اند، کسی را نمی بینم که دراین باره کمی زحمت مطالعه و تحقیق به خود بدهد و از روی عدم تعصب و با نظری صائب حقایق تارخی و تحولات احتراز ناپذیر طبیعی ملتهای زنده را مورد بحث قرار دهد"*
شهید راه آزادی آذربایجان هدف خود از نوشتن" آذربایجان صحبت می کند" را اینگونه بیان می کند"مقصود من از نوشتن این یادداشتها این است که اولا یاوه سرایان تهران را سر جای خود بنشانم ثانیا از حقوق، تاریخ و مدنیت درخشان ملت آزادیخواه و پر افتخار خود دفاع کرده، نشان بدهم که کیست؟ سابقه تاریخش چیست؟ و نیاکانش چه کسانی بوده و در راه دفاع از حیثیت ملی خود چه فداکاریها نموده اند. می خواهم هویت حقیقی ملت آذربایجان را که امروز برای تحصیل مقام و موقعیت واقعی خود در جامعه آزاد و سعادتمند بشری مردانه قیام نموده است، بدنیای آزاد اعلام دارم"*
اعلام رسای هویت واقعی آذربایجان به تهران بود که آنها را وحشت زده کرده بود چون دیو خشمگین از دست قلم تیز دکتر ابراهیمی عصبانی بودند و می خواستند این صدای آزادی را خاموش کنندو در 1 خرداد 1326 شمع زندگی پر بار او را خاموش کردند در حالی که کت شلوار سرمه ای پوشیده بود و گل رزی بر سینه زده بود این چنین بود که آذربایجان یکی از شجاع ترین فرزندان خود را در آغوش گرفت تا از روح و قلم او نسلهای آینده الهام گیرند تا درمقابل تهران آذربایجان را دفاع کنند.
این مطلب در سال 1386 در سایت آزاد تریبون منتشر شده است.
*. مقدمه آذربایجان صحبت می کند www.ocaq.net
Wednesday, May 21, 2014
پادوهای استعمارگران در آذربایجان: امیر نصرت اسکندری
امیر نصرت اسکندری از بزرگ مالکان سراب بوده است که بعد از استقرار حکومت ملی آذربایجان ایشان دشمنی خویش را با حکومت ملی آذربایجان شروع می کند و بعد از اشغال هم جنایات زیادی در آذربایجان و خصوصا شهر سراب انجام می دهد. و از اقدامات و جنایات ارتش حمایت می کرد.
امیر نصرت اسکندری در سال 1268 متولد شد ایشان فرزند اسکندرخان فتحالسلطان است. موقعی که محمدعلی میرزا ولیعهد و در تبریز اقامت داشت، فتحالسلطان کشیکچیباشی او بود. در دوره ششم قانونگذاری از طرف مردم تبریز به مجلس راه یافت و در دورههای نهم و دهم و یازدهم و دوازدهم نیز وکیل تبریز بود. در انتخابات دوره چهاردهم که ایران در اشغال متفقین بود، بار دیگر کاندیدا شد و این بار نیز به مجلس راه یافت و با اعتبارنامه سید جعفرپیشهوری وکیل دیگر تبریز مخالفت کرد و سرانجام در این راه موفق شد. در ادوار شانزدهم و هیجدهم و نوزدهم نیز وکیل شد و مجموعا یازده دوره وکیل مجلس شورای ملی و از متولیان و کارگردانان اساسی مجلس به شمار میرفت و در سال 1343 درگذشت.
آقای کامیاروند درباره خانواده اسکندری و جنایات امیر نصرت بعد از اشغال آذربایجان توسط ارتش می نویسد:
"فرزندان فتح السطان اسکندرخان کشیک چیباشی محمد علیشاه قاجار بودند. مشهورترین فرد این خانواده نصرالله خان اسکندری ملقب به امیر نصرت بود. وی از دوره ششم تا هفدهم نماینده مجلس شورای ملی بود، امیر نصرت از مخالفان جدی و سرشناس فرقه دمکرات و یکی از حامیان قلع و قمع مسلحانه فرقه دمکرات بود. از شاهکارهای وی، سازمان دادن اخراج اجباری صدها تن از هموطنان آذربایجانی مقیم تهران بود. به توصیه وی در سال 1328 گروهی از مردم ترک زبان تهران که عمدتا پس از شکست فرقه به تهران گریخته بودند، شناسائی شد و با کامیونهای ارتش به بیابانهای جنوبی کرج و تهران تبعید شدند". ع.کامیاروند، تحریف تاریخ در پوشش نقد، آدینه، شماره 88- بهمن 137
ایشان حتی دستور قتل هم صادر می کند که می توان به قتل علی خان اگندی، عضو کمیته دهستان مهربان که به دستور امیر نصرت اسکندری به شهادت رسیداشاره کرد.
Tuesday, April 22, 2014
نگاهی به کتاب "انقلاب اسلامی در مرند" بخش فرقه دموکرات آذربایجان
کتاب انقلاب اسلامی در مرند توسط دکتر اسماعیل حسن زاده استاد دانشگاه الزهرا در 2 جلد نگاشته شده است و از طرف مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است این کتاب در مورد بازآفرینی تاریخ مرند از مشروطیت به این سوء یک منبع بی نظیر است که با دقت تمام و به صورت آکادمیک خصوصا در بخش مشروطیت و بازیگران مرندی انقلاب مشروطیت یک اثر دست اول با اسناد کامل می باشد. بعد از مشروطیت و دوره رضاخان نویسنده به مساله تشکیل فرقه دموکرات در آذربایجان و مرند می پردازد و بعد به مساله مصدق و... که موضوع مورد بررسی من در مورد نگاه نویسنده به تشکیل فرقه دموکرات در مرند و آذربایجان خواهد بود با نقد دیدگاه نویسنده در این خصوص، خواهم کوشید به صورت منطقی و منصانه دیدگاه نویسنده را که کوشیده در لوای نوشتار آکادمیک کمتر زاویه ای را با قرائت گروههای فارسگرا و پان ایرانیست در خصوص تشکیل حکومت ملی داشته باشد را نقد کنم.
با ورود نیروهای شوروی از مرز و تسلیم یا فرار ارتش نوین ایران در شهریور 1320، آذربایجان جنوبی وارد یک فضای جدیدی شد ملت به ستوه آمده آذربایجان از حاکمیت دیکتاتور و ظلم خانها و ژاندارمها هیچ مقاومتی در مقایل قشون شوروی نشان ندادند حتی با حضور آنها نفس راحتی کشیدند و طعم آزادی را هر چند آذربایجان تحت اشغال نیروی بیگانه بود را چشیدند.
نویسنده با ورود به موضوع هجوم ارتش شوروی، فقط به مقاومت چند نفر در جلفا اشاره می کند و در مورد فرار افسران و ارتشیان ایران هیچ مطلبی نمی نویسد ارتشی که خون ملل و عشایر غیر فارس را از سال 1300 تا 1320 در شیشه کرده و چندین نسل کشی در لرستان، ترکمن صحرا با عنوان تحته قاپو کردن عشایر انجام داده بود در مقابل یک قشون خارجی یک ساعت هم نتوانست مقاومت کند و افسران و سربازان با کندن لباسهای خود فرار را بر قرار ترجیح دادند و حتی اسلحه های خود را به صورت ارزان فروختند تا با پول آن به خانه خود برسند این شکست تحقیر آمیز ارتش نوین ایران و عدم مقاومت آنها در مقابل بیگانگان از طرف نویسنده تحلیل نشده است، این ارتش در مقابل ملل داخلی مثل ببر عمل می کرد ولی در مقابل یک قشون خارجی مثل موش فرار کرد چرا که این ارتش برای سرکوب ملل و عشایر غیر فارس ایران آموزش دیده بود.
نویسنده در مورد بی نظمی به وجود آمد بعد از ورود قشون بیگانه فقط اشاره می کند و مي نويسد: " با ورود نیروی شوروی به آذربایجان، سامان و نظم لشکر شمال غرب به هم ریخت. سلاح، اسب و استر و سایر ابزار الات لشکر و ادوات متلاشی شده و به باد غارت رفت" چرا غارت شد؟ بايد این موضوع تحلیل شود چرا مردم این ارتش را از خود نمی دانستند؟ اگر آذربایجان اشغال شده بود چرا ملت اذربایجان با نیروهای بیگانه جنگ نکردند؟ ملت آذربایجان که در طول تاریح نشان داده بودند که در مقابل اشغالگران مقابله می کنند، چرا با ارتش شوروی مقابله نکردند؟ به نظر می رسد ملت آذربایجان حکومت یک ژنرال روس را به یک روشنفکر فارس ترجیح می دادند، چرا که یک ژنرال روس فقط می توانست ثروت مادی شما را استعمار کند ولی یک روشنفکر فارس می خواست تمام هستی ملت آذربایجان را از او بگیرد تاریخ و زبان او را انکار می کرد تمام هستی مادی و معنوی ملت را به غارت می برد ولی در مقابل ژنرال روس برای او روزنامه به زبان او چاپ می کرد، موسیقی به زبان او اجرا می کرد... اینگونه بود که ملت آذربایجان این نوع اشغال را پذیرا بودند ولی استقلال تحت استعمار تهران را پذیرا نبودند.
مورد دیگری که می توان به نویسنده خرده گرفت عدم استفاده از منابع معتبر در خصوص تشکیل فرقه دموکرات می باشد برای درک چگونگی تشکیل فرقه دموکرات در آذربایجان دم دست ترین کار مراجعه به کتابهای نوشته شده توسط دشمنان ملت آذربایجان است که به فور یافت می شود و همه آنها با نگرش توهم توطئه نوشته شده اند، همه آنها بلا استثنا می گویند فرقه دموکرات توسط شوروی ساخته شده است این نوع نگرش که از طرف نویسنده هم تائید شده است، توهین به شعور ملت آذربایجان است چرا که با پیش کشیدن این موضوع ملت آذربایجان آلت دست دیگرن قملداد می شود و انتخاب ملت آذربایجان را زیر سئوال می برند، ملت آذربایجان طرفدار روشنفکران خود بودند که فرقه را تشکیل داده بودند شاید در این بین چند نفر هم که به دلیل به خطر افتادن منافع نامشروع خویش با فرقه دموکرات مخالف بودند ولی تشکیل فرقه دموکرات توسط فرزندان ملت صورت گرفته بود برای درک این موضوع می بایست به منابع و خاطرات پایه گذاران فرقه مراجعه شود نه گفته ها و نوشته های دشمنان فرقه و ملت آذربایجان مورد استناد قرار گیرد. نوشته های خانبابا بیانی، نجفقلی پسيان، میرزا ابراهیمف و خاطرات آوانیسان کتابهای معتبری نیستند وتنها استناد به این کتابها در خصوص نحوه تشکیل فرقه دموکرات افتادن در دام پان ایرانیستها است، در حال حاظر خاطرات پیشه وری، سلام الله جاوید، خاطرات رضا رسولی( وزیر اقتصاد و تجارت حکومت ملی) و کتاب 12 شهریور و خاطرات دیگر بنیانگزاران حکومت ملی در دست می باشد و این کتابها منابع دست اول هستند. متاسفانه نویسنده به این منابع مراجعه نکرده است و در اثر خویش از این منابع استفاده نکرده است.
اگرچه رابطه فرقه با شوروی قابل انکار نیست شاید هم در بعضی کارها تحت تاثیر آنها بوده است ولی نمی توان به یک حرکت اصیل سیاسی و اجتماعی با دید مکانیکی نگاه کرد ماشین مکانیکی با یک دکمه یا اهرم کار می کند با فشار یک دکمه کار شروع می شود ولی حرکتهاي اجتماعی مثل امور مکانیکی نیستند و با پروسه های طولانی این حرکتها پخته می شوند و به ظهور می رسند اینکه می گویند فرقه توسط شوروی ها ساخته و پرداخته شد این یک دید مکانیکی به یک حرکت اجتماعی است و اشتباه است. فرقه دموکرات ادامه دهنده راه آزادی خواهی ملت آذربایجان بود که از مشروطه شروع شده بود و می خواست آذربایجان را به جایگاه شایسته و واقعی خود برساند.
فرقه دموکرات را مساوی با شخص پیشه وری دانستن یکی دیگر از اشتباهات نویسنده است که در صفحه 222 جمله ای نوشته که خواننده فکر می کند پیشه وری همه کاره فرقه بوده و فرقه دموکرات متکی به شخص بوده است نویسنده نوشته" ... پیشه وری برای جلب توجه همه به فرقه و کسب پشتیبانی طبقاتی، از هر طبقه شخصی را آورده بود..." تشکیل فرقه دموکرات در آذربایجان یک ضرورت تاریخی در آذربایجان بود و این کار تنها با شخص پیشه وری صورت نگرفت بلکه صدها مبارز و فرزندان پیشرو ملت برای تشکیل فرقه دموکرات زحمت کشیده بودند این حرکت یک حرکت اصیل و مردمی و مخصوص آذربایجان بود و در حقیقت ادامه مبارزات و جنبشهای قبلی ملت آذربایجان برای رسیدن به حقوق واقعی و تشکیل حکومت ملی بود و در یک حرکت ملی شکی نیست که همه طبقات باید حضور داشته باشند اگر چه پیشه وری با سوابقی که داشت یک فرد محوری در این حرکت بود.
مساله دیگری که نویسنده تلاش کرده دید منفی نسبت به فرزندان ملت که از آن سوی ارس آمده بودند بر انگیزد مساله مهاجران است این کلمه یک غلط مصطلح در ادبیات سیاسی است حکومت پهلوی و پلیس فاسد این رژیم برای اختلاف اندازی بین فرزندان ملت آذربایجان این اصطلاح را ساخته بود تا با چند تیره کردن فرزندان ملت آنها را راحتتر از بین ببرد، به نظر من اینها مهاجر نبودند این افراد فرزندان این آب و خاک بودند که مدتی در آن سوی آراز زندگی کرده با فرهنگ، زبان و موسیقی آشنا شده بودند و بسیاری از آنها هم دانش بالای سیاسی و تشکیلاتی داشتند به این افراد نمی شود مهاجر گفت این یک انگی بود که می زدند تا راحتتر بشود آنها را قلع و قمع کرد و الا به گفته شخصیت قاچاق نبی در فیلم قاچاق نبی" ائلین اوتای بوتایی اولماز!" مهاجر نامیدن آنها توسط ژاندارم ها و سیاسیون تهران حربه ای بود برای از بین بردن آنها و افکار آزادیخواهی آنها، که این حربه کارساز هم شد چرا که بعد از اشغال آذربایجان توسط ارتش ایران بسیاری از فرزندان آذربایجان به نام مهاجر به قتل رسیدند یا تبعید شدند و ارتش اشغالگر دست به مهاجرکشی زد که همه آنها فرزندان آذربایجان بودند. چرا که همه آذربایجانی ها مدتی در آن سوی آراز گذرانده بودند حتی پیشه وری و بسیاری از اعضای حکومت ملی مدتی در آن سوی آراز زندگی کرده بودند و بسیاری از آنها اهل هنر، تئاتر و موسیقی بودند و خدمات شایانی به آذربایجان جنوبی کردند.
نویسنده در صفحه 242 فرقه دموکرات را متهم به اقتدارگرائی و عدم اعتقاد به دموکراسی کرده است به نظر می رسد نویسنده با اندیشه های دموکرات رهبران فرقه آشنائی درست و حسابی ندارد و تمام اطلاعات خویش در مورد فرقه را از منابع پان ایرانیستها دریافت کرده است.
یکی از مراتب دموکراسی آزادی فعالیتهای اجتماعی زنان می باشد که فرقه دموکرات حق انتخاب کردن و انتخاب شدن را به زنان آذربایجان فراهم آورد و آنها را تشویق می کرد که در تمام کارهای سیاسی و اجتماعی شرکت فعال داشته باشند.
علاوه بر این از دیگر نمادهای دموکراسی آزادی مذهبی و دینی مردم است که فرقه دموکرات به تمامی مذاهب و ادیان آزادی اجرای مناسک و عبادات خویش را داد و حتی آزادی پوشش زنان در این دوره به زنان آذربایجان اعطا شد اگرچه در زمان رضاخان کشف حجاب شده بود. به آزادی مذهبی حتی رسول جعفریان که خود روحانی در مقدمه کتاب"بحران آذربایجان" که خاطرات آیت الله مجتهدی می باشد اشاره کرده و همچنین آقای تورج اتابکی هم به این موضوع در کتاب"آذربایجان در تاریخ معاصر" به آزادی دین و مذهب در زمان حکومت ملی آذربایجان تاکید کرده است.
آزادی مطبوعات در زمان فرقه به نحو مطلوبی انجام شد و ملت آذربایجان در هر شهری برای پیشبرد افکار خویش و نشر افکار خویش روزنامه منتشر می کردند.
علاوه بر اين يکي از نمودهاي عيني دموکراسي حق انتخاب کردن و انتخاب شدن است که فرقه دموکرات آذربايجان با جديت تمام پاي اين کار ايستاده بود.
نویسنده در صفحه 243 اشاره می کند که "... اربابان کلا از آذربایجان خارج شدند" باید به این موضوع به صورت دقیق با جزئیات اشاره شود به نظر می رسد نویسنده به صورت عمیق و دقیق افراد موثر در تشکیل فرقه دموکرات و حکومت ملی را مورد مطالعه قرار نداده است، چرا که بسیاری از چهره های موثر فرقه دموکرات ارباب یا ارباب زاده بودند که به دلیل افکار ملی به خدمت حکومت ملی در آمده بودند از جمله می توان به ربیع کبیری وزیر پست و تلگراف حکومت ملی که از مالکان بزرگ مراغه بوده است، خانواده مهدی هاشمی که از بزرگ مالکان سراب بوده که از بزرگان فرقه دموکرات بوده است، محسن وزیری از خانزاده های زنجان که به وسیله ذوالفقاریها شهید شد، خوانین ماکوو بسیاری از خوانین محلی که دل در گرو آذربایجان داشتند تمام مال و منال خویش را وقف حکومت ملی کردند.
حکومت ملی تنها املاک اربابانی را مصادره کرد که با استعماگران تهران هم پیاله شده و بر علیه ملت آذربایجان در تهران دسیسه چینی می کردند و الا آنهائی که در آذربایجان ماندند با آنها کاری نداشتند و می خواستند قانون ارباب رعیت را اجرا کنند و بین ارباب و رعیت یک رابطه انسانی برقرار شود و رعیت مثل یک انسان زندگی کند نه یک برده و تحت استعمار.
نویسنده در مورد مخالفت بعضی از روحانیون سرشناس مرندی با حکومت ملی به این مورد اشاره می کند که بعضی از آنها از جمله آیت الله میرزا علی اکبر مرندی و آیت الله میرزا محمد رضوی شهر را به دلیل مخالفت با فرقه شهر مرند را به مقصد قم ترک کرده بودند کاش این روحانیون الان زنده می بودند و انسان از آنها می پرسید که شما که با فرقه مخالف بودید با چه کسی موافق بودید اگر شما با شاه منصوب بیگانگان همراه بودید باید به شما متاسف بود که طرفدار کسی بودید که از طرف بیگانگان هم خود هم پدرش بر سر کار آمده بود
از نقایص این کتاب عدم پرداختن به رابطه روحانیون با خوانین ظالم هست، متاسفانه ما در زمان رضاخان و بعد از آن با روحانیونی مواجه بودیم که دست در دست اربابان ظالم داده بودند و از رعیتهای بدبحت حمایت نمی کردند حتی بعضی از روحانیون خود مالک و ارباب بودند و از این روحانیون هیچ صدای آزادی خواهی شنیده نمی شد، ولی این روحانیون در زمان فرقه دموکرات با حکومت ملی که می خواست ملت آذربایجان را از یوغ استعماگران خارج کند مخالفت می کردند. که باید به این روحانیون و حامیان امروزی آنها مناسف شد.
نویسنده در صفحه 244 در مورد جذب نیرو توسط حکومت ملی آذربایجان اشاره می کند که پس از تشکیل فرقه دموکرات جذب افراد موثر بر خشونت عریان استوار بوده است، که این نوع نگرش به فرقه دموکرات تقریبا نزدیکی خاصی به قرائت پان فارسیستی از فرقه دموکرات دارد چرا که افراطیون فارس و حامیان آنها هم چنین نگرشی دارند ولی باید اذعان کرد که بعضی از افراد فرصت طلب یا حزب بادی جهت حفظ منافع خویش با خواهش و تمنا عضو فرقه شده بودند و در دل هیچ تعهدی به مرام فرقه نداشتند بايد در اينجا متذکر شد که هیچ اجباری جهت عضویت سست عنصرها در فرقه نبوده است. عناصر نامطلوب با درخواست خویش برای حفظ منافع شخصی خویش عضو فرقه شده بودند و بعد از اشغال آذربایجان برای اینکه خود را قهرمان نشان دهند داستان برای خود درست کرده ند که ما را با اجبار و خشونت به عضویت فرقه در آورده اند. این نوع افراد غیر مسئول و سست عنصر در هر حرکت اجتماعی وجود داشته و خواهد داشت.
نگارنده در صفحه 245 در خصوص کشته شدن و اعدام بعضی از پلیس های فرقه دموکرات توسط پادوهای استعمارگران در اذربایجان را نشان تنفر عمومی نسبت به فرقه عنوان کرده باید خاطر نشان کرد که اعدام ها و کشتارها بیشتر توسط خانها و نوکران آنها که از سوی ژاندارمری و ارتش حمایت می شدند صورت گرفته که اینها را نمی توان کل مردم آذربایجان حساب کرد تنفر آنها به دلیل منافع شخصی بوده است و بعضی ها برای رسیدن به منافع مادی و انتقام های شخصی دست به کشتار و خشونت زده بودند.
کشتار ملت آذربایحان یک برنامه سیستماتیک و خشونت عریان ارتش، حامیان و جاده صاف کن های استعمارگران تهران بود چرا که فرقه هدفی جزء آزادی ملت آذربایجان از استعمار نداشت و سعادت ملت آذربایجان را می خواست، سعادت و خوشبختی هم هزینه دارد، آزادی ملت آذربایجان منافع نامشروع بعضی از پادوهای استعمارگران در آذربایجان را به خطر انداخته بود و این افراد با همدستی ارتش به نسل کشی و قتل و کشتار در آذربایجان دست زدند که می بایست از طریق مجامع بین المللی این نسل کشی ارتش و حامیان آنها در آذربایجان پی گیری شود.
نویسنده در صفحه 247 در مورد بر خورد فرقه دموکرات با مخالفان سیاسی می نویسد که فرقه برای بر خورد با مخالفان از خشونت استفاده کرده است به نظر من خشونت نه از طرف فرقه دموکرات بلکه این مخالفان فرقه بودند که باعث خشونت می شدند چرا که فرقه بر هر شهری که مسلط می شد از تمام افراد می خواست به صورت داوطلبانه به خدمت حکومت ملی در آیند ولی بعضی از افراد به دلیل منافع نامشروع شروع به مبارزه با حکومت ملی می کردند براي درک اين موضوع مي توان به خاطرات صدقدار که رئيس دادگاه خلخال قبل از حاکميت فرقه دموکرات بر خلخال بوده اشاره شود که ايشان دقيقا به اين مساله اشاره کرده است که وقتي فدائيان وارد خلخال شدند همه دعوت ب خدمت کردند ولي پادوهای تهران در آذربایجان هر روز یک بحران برای حکومت ملی درست می کردند وقتی در آذربایجان آنها نمی توانستند بر علیه حکومت ملی مبارزه کنند به تهران می رفتند و در آنجا به مخالفت با حکومت ملی می پرداختند از جمله آقای اسماعیل رفیعیان از مرند به تهران می رود و در آنجا به همراه مخالفان حکومت ملی که بیشتر آنها خانهای فراری بودند بر ضد ملت آذربایجان اقداماتی می کند.
مصادره اموال ایشان کمترین کاری بود که فرقه می بایست انجام می داد یا کشته شدن بعضی از افراد به خاطر عناد و لجاجت آنها بوده است و الا حکومت ملی نمی خواست خون بی گناهی ریخته شود. چرا که حکومت ملی می خواست قوانین مجلس ملی را اجرا کند این مجلس هم از طرف ملت آذربایجان انتخاب شده بود و منتخب ملت آذربایجان بوده است.
اما از نقاط قوت این کتاب دسترسی نویسنده به اسناد معتبر و دست اول درباره حکومت ملی و نامه ها و مکاتبات آن زمان بوده است و همچنین مصاحبه با اشخاصی که یا درحرکت شرکت داشته اند یا در آن زمان با چشمان خویش حوادث را دیده اند.
با آرزوی موفقیت به محقق ارجمند و ستایش از تلاشهای او برای روشن کردن نقاط تاریک تاریخ مرند.
حسین علیزاده(باریش مرندلی)
فروردین 1393
Monday, April 14, 2014
آذربایجان در سال 24 برای احقاق حقوق مدنی خود، تحت قیومیت کامل حکومت مرکزی، اعلام خودمختاری کرد تا جلوی ژنوساید عظیم فرهنگی را بگیرد. در مذاکرات فیماین قبول کرد به شرط احقاق حقوق مدنی، اسلحه را زمین گذارد اما همینکه خود را خلع کرد، یگان های ارتش برخلاف عهد پیشین حمله کردند و دست به قتل عام مردم و نسل کشی و کتاب سوزی زدند. مورخین فارس زبان و راویان حکومتی تاریخ، بجای نگاشتن حقیقت، حوادث آذربایجان را غائله خوانده و دموکرات ها را به غلط تجزیه طلب خواندند. و هنوز هم، به هرگونه خواهش مدنی در آذربایجان انگ تجزیه طلبی می زنند در حالی که در آذربایجان برخلاف کردستان، هیچوقت جریان تجزیه طلبی فعال نبوده و نیست. کشتار 21 آذر 25، آغاز افول آذربایجان بود. با این نسل کشی، آذربایجان وارد عصر فترت خود شد
http://ardabili.se/index.php/12-sterategi-taktik/77-1390-01-24-22-33-53
Subscribe to:
Posts (Atom)