Sunday, December 6, 2015

پایه های حقوقی تشکیل دولت خودمختار در آذربایجان

پایه های حقوقی تشکیل دولت خودمختار در آذربایجان نخبگان و سیاسیون آذربايجان در تاريخ 12 شهريور 1324 با عزمي جدي براي اجراي قانون مشروطه که در متمم آن ( ماده 90 الي 92) نسبت به تشکيل انجمنهاي ايالتی و ولايتي اشارات واضحی شده بود با استناد به آن، بيانيه 12 شهريور را منتشر کردند و طبق بندهاي 1 و 2 بيانيه 12 شهريور آنها خواستار تشکيل انجمنهاي ايالتي و ولايتي شده بودند که اقداماتشان منطبق با قوانين ايران بوده است جهت تنویر افکار آن دو بند بیانیه 12 شهریور عینا ذکر می گردد: 1- توأم با حفظ استقلال و تمامیت ایران، لازم است به مردم آذربایجان آزادی داخلی و مختاریت مدنی داده شود تا بتوانند در پیشبرد فرهنگ خود و ترقی و آبادی آذربایجان با مرعی داشتن قوانین عادلانه‌ی کشور، سرنوشت خود را تعیین نمایند. 2- در اجرای این منظور باید به زودی انجمن‌های ایالتی و ولایتی انتخاب شده و شروع به کار نمایند. این انجمن‌ها ضمن فعالیت در زمینه‌ی فرهنگی، بهداشتی و اقتصادی به موجب قانون اساسی، عملکرد تمام مأمورین دولتی را بازرسی کرده و در تغییر و تبدیل آنها اظهار نظر خواهند کرد.(مرادی مراغه ای، 506) اگرچه دولت ايران متعهد به اجراي قانون مشروطه بود ولي به دليل سياستهاي غير انساني جهت حذف زبان، فرهنگ ملل و اقوام غير فارس ايران، دست به سياستهاي ناعادلانه براي ويران سازي مناطق قومي و ملي زده بود که نخبگان وسیاسیون آذربايجان هم با ديدن سياستهاي غير انساني دولت وقت تهران، براي اقامه اصول مغفول مانده قانون مشروطه به صورت يک جانبه براي به دست آوردن حقوق خويش دست به تشکيل حکومت خود مختار در آذربايجان زدند، که نه با اصول حقوق بين الملل و نه با حقوق داخلي ايران مغايرتي نداشت. حتی موسسان حکومت خودمختار آذربایجان برای اینکه جامعه بین المللی را از نگرانی نسبت به تجزیه ایران در بیاورند نامه ای به وزرای پنج قدرت بزرگ نوشتند تا به نگرانی های آنها و دولت وقت ایران پایان دهند( مرادی مراغه ای، 488) اما دولت ایران به جای کمک به حل مساله به یارگیری از قدرتهای بزرگ از جمله آمریکا و انگلیس می پرداخت تا به آذربایجان حمله نظامی کند. اگر چه این حادثه تاثیر عمیقی بر روابط بین دولتهای بزرگ نهاد و به یک مساله بین المللی تبدیل شد حتی به اولین مساله شورای امنیت تبدیل شد ولی دولت مرکزی ایران آخر سر قبول کرد که با مذاکره مساله را به صورت مسالمت آمیز پایان یابد و با امضاء پیمانی بین دولت مرکزی و حکومت خود مختار آذربایجان آنها طبق قانون اساسی مشروطه به مطالبات آذربایجان پاسخ مثبت داده و این پیمان بین نماینده دولت مرکزی و خود مختار در23 خرداد 1325 به امضاء رسید( اتابکی، 223) مظفرفیروز نماینده دولت تهران در مذاکره با حکومت خودمختار آذربایجان بعد از امضاء توافقنامه در نطق خویش که از رادیو تبریز در 23 خرداد 1325 پخش می شود در قسمتی از نطق خویش اظهار می دارد: "... در این موقع نباید از نظر دور داشت کسانی که خواهان برادر کشی بوده و تا دیروز حل مسئله آذربایجان را با تبلیغات ارتجاعی به وسیله استعمال زور را منحصر به فرد می نمودند امروز در پیشگاه افکار عمومی و ملت ایران رسوا شده و ثابت و مسلم گردید که حسن نیت و اتخاذ تدبیر حسنه بهترین وسیله حل معضلات و مشکلات به شمار می رود"(مرادی مراغه ای، 416) در تهران روزنامه های دست راستی و بعضی از احزاب، از مردم عادی فارس می خواستند که به ارتش بپیوندند تا برای حمله ارتش به آذربایجان آماده شوند و بعضی نمایندگان خواستار افزایش تعداد نفرات ارتش از 90 هزار به 102 هزار شدند که این درخواستها برای در هم کوبیدن دموکراسی جوانه زده در آذربایجان بود. علاوه بر یارگیری دولت مرکزی از قدرتهای بزرگ، تشنجات کنترل شده ای در جنوبی ایران توسط انگلیس به نام"جنبش جنوب" برای تحت شعاع قراردادن مطالبات به حق دولت خودمختار آذربایجان به راه افتاده بود( مرادی مراغه ای، 424) و در کنار این کارها دولت مرکزی با میدان دادن به نیروهای دست راستی در تهران و همچنین با باز گذاشتن دست روزنامه های دست راستی تبلیغات شدیدی بر علیه دولت خودمختار آذربایجان به راه انداخته بودند( مرادی مراغه ای، 425) تا آمادگی در افکار عمومی برای لشکر کشی به آذربایجان را به وجود بیاورند. رفرنسها: 1- اتابکی، تورج، آذربایجان در ایران معاصر 2- مرادی مراغه ای، علی، از زندان رضاخان تا صدر فرقه دموکرات آذربایجان 3- متمم قانون اساسی مشروطه اصل نودم در تمام ممالک محروسه انجمنهای ایالتی و ولایتی بموجب نظامنامه مخصوص مرتب میشود و قوانین اساسیه آن انجمنها از این قرار است. ‎ اصل نود و یکم اعضای انجمنهای ایالتی و ولایتی بلاواسطه از طرف اهالی انتخاب میشوند مطابق نظامنامه انجمنهای ایالتی و ولایتی. اصل نود و دوم انجمنهای ایالتی و ولایتی اختیار نظارت‌نامه در اصلاحات راجعه بمنافع عامه دارند با رعایت حدود قوانین مقرره.

Friday, December 26, 2014

جنایات شاهپرستان در 21 آذر 1325 در مرند- خاطرات عبد الحسین محمدی گرگری ترور و وحشت در مرند دو سه روز بعد از این واقعه(21 آذر) برف سنگینی بر زمین نشسته بود. فراریان با پای پیاده و یا سواره به طرف جلفا در حرکت بودند. عبی(عبدالحسین محمدی علمداری- نگارنده) همراه یکی از اقوامش برای آوردن چند راس گوسفند از دهی واقع در اطراف مرند با کامیونی که فراریان را به جلفا آورده بود به طرف مرند حرکت کرد در بین راه دو تفنگچی سلطنت طلب همراه مردی که دستهایش را از پشت بسته بودند سوار کامیون شدند. مرد دست بسته مرتبا به تفنگچی ها می گفت: من برای اینکه به دست امنیه های شاه نیفتم به ده شما پناهنده شدم ولی شما مرا اسیر کردید. مرا آزاد کنید تا به دست امنیه های شاه نیفتم. او هر چه می گفت مورد قبول واقع نمی شد. او نمی دانست که امنیه ها از ترسشان به این زودیها وارد مرند نمی شوند ولی هستند کسانی که تحت پوشش همشهری مخوف تر از امنیه ها بوده و به یک چشم به هم زدن می توانند جانش را بستانند و نیز او نمی دانست که اسیر کردن و کشتن برای بعضی ها یک نوع تفریح و بازی است. وقتی کامیون به مرند رسید یکی از تفنگچی ها داد زد فلانی را دستگیر کرده و آورده ایم. افراد مسلح دیگری بلا فاصله خود را به کامیون رساندند. مرد اسیر را به نزدیکی در کامیون کشاندند. وقتی او با تفنگهایی مواجه شد که به سوی او نشانه رفته شده بودند اصلا نلرزید و وحشت نکرد. همانطور ایستاده ماند. به سوی جلادانش نگریست که همانند سگهایی مراقب او بودند، در این هنگام فریاد زد: همشهریان بی غیرت بزنید مرا تا دلتان خنک شود من که به شما بدی نکرده ام! وقتی او را با تیپا از کامیون به بیرون پرتاب کردند دژخیمان بدنش را با گلوله های تفنگ سوراخ سوراخ کردند و پیکر بی جانش را که غرق در خون بود نقش زمین گردید. چه بی رحمند جلادان به همین سبب گفته اند دقت کنید به چنگ دژخیم نیفتید و الا آدمخواران بی رحمند. عبی همراه با سایر مسافران از کامیون پیاده شده. تمام اعضای بدنش از ترس می لرزید. همه با وحشت، مات و مبهوت به جنازه نگاه می کردند. آن بخت برگشته به ده آن تفنگچی ها پناه آورده بود ولی آنها او را دستگیر کرده و به آدمهائی بی رحم تر از خود سپردند تا بدن او را با گلوله های سربین پر کنند مردم به موجوداتی که لحظه به لحظه رعب و وحشت می آفریدند با نفرت درونی می نگریستند. عبی در ذهن خود می گفت: وقتی دو حیوان مانند دو سگ با یکدیگر گلاویز می گردند پس از شکست یکی دیگری به او رخصت فرار می دهد ولی انسان این اشرف مخلوقات به پناهنده خود و به کسی که تسلیم و اسیر او شده رحم نکرده و تا جانش را نگیرد دست از سرش بر نمی دارد. عبی شب را در قهوه خانه ای مشرف به خیابان اصلی گذراند. گاه گاهی صدای گلوله ها و متعاقب آن صدای ناله جانسوزی شنیده می شد. عبی آن شب تا صبح چشم بر هم نگذاشت. هنگام سپیده دم سکوتی سراسر شهر را فرا گرفت. گویی آدمکشان از کشتن خسته شده و به خواب فرو رفته بودند. وقتی خورشید از پس ابرهای غمبار نمایان گردید عبی به همراه همسفرش از قهوه خانه بیرون آمد. در این هنگام پیکرهای انسانهایی را مشاهده نمود که به هنگام فرار از تبریز به طرف مرز شوروی گرفتار سلطنت طلبهای گراز گونه مرند شده بودند. باد سردی از طرف کوههای میشو و پیام بر مرند خون آلود می وزید. این باد بوی باروت و بوی خون را به مشام می رساند. برای عبی که در این کوچه ها راه می رفت دیدن، نفس کشیدن،اندیشیدن و حتی راه رفتن بسیار دشوار بود. از مشاهده تفنگچی های جاهلی که با ارتکاب به جنایات مغرورانه تر از پیش در کوچه ها حرکت می کردند در ذهن دهشت زده عبی غلیانی ایجاد می کرد. حالا که به گذشته و آن روزها باز می گردد نقش آدمهائی را که بی مهابا و بدون مجوز قانونی آدم می کشتند تا زنجیر استبداد غارت استعمارگران خارجی را سی دو سال دیگر بر گردن ملت قهرمان ایران محکم نگه دارند درک می کند. او در ذهن خود می گفت: وقتی اعمال حیاتی ساده و ضروری انسان، از حدود و شکل طبیعی خویش خارج شود، او وحشت می آفریند. آنهائیکه نعش شان در کنار خیابان اصلی مرند افتاده بود ثمره این وحشت را که توسط همنوع و هم وطنانشان ایجاد شده بود و معصومانه چشیده بودند. در برنامه مجازات این سلطنت طلبهای ابن الوقت و جاهل، گناهکار و بیگناه مطرح نبود. آنها برای خوش خدمتی به شاه تصمیم گرفته بودند هر که را فرار می کند بکشند. آنها تصور می کردند که هر چه مقتولین شان بیشتر باشد مقبولیت بیشتری در نزد شاه پیدا می کنند و افتخارش هم برایشان بیشتر است. برای کسب این افتخار هیچ چیز ضروری نبود تنها ده ها گلوله لازم بود تا دهها انسان در خاک و خون بغلتند. این جانوران سلطنت طلب درنده خوی، به بیماری جنون آدم کشی دچار بودند. این کشت و کشتار بی رحمانه نشان می داد اصول سیاست شاه و اربابان او، بیش از پیش، سفاکانه خواهد بود، اجرای این سیاست در تمام مدت سلطنت او، در همه جای ایران، بویژه در آذربایجان، خود را به خوبی نشان داد. اجرای سیاست بکش تا بمانی نه تنها در آذربایجان که دارای فرهنگ غنی چندین هزار ساله است بلکه در میان اقوام وحشی و فاقد تمدن نیز منتهی وقاحت و بی شرمی بود...(محمدی علمداری، عبدالحسین، خاطرات یک روستائی از روستا تا وزاتخانه،ناشر:مولف، تهران،1382 صص86-88)

Friday, August 29, 2014

به آتش کشیدن کتابهای ترکی در میانه در شهر میانه پس از استقرار ارتش در روز 21 آذر 1324 فقط به فاصله چند روز همه کتابهای ترکی جمع آوری می شوند شاهدان عینی می گویند مردم از ترس ارتش و خانها کتابها را جمع آوری می کردند و به فرمانداری تحویل می دادند تا آنکه همان ماه همه کتابها را در (یوخاری چهارراه) چهار را بالا جمع نموده و به آتش می کشند... (سید صدری، سعید، مروری بر حوادث فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت پیشه وری در میانه، انتشارات اعظم:تبریز، ص 121)

Thursday, July 3, 2014

جنایات ارتش ایران (مشاهدات قاضی آمریکائی از آذربایجان) ...زمانی که ارتش دولتی وارد آزربایجان شد سرو صدای نعره آوری ايجاد کرد. سربازان دولتی تاراج را آغاز کردند، غارت می‌کردند و می‌بردند هرچه به دستشان می‌رسيد و به آن هم رحم نمی‌کردند. (در مقام مقايسه) ارتش روس‌ها از رفتار و کردار بغايت بهتری برخوردار بودند. ارتش دولتی که خود را ارتش نجات بخش می‌ناميد، قشون درنده و اشغالگر بود. اين ارتش زخمهای وحشتناکی در مردم به جای گذاشت. خرمن های دهقانان سوزانده شده نابود گشتند، زنان و دختران روستاييان آزربایجان مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند. خانه‌های مردم غارت و چپاول شدند. اغنام و احشام (چهارپايان) روستاييان به غارت رفتند و دزديده شدند. ارتش دولتی خارج از کنترل بود. ماموريت ارتش شاهنشاهی آزادی و نجات بود، اما اين ارتش مردم عادی را مورد شکار قرار داد و ويرانی، غارت و مرگ از خود بجای گذاشت. هنوز ارتش شاهی در منطقه بود که مالکان فراری رسيدند. آنها نه تنها خواستار املاک و کرايه آنها شدند، بلکه خواستار کرايه‌هايی شدند که در دوران پيشه وری مردم صاحب زمين شده بودند. اين پرداخت های اجباری گذشته سبب نابودی ذخيره غذايی دهقانان و به خاک سيه نشستن آنها گرديد(سرزمین‌های شگفت انگیز و مردمانی مهربان٫ نوشته ویلیام داگلاس – ترجمه حمید دادیزاده تبریزی)
قشون ملی آذربایجان يكي از ملزومات حفظ آزادي و حاكميت ملي، تشكيل ارتش ملي توسط حكومت ملي آذربايجان بود كه اين ارتش در تاريخ هیجدهم بهمن 1324 اعلام و تشكيل شد و وزارت قشون خلق مشمولین را به خدمت نظام وظیفه احضار کرد. شهید پیشه‌وری در مقاله ای درباره قشون خلق می‌نویسد: "...آزادی را فقط با نیروی قشون منظم و مسلح می‌توان حفظ کرد... لذا فرقه دمکرات و دولت، تمام آذربایجانیان را که قادر به برداشتن اسلحه هستند به صفوف قشون خلق دعوت می‌کند... زمان اجرای قانون تشکیل قشون ملی که مجلس ملی ما آن را تصویب کرده، هم اکنون فرا رسیده است". قبل از تشکیل ارتش ملی، توسط حکومت ملی مهمترین وظیفه ایجاد نظم و انضباط بر عهده فدائیان بود که بیشتر نیروی داوطلب و افراد فرقه دمکرات بودند که هر شهری یک رهبر فدائی داشت. (منبع: حکومت ملی آذربایجان مروری بر حوادث سالهای 1324 و نسل کشی 21 آذر- نوشته حسین علیزاده)
حق آموزش به زبان مادری حکومت ملی آذربایجان( دولت فرهنگ و هنر) حق آموزش به زبان مادری به تمام شهروندان آذربایجان را به رسمیت شناخت حتی گروههای قومی غیر ترک ساکن در آذربایجان هم از حق آموزش به زبان مادری بهره مند شدند و کودکان گروههای قومی غیر ترک هم می بایست آموزش خود را به زبان مادری خود شروع می کردند و به زبان مادری خویش مسلط می شدند این بود افکار پایه گزاران حکومت ملی آذربایجان، اعمال و اقدامات آنها نشان می دهد که آنها چقدر به دموکراسی اهمیت می دادند اگرچه امروزه دشمنان ملت آذربایجان هنوز هم که هنوز است با حقوق انسانی کودکان آذربایجان مخالفت می کنند و با آموزش به زبان مادری مخالفند و همین افراد بیشترین بدگوئی از رهبران حکومت ملی آذربایجان می کنند. چرا؟ قضاوت با خوانندگان است
تلاش آرمانی برای آبادانی آذربایجان حکومت ملی آذربایجان از روزی که اداره آذربایجان را به دست گرفت با تلاشی آرمانی شروع به آباد کردن آذربایجان کرد، چرخ کارخانه ها را به حرکت در آورد، در حالی که آذربایجان تحت تحریم بانکی و پولی تهران قرار داشت پول ملی(خزانه دارلیق سندی) را با دقت و تدابیر لازم در آذربایجان رایج کرد.علاوه بر اصلاحات اقتصادی و ارضی حکومت ملی با تلاش مضاعف شروع به عمران و آبادانی شهرها و روستاها کرد بسیاری از شهر ها به لوله کشی آب تجهیر شدند خیابان ها سنگفرش و آسفالت شدند، مدارس جدید و مراکزی فرهنگی و هنری جدیدی ساخته شدند. کارهای انجام گرفته در زمان حکومت ملی آذربایجان یادگارهای حک شده بر حافظه فرزندان آذربایجان هستند و فراموش شدنی نیستند..
ژنرال کبیری، ژنرال سربدار ژنرال کبیری متولد مراغه از مالکان بزرگ منطقه بود که به دلیل عشق به وطنش تمام هستی خود را فدای ملت کرد او مثل بعضی از خانها نبود که به دلیل مال و مقام دنیا خود را به حکومت تهران بفروشد ایشان پس از سقوط رضا شاه به دهقانان پیوست و از حقوق روستائیان و رعیتهای بی پناه دفاع کرد و پس از سالها مبارزه با فئودالها و اربابان، بعد از ظهور فرقه دمکرات به آن پیوست و وزیر پست و تلگراف حکومت ملی شد پس از اشغال آذربایجان درآذرشهر(توفارقان) توسط جمشید اسفندیاری، خان ملک کندی دستگیر و در مراغه شهید شد. روحش شاد
سید حسن تقی زاده، ماسون فتنه گر و دشمن زبان ترکی سید حسن تقی زاده متولد 1257 شمسی درتبریز از نمایندگان تبریز در مجلس شورا بوده است که بعد از بسته شدن پارلمان به اروپا می رود و در برلین با همراهی دشمنان آذربایجان و زبان ترکی، به صورت گروهی مجله کاوه را منتشر می کنند و در این مجله بیشترین حملات را متوجه هویت ترکی آذربایجان و زبان ترکی می کنند و خواستار از بین بردن زبان ترکی در آذربایجان می شوند. ایشان در زمان حکومت ملی آذربایجان سفیر ایران در لندن بوده و با لابی گری بسیار توانست کمک شایانی به حکومت تهران کند و با کمک امریکا مساله آذربایجان در شورای امنیت مطرح شد ایشان رئیس هیات ایرانی در شورای امنیت بود و طح مساله آذربایجان در شورای امنیت موجب تضعیف روحیه رهبران حکومت ملی آذربایجان گردید. ایشان به همراه کسروی بزرگترین دشمن زبان و هویت ترکی در آذربایجان بودند و اقدامات موثری برای از بین بردن زبان ترکی انجام دادند.

Friday, June 13, 2014

نسل کشی فرهنگی و حذف زبان ترکی در آذربایجان حکومت ملی آذربایجان(دولت فرهنگ و هنر) از اولین اقداماتش رسمی کردن زبان ترکی در آذربایجان و استفاده از آن در ادارات و روزنامه ها بود که این اقدام باعث دشمنی پان فارسیزم با حکومت ملی آذربایجان شد آنها شروع به حمله به زبان ترکی و هویت ترکی آذربایجان کردند و بعد از اشغال آذربایجان هم بعد از قتل و عام ملت آذربایجان کتابها و اسناد ترکی را جمع آوری کرده و در میدانها شهر به آتش کشیدند با این کار علاوه بر نسل کشی فیزیکی به نسل کشی فرهنگی هم دست یازیدند. دکتر رضا براهنی که در آن زمان دانش آموز بوده در خاطرات خویش نقل به مضمون بعد اشغال آذربایجان توسط ارتش ایران به دلیل نوشتن شعری به زبان ترکی بر روی تخته سیاه از طرف معلم فاشیت مجبور می شود که با لیس زدن تحته سیاه را پاک کند و ایشان حالا یکی از طرفداران رسمی شدن زبان ترکی در ایران است

Sunday, June 8, 2014

تاریخ از عهد و پیمان شکنان با نفرت یاد خواهد آخر و عاقبت مذاکره و توافق با شعوبیان خونخوار آریا پرست یعنی با پای خود رفتن به سوی مرگ، چرا که آنها جزء به کشتن، اعدام، آتش زدن و ویران کردن و به طور کلی از بین بردن ملت تورک به چیز دیگری فکر نمی کنند شعوبیان و کورش پرستان خونخوارترین قوم روی زمین هستند شعوبیان عقده ای و حقیر با پشتوانه دولتهای غربی و استعماری در زمان حکومت ملی به عهد و پیمان خود وفادار نماندند و با به دست آوردن فرصت بهترین فرزندان ملت را شهید،زندانی و تبعیدکردند و آذربایجان را به ویرانه تبدیل کردند. سریه خانم، دختر شجاع شاهسون بعد از 5 روز مقاومت با وعده و وعید از سنگرش خارج کردند و به صورت نامردانه به شهادت رساندند او در حالی که تیر باران می‌شد گفت: "این برای شما پیروزی و ظفر نیست تاریخ از عهد و پیمان شکنان با نفرت یاد خواهد کرد، آدمکشان و جانیان از این معامله خیر نخواهند دید، فرزندان آذربایجان انتقام مرا خواهند گرفت، درخت آزادی از اینکه با خون شهیدان سیراب می‌شود بیشتر میوه خواهد داد" توافق نامه حکومت ملی آذربایجان و حکومت تهران روز 21 خرداد 1325 یک هیئت ده نفری سیاسی، نظامی به ریاست مظفر فیروز معاون سیاسی نخست وزیر وارد تبریز شد و ادامه مذاکرات تهران را در تبریز دنبال کردند، این مذاکرات به امضای یک موافقت نامه انجامید. متن توافق نامه بدین شرح می‌باشد: "در نتیجه مذاکرات بین دولت و نمایندگان آذربایجان با توجه به مواد هفت‌گانه ابلاغیه مورخ دوم اردیبهشت ماه 1325 دولت که مورد قبول نمایندگان مزبور گردیده و در نتیجه تبادل افکار توافق نظر حاصل شد که مواد زیر که به عنوان توضیح و مکمل آن تنظیم گردیده و به موقع اجرا گذارده شود: 1- نسبت به مفاد ماده اول ابلاغیه صادره دولت موافقت حاصل شد که جمله زیر به آن اضافه گردد: رئیس دارائی نیز بنابر پیشنهاد انجمن ایالتی و تصویب دولت تعیین خواهد شد. 2- چون در ماده 2 ابلاغیه دولت مقرر گردید که تعیین استاندار با جلب نظر انجمن ایالتی با دولت خواهد بود به منظور اجرای اصل مزبور موافقت حاصل شد که وزارت کشور استاندار را از میان چند نفر که انجمن ایالتی معرفی خواهد نمود برای تصویب به دولت پیشنهاد نماید. 3- نظر به تحولات اخیر در آذربایجان دولت سازمان فعلی را به عنوان مجلس ملی آذربایجان انتخاب و تشکیل شده است به منزله انجمن ایالتی آذربایجان خواهد شناخت و پس از تشکیل مجلس پانزدهم و تصویب قانون جدید ایالتی و ولایتی که از طرف دولت پیشنهاد خواهد شد. 4- برای تعیین تکلیف قوای و فرماندهان آن که در نتیجه تحول و نهضت تحول و نهضت آذربایجان نفرات آن از افراد نظام وظیفه احضار گردیده اند و با امضای این قرارداد جزء ارتش ایران محسوب می‌شوند، موافقت حاصل شد کمیسیونی از نمایندگان دولت جناب آقای قوام السلطنه و انجمن ایالتی آذربایجان در محل تشکیل و راه آن را هر چه زودتر جهت تصویب پیشنهاد نمایند. 5- نسبت به وضع مالی آذربایجان موافقت حاصل گردید که هفتاد و پنج درصد از عواید آذربایجان جهت مخارج عمومی کلیه کشور به مرکز فرستاده شود. تبصره 1. مخارج و عواید ادارات پست و تلگراف و گمرک و راه آهن و کشتیرانی دریاچه اورمیه مستثنی بوده و مخارج و عواید آن کاملا بر عهده و منجصر به دولت خواهد بود توضیح اینکه تگرافات انجمن های ایالتی و ولایتی و دوایردولتی آذربایجان مجانا مخابره خواهد شد. تبصره 2. ساختمان و تعمیر راه‌های شوسه اساسی بر عهده دولت و احداث و تعمیر راه‌های فرعی و محلی بر عهده انجمن ایالتی آذربایجان است. تبصره 3. دولت برای قدردانی از خدمات برجسته آذربایجان به مشروطیت ایران و به منظور حق شناسی از فداکاریهایی که مردم غیور آذربایجان در راه استقرار دمکراسی و آزادی نموده اند قبول نمود که بیست و پنج درصد از عواید گمرکی آذربایجان جهت تامین مصارف دانشگاه آذربایجان اختصاص داده شود. 6- دولت قبول می‌کند که امتداد راه آهن میانه تا تبریز را هر چه زودترشروع و در اسرع وقت انجام دهد. بدیهی است که جهت انجام این امر کارگران و متخصصین آذربایجانی حق تقدم خواهند داشت. 7- قوای داوطلبی که غیر از نظام وظیفه به نام فدائی در آذربایجان تشکیل شده به ژاندارمری تبدیل گردد و برای تعیین تکلیف قوای انتظامی مزبور و همچنین تعیین فرماندهان موافقت حاصل شد که کمیسیونی از نمایندگان دولت جناب آقای قوام السلطنه و انجمن ایالتی آذربایجان در محل تشکیل و هر چه زودتر راه حل آن را جهت تصویب پیشنهاد نمایند. تبصره 1. نظر به اینکه در سنوات اخیر در اثر بعضی اعمال نام امنیه و ژاندارمری در پیشگاه افکار عمومی ایران خصوصا آذربایجان ایجاد احساسات مخالف و نامناسبی نموده است و نظر به اینکه رئیس دولت شخصا فرماندهی این سازمان را اخیرا عهده دار گردیده و انتظار آغاز اصلاحات و تصفیه این اداره از عناصر ناصالح می‌رود. موافقت شده که احساسات عمومی و مخصوصا اهالی آذربایجان نسبت به ژاندارمری به استحضار رئیس دولت برسد تا برای تغییر اسم آن و انتخاب نام مناسب جهت سازمان مزبور تصمیمات را اتخاذ فرمایند. 8- نسبت به اراضی که در نتیجه نهضت دمکراتیک آذربایجان میان دهقانان آذربایجان تقسیم گردید آنچه مربوط به خالصجات دولتی است چون دولت با تقسیم خالصجات میان دهقانان و زارعین در تمام کشور اصولا موافق است اجرای آن را بلامانع دانسته و لایحه مربوط به آن را در اولین فرصت برای تصویب مجلس شورای ملی پیشنهاد خواهد نمود و آنچه از اراضی غیر در نتیجه تحولات اخیر آذربایجان بین رعایا تقسیم شده موافقت حاصل شد که جهت جبران خسارات مالکین و یا تعویض املاک کمیسیونی از نمایندگان دولت جناب آقای قوام السلطنه و نمایندگان انجمن ایالتی تشکیل و راه حل را جهت تصویب پیشنهاد نماید. 9- دولت موافقت می‌کند با افتتاح مجلس پانزدهم لایحه قانون انتخابات را که روی اصل آزادی و دمکراسی یعنی با تأمین رای عمومی، مخفی، مستقسم متناسب و متساوی شامل نسوان هم باشد تنظیم و قبول آن را قید فوریت خواستار شود. دولت همچنین قبول می‌نماید به منظور ازدیاد نمایندگان آذربایجان و سایر نقاط کشور به تناسب اهالی نقاط مختلف به مجرد افتتاح مجلس پانزدهم لایحه قانونی را پیشنهاد و به قید دو فوریت تقاضای آن را نماید تا، پس از تصویب به وسیله انتخابات کسری نمایندگان نقاط مزبور تعیین و به مجلس اعزام گردند. 10- ایالت آذربایجان عبارت از استانهای 3 و 4 خواهد بود. 11- دولت موافقت دارد که جهت تامین حسن جریان امور آذربایجان شورای اداری از استاندار و روسای ادارات و هیئت رئیسه انجمن ایالتی تشکیل و تحت نظارت انجمن ایالتی انجام وظیفه نماید. 12- به ماده 3 ابلاغیه مورخ دوم اردیبهشت 1325 که از لحاظ تعیین تکلیف مدارس متوسطه و عالیه دارای ابهام می‌باشد جمله زیر اضافه می‌گردد: در مدارس متوسطه و عالیه تدریس به زبان فارسی و ترکی طبق برنامه وزارت فرهنگ که با در نظر گرفتن زمان و مکان اصلاح و موافق موازین دمکراتیک و اصول مترقی جدید تنظیم گردیده تدریس خواهد شد. 13- دولت موافقت دارد که اکراد مقیم آذربایجان از مزایای این موافقت نامه برخوردار بوده و طبق ماه 3 ابلاغیه دولت تا کلاس پنجم ابتدائی به زبان خودشان تدریس نمایند. تبصره- اقلیتهای مقیم آذربایجان از قبیل آسوری و ارمنی نیر حق خواهند داشت تا کلاس پنجم به زبان خود تدریس نمایند. 14- چون دولت در نظر دارد قانون انتخابات جدید شهرداری‌ها را جهت تمام ایران روی اصول دمکراسی یعنی رای عمومی، مخفی، مستقیم و متساوی به مجلس پانزدهم پیشنهاد نماید به مجرد تصویب قانون مزبور، انتخابات انجمن شهرداری‌ها در آذربایجان و تمام نقاط ایران شروع خواهد شد و تا تصویب قانون مزبور و انتخابات جدید انجمن‌های شهرداری فعلی آذربایجان به وظایف خود ادامه خواهند داد. 15- این موافقت نامه در دو نسخه تنظیم و مبادله گردیده و پس از تصویب هئیت دولت و انجمن ایالتی آذربایجان به موقع اجرا گزارده می‌شود. مظفر فیروز- پیشه وری 23/3/1325"

Thursday, June 5, 2014

به حرکت در آمدن چرخ صنایع توسط حکومت ملی آذربایجان حکومت ملی آذربایجان بعد از به دست گرفتن امورات آذربایجان با جدیت تمام برای راه اندازی کارخانه های جدید، دست به تلاش مضاعفی زد همچنین کارخانه هائی که به دلیل عدم مدیریت صحیح ورشکسته یا تعطیل شده بودند آنها را دوباره سر و سامان داده و راه اندازی کرده و به صف صنایع جدید پیوستند. از جمله کارخانه ها ی تازه تاسیس می توان به کارخانه نساجی بزرگ "ظفر" اشاره کرد که بیش از 500 نفر در آن کارخانه کار می کردند و در این کارخانه تمام نیازهای کارگران را تامین می کرد حتی اسباب بازی بچه های کارگران را هم این کارخانه تامین می کرد. محمد رضا خلیلی عراقی که یکی از مجیزه نویسان ارتش بوده و بعد از اشغال آذربایجان چند سفر به آذربایجان داشته در کتاب"خاطرات سفر آذربایجان و کردستان" که در سال 1328 از طرف ارتش چاپ شده در خاطرات دومین سفر خویش که در آذر 1327 انجام شده درباره کارخانه ظفر می نویسد: "...دموکراتها 70 دستگاه ماشین جوراب بافی از شمس و خارج خریداری و چند دستگاه کشباف دیگر وارد می کنند در تابستان 1325 کارخانه شایان را که از یک شرکت نه نفری تشکیل شده بود خریداری می کنند و عمده این شرکت دو نفر بنام مشهدی عباسعلی جوادزاده و حاج میر ودود سیدی بوده است و بدین طریق اسم شایان تبدیل به ظفر می شود. محل فعلی کارخانه ظفر همان محل قدیمی کارخانه بافندگی شایان می باشد..." دکتر بهزاد بهزادی هم در مصاحبه خود با دانشجویان دانشگاه تهران درباره جدیت حکومت ملی آذربایجان برای ایجاد صنایع و اهتمام جهت راه اندازی کارخانه تعطیل شده و روشکسته چنین بیان می کند:" در پایان جنگ دوم جهانی بحران اقتصادی در کشور تشدید شد و واردات بی‌رویه کالاهای خارجی و بنجل‎های ارزان‌قیمت آمریکایی این بحران را وخیم‌تر کرد. در تبریز اغلب کارخانجات در آستانه ورشکستگی قرار گرفتند و کارخانه بوستان تعطیل گردید. فرقه دموکرات آذربایجان حمایت از صنایع و تولیدات داخلی به ویژه تشویق تولیدات کارگاهی را در سرلوحه برنامه خود قرار داده بود. حکومت ملی علی‌رغم فشارهای مالی و پولی که دولت مرکزی ایجاد کرده بود و بانک‌ ملی 150 میلیون ریال سپرده مردم را به تهران انتقال داده بود، و از برگشت بهای کالای صادره به سایر نقاط ایران به آذربایجان مشکلاتی تولید می‌کرد، معذلک حکومت ملی با تدابیر سنجیده این موانع را رفع کرد و از طریق کمک مالی به کارخانجات نه فقط تولید آن کارخانجات را افزایش داد، بلکه کارخانه بوستان را دوباره به تولید تشویق کرد. کارخانه ظفر را در عرض یک ماه با سرعت بی‌سابقه‌ای وارد، نصب و به کار انداخت".

Wednesday, June 4, 2014

تفنگیم اولچو اولدو اربابدان یئر آلاندا حکومت ملی بعد از استقرار، یکی از مهمترین اقداماتش، انجام اصلاحات ارضی بود و می خواست رابطه غیر انسانی بین ارباب و رعیت از بین برود و این رابطه به یک رابطه انسانی تبدیل شود و رعیت و ارباب هر دو به حقوق خود برسند و برای اینکار قانون اصلاحات ارضی در مجلس ملی آذربایجان تصویب شد ولی بسیاری از اربابان زیاده خواه و نوکران حکومت مرکزی با اصلاحات ارضی به مقابله برخواستند دراین زمان بود که فدائیان آذربایجان مجبور به استفاده ار اسلحه شدند و اربابان قلدر و زیاده خواه را سرجایشان نشاندند و زمین های گرفته شده از اربابان را بین روستائیان فقیر تقسیم کردند در بعضی جاها به دلیل نبود متر زمینها را با تفنگ فدائیان متر کردند که به این دلیل یک بایاتی هم در این مورد بر سرزبانها افتاد. حتی از اسم این بایاتی یک کتاب هم الهام گرفته شده است "سیلاحلا اولچولن تورپاق" نوشته شده توسط علیرضا میانالی که در کانادا چاپ شده است. فلک منی سایاندا بخت چیراغیم یاناندا تفنگیم اولچی اولدی اربابدان یئر آلاندا

Tuesday, June 3, 2014

شهر آستارا در زمان حکومت ملی یکی از مراکز مهم و استراتژیک حکومت ملی آذربایجان بود و فعالان ملی این شهر در سطح بالا در مبارزه ملی برای آزادی آذربایجان مشارکت داشتند از جمله افراد موثر که در کادر رهبری حکومت ملی حضور داشتند شهید فریدون ابراهیمی و میر ایوب شکیبا بودند که شهید ابراهیمی دادستان کل حکومت ملی و میر ایوب شکیبا رئیس فرهنگ شهر اورمیه بودند. شهید فریدون ابراهیمی، در 29 آبان ماه 1279 در شهر آستارا متولد شد، پدر فریدون میرزا غنی هم فردی سیاسی بوده و زندانی سیاسی در زمان رضاخان بوده است فریدون در تهران در رشته حقوق تحصیل کرد و همکار شهید پیشه وری در روزنامه آژیر بود که پس از تشکیل حکومت ملی به تبریز آمد و به سمت دادستان کل آذربایجان منسوب شد ایشان مجادلات قلمی زیبائی با پان فارسیستهای تهران داشت و در دفاع از حقوق آذربایجان کتابچه ای به نام «آذربایجان صحبت می‌کند» نوشت پس از اشغال آذربایجان ایشان تا آخرین فشنگ مقاومت کرد و بعد از دستگیری به تهران برده شد و در زمان بازدید جلاد آریائی از تبریز ایشان با هواپیما از تهران به تبریز آورده شد و در تاریخ 1 خرداد 1326 در جلو باغ گلستان شهید شد میر ایوب شکیبا، متولد 1282 آستارا مشارکت در نهضت جنگل، زندانی رضاخان، عضو کمیته مرکزی فرقه دمکرات که رئیس فرهنگ اورمیه بود که در آنجا شهید شد

Thursday, May 22, 2014

شهید فریدون ابراهیمی`نین خاطیره سینه... تولد 1298.... اعدام اول خرداد 1326 سنین ایزین، کؤلگه ن قالمیش آستارا`نین باهاریندا حبیب ساهر فريدون ابراهيمی ،آستارادا آنادان اولدو؛ تهران اونيوئرسيته سينده حقوق قورتاردي، ميللی حکومتين دادستانی اولان... بو يازيچی و غزئته چی فدايي، ميللی حکومتين قانلی خزانيندان سونرا، ۱۳۲۶ دا شاه حکومتی طرفيندن اعدام ائديلدی. اؤلومله قهرمانجا قارشيلاشماسی ابراهيمي`نی اونودولماز بير خالق دستانينا چئويردی. ایل دؤنومون توتان يوخدور، یوخدور سنی یادا سالان قبرین اوسته گؤی اوت بیتدی، ائی ناموراد یازیق جاوان! آسیلدیغین گوندن بری ماتملیدیر گؤی گولوستان دولاشارکن شمال یئلی، یوردون قیزیل بایراغیندا ائللر ایله اود یاندیردین بابکیلر اوجاغیندا. لاکین افسوس سون ایشیق تک سؤندون حیات چیراغیندا... نه ائللرین مکتبینده کیتابینی آچان اولدو نه یازدیغین قیزیل یازی رواج تاپیب، دستان اولدو. لاکین سانما بو عصیرده هر شئی بیتیب نيسیان اولدو. گونون یئددی رنگی اریر قیزیل اٶزه ن سولاریندا سنین ایزین، کؤلگه ن قالمیش آستارا`نین باهاریندا. فاشیزم هله حؤکوم سورور قیزیل اودلار ديیاریندا... مکتبلرده آنا دیلین اوخوتدوران اوستا یوخدور اوردو – اوردو اویماقلاردا اسیر چوخدور، آزاد یوخدور، گئچیب چیراق، سؤنوب اوجاق، خارابا چوخ، آباد یوخدور... گئتدیم بابا ديیارینا، گؤردوم بایقوش فیکره دالیب، قبرین اوسته آخشام چاغی، پاییز گونو، شفق سالیب سندن یولداش خاطیره لر درین سیزی جاندا قالیب عزراییله قیلینج چکیم، یئنه بیر گون اؤله جه يه م چیراق کیمی یا بیر آخشام یا بیر سحر سؤنه جه يه م بیلیره م کی یئر آلتیندا توز تورپاغا دؤنه جه يه م بونلا بئله امینه م کی، نور ظلمتی بوغاجاقدیر ان نهایت اوفوقلاردان، قیزیل گونه ش دوغاجاقدیر داش نه قده ر برک اولسا دا، ایستی سویوق اوغاجاقدیر خاطره سی عزیز.. یولو داواملی اولسون Seriye erdebilli facebook
• شهادت در راه آرمان به یاد شهید دکتر فریدون ابراهیمی دادستان کل حکومت ملی آذربایجان حسین علیزاده یک خرداد 1386، شصت سال از روزی می گذرد که جلاد آریائی گلی از بوستان آذربایجان را پرپر کرد که روشنی اندیشه اش هنوز هم که هنوز است چراغ راه فرزندانش است او فرزند خلف بابک و ستارخان، شهید دکتر فریدون ابراهیمی است. روز یک خرداد 1326 جلاد آریائی با نخوت و کینه ای کوروش وار و داریوش وار پا به تبریز گذاشت و برای اینکه زهر چشمی از ملت تورک بگیرد یکی از بهترین فرزندان آذربایجان را در باغ گلستان به دار آویخت. او در مقابل هیچ کس سر خم نکرد جزء در مقابل ملت خود چرا که اگر تسلیم عقاید آنها می شد شاید او را هم فقط تبعید می کردند یا با خود به تهران می بردند ولی او به ملت آذربایجان و آذربایجان ایمان آورده بود و راه شهادت را برگزیده بود. شهید ابراهیمی با اینکه سن کمی داشت ولی با تسلط کامل به سیاست استعماری در ایران مشت مرتجعین در تهران را باز می کرد و با قلمی شیوا از حقوق ملت آذربایجان دفاع می کرد. ایشان می دانست که ارتجاع و استبداد در تهران لانه کرده است و تمامی دسیسه های استعماری از تهران هدایت می شود و جواب یاوه گوئی های چند نویسنده لومپن صفت فارس که در روزنامه های تهران بر علیه زبان، ادبیات، تاریخ و فرهنگ آذربایجان می نوشتند در نوشته مسلسل وار با عنوان"آذربایجان صحبت می کند" در روزنامه آذربایجان می دهد و به شدت بر افکار پوسیده و ارتجاعی آنها حمله می کند و می نویسد"محتویات غرض آلود این ورق پاره ها و گستاخیهائی که بعضی از نویسندگان معلوم الحال مرکز نسبت به افکار عمومی آذربایجان روا می دارند در آذربایجان هر خواننده عادی را دچار بهت می نماید. در اینجا مردم به عقل گرد این عروسکها و آلتهای بی اراده استعماری می خندد و آنها را با تمسخر خونسردانه ای تلقی مینمایند... ما از تهران انتظاری هم جز این نداریم. اهانتهایی که از طرف روزنامه های مرکز به جامعه، ملت و افکار عمومی آذربایجان وارد می آید تازگی ندارد"* ایشان همچنین سیاستهای مرتجعانه تهران در مقابل آذربایجان را که هنوز هم ادامه دارد به زیر نقد می برد و با موشکافی دقیق سیاستهای کثیف تهران در مقابل آذربایجان را افشا می کند و به تهرانشین های مرتجع که آلت دست سیاستهای استعماری هستند هشدار می دهد و می نویسد" این سیاست تغییر ناپذیر تهران نسبت به آذربایجان در دوره های مختلف به طریق گوناگون تعقیب شده و بر حسب مقتضیات هر دوره به رنگهای مختلف جلوه گری نموده است. زمانی با کشتن و از بین بردن مجاهدین و فرزندان غیور آذربایجان قهرمانان انفلاب مشروطیت وموقعی با تحقیر آداب و رسوم و خفه کردن زبان ملت آذربایجان، دوره ای با پیش بردن و اجرای سیاست اختناق، قلدری و ترور افکار در پی اجرای این منظور بوده اند حالا هم بطریقی که حکومت مرکزی تهران عمل می کند و راهی که دلالان سیاستهای استعماری نشان می دهند و روزنامه های مرکز هم بعضی دانسته بطور عمد و برخی ندانسته و بلا اراده به این نقشه های شوم کمک می کنند، در صدد پیش بردن و اجرای این مقاصدند"* شهید ابراهیمی تعصب های کور و بی سوادی قلم بدستان فارس که با سوء استفاده از روزنامه و قلم بدترین توهینها را در حق ملت آذربایجان روا می داشتند برملا می کندو می نویسد" جای بسی تاسف است که از میان کسانیکه قلم بدست گرفته و هر چه به فکر نارسایشان رسده درباره وقایع اخیر آذربایجان نوشته اند، کسی را نمی بینم که دراین باره کمی زحمت مطالعه و تحقیق به خود بدهد و از روی عدم تعصب و با نظری صائب حقایق تارخی و تحولات احتراز ناپذیر طبیعی ملتهای زنده را مورد بحث قرار دهد"* شهید راه آزادی آذربایجان هدف خود از نوشتن" آذربایجان صحبت می کند" را اینگونه بیان می کند"مقصود من از نوشتن این یادداشتها این است که اولا یاوه سرایان تهران را سر جای خود بنشانم ثانیا از حقوق، تاریخ و مدنیت درخشان ملت آزادیخواه و پر افتخار خود دفاع کرده، نشان بدهم که کیست؟ سابقه تاریخش چیست؟ و نیاکانش چه کسانی بوده و در راه دفاع از حیثیت ملی خود چه فداکاریها نموده اند. می خواهم هویت حقیقی ملت آذربایجان را که امروز برای تحصیل مقام و موقعیت واقعی خود در جامعه آزاد و سعادتمند بشری مردانه قیام نموده است، بدنیای آزاد اعلام دارم"* اعلام رسای هویت واقعی آذربایجان به تهران بود که آنها را وحشت زده کرده بود چون دیو خشمگین از دست قلم تیز دکتر ابراهیمی عصبانی بودند و می خواستند این صدای آزادی را خاموش کنندو در 1 خرداد 1326 شمع زندگی پر بار او را خاموش کردند در حالی که کت شلوار سرمه ای پوشیده بود و گل رزی بر سینه زده بود این چنین بود که آذربایجان یکی از شجاع ترین فرزندان خود را در آغوش گرفت تا از روح و قلم او نسلهای آینده الهام گیرند تا درمقابل تهران آذربایجان را دفاع کنند. این مطلب در سال 1386 در سایت آزاد تریبون منتشر شده است. *. مقدمه آذربایجان صحبت می کند www.ocaq.net

Wednesday, May 21, 2014

پادوهای استعمارگران در آذربایجان: امیر نصرت اسکندری امیر نصرت اسکندری از بزرگ مالکان سراب بوده است که بعد از استقرار حکومت ملی آذربایجان ایشان دشمنی خویش را با حکومت ملی آذربایجان شروع می کند و بعد از اشغال هم جنایات زیادی در آذربایجان و خصوصا شهر سراب انجام می دهد. و از اقدامات و جنایات ارتش حمایت می کرد. امیر نصرت اسکندری در سال 1268 متولد شد ایشان فرزند اسکندرخان فتح‌السلطان است. موقعی که محمدعلی میرزا ولیعهد و در تبریز اقامت داشت، فتح‌السلطان کشیکچی‌باشی او بود. در دوره ششم قانون‌گذاری از طرف مردم تبریز به مجلس راه یافت و در دوره‌های نهم و دهم و یازدهم و دوازدهم نیز وکیل تبریز بود. در انتخابات دوره چهاردهم که ایران در اشغال متفقین بود، بار دیگر کاندیدا شد و این بار نیز به مجلس راه یافت و با اعتبارنامه سید جعفرپیشه‌وری وکیل دیگر تبریز مخالفت کرد و سرانجام در این راه موفق شد. در ادوار شانزدهم و هیجدهم و نوزدهم نیز وکیل شد و مجموعا یازده دوره وکیل مجلس شورای ملی و از متولیان و کارگردانان اساسی مجلس به شمار می‌رفت و در سال 1343 درگذشت. آقای کامیاروند درباره خانواده اسکندری و جنایات امیر نصرت بعد از اشغال آذربایجان توسط ارتش می نویسد: "فرزندان فتح السطان اسکندرخان کشیک چی‌باشی محمد علیشاه قاجار بودند. مشهورترین فرد این خانواده نصرالله خان اسکندری ملقب به امیر نصرت بود. وی از دوره ششم تا هفدهم نماینده مجلس شورای ملی بود، امیر نصرت از مخالفان جدی و سرشناس فرقه دمکرات و یکی از حامیان قلع و قمع مسلحانه فرقه دمکرات بود. از شاهکارهای وی، سازمان دادن اخراج اجباری صدها تن از هموطنان آذربایجانی مقیم تهران بود. به توصیه وی در سال 1328 گروهی از مردم ترک زبان تهران که عمدتا پس از شکست فرقه به تهران گریخته بودند، شناسائی شد و با کامیونهای ارتش به بیابانهای جنوبی کرج و تهران تبعید شدند". ع.کامیاروند، تحریف تاریخ در پوشش نقد، آدینه، شماره 88- بهمن 137 ایشان حتی دستور قتل هم صادر می کند که می توان به قتل علی خان اگندی، عضو کمیته دهستان مهربان که به دستور امیر نصرت اسکندری به شهادت رسیداشاره کرد.

Tuesday, April 22, 2014

نگاهی به کتاب "انقلاب اسلامی در مرند" بخش فرقه دموکرات آذربایجان کتاب انقلاب اسلامی در مرند توسط دکتر اسماعیل حسن زاده استاد دانشگاه الزهرا در 2 جلد نگاشته شده است و از طرف مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است این کتاب در مورد بازآفرینی تاریخ مرند از مشروطیت به این سوء یک منبع بی نظیر است که با دقت تمام و به صورت آکادمیک خصوصا در بخش مشروطیت و بازیگران مرندی انقلاب مشروطیت یک اثر دست اول با اسناد کامل می باشد. بعد از مشروطیت و دوره رضاخان نویسنده به مساله تشکیل فرقه دموکرات در آذربایجان و مرند می پردازد و بعد به مساله مصدق و... که موضوع مورد بررسی من در مورد نگاه نویسنده به تشکیل فرقه دموکرات در مرند و آذربایجان خواهد بود با نقد دیدگاه نویسنده در این خصوص، خواهم کوشید به صورت منطقی و منصانه دیدگاه نویسنده را که کوشیده در لوای نوشتار آکادمیک کمتر زاویه ای را با قرائت گروههای فارسگرا و پان ایرانیست در خصوص تشکیل حکومت ملی داشته باشد را نقد کنم. با ورود نیروهای شوروی از مرز و تسلیم یا فرار ارتش نوین ایران در شهریور 1320، آذربایجان جنوبی وارد یک فضای جدیدی شد ملت به ستوه آمده آذربایجان از حاکمیت دیکتاتور و ظلم خانها و ژاندارمها هیچ مقاومتی در مقایل قشون شوروی نشان ندادند حتی با حضور آنها نفس راحتی کشیدند و طعم آزادی را هر چند آذربایجان تحت اشغال نیروی بیگانه بود را چشیدند. نویسنده با ورود به موضوع هجوم ارتش شوروی، فقط به مقاومت چند نفر در جلفا اشاره می کند و در مورد فرار افسران و ارتشیان ایران هیچ مطلبی نمی نویسد ارتشی که خون ملل و عشایر غیر فارس را از سال 1300 تا 1320 در شیشه کرده و چندین نسل کشی در لرستان، ترکمن صحرا با عنوان تحته قاپو کردن عشایر انجام داده بود در مقابل یک قشون خارجی یک ساعت هم نتوانست مقاومت کند و افسران و سربازان با کندن لباسهای خود فرار را بر قرار ترجیح دادند و حتی اسلحه های خود را به صورت ارزان فروختند تا با پول آن به خانه خود برسند این شکست تحقیر آمیز ارتش نوین ایران و عدم مقاومت آنها در مقابل بیگانگان از طرف نویسنده تحلیل نشده است، این ارتش در مقابل ملل داخلی مثل ببر عمل می کرد ولی در مقابل یک قشون خارجی مثل موش فرار کرد چرا که این ارتش برای سرکوب ملل و عشایر غیر فارس ایران آموزش دیده بود. نویسنده در مورد بی نظمی به وجود آمد بعد از ورود قشون بیگانه فقط اشاره می کند و مي نويسد: " با ورود نیروی شوروی به آذربایجان، سامان و نظم لشکر شمال غرب به هم ریخت. سلاح، اسب و استر و سایر ابزار الات لشکر و ادوات متلاشی شده و به باد غارت رفت" چرا غارت شد؟ بايد این موضوع تحلیل شود چرا مردم این ارتش را از خود نمی دانستند؟ اگر آذربایجان اشغال شده بود چرا ملت اذربایجان با نیروهای بیگانه جنگ نکردند؟ ملت آذربایجان که در طول تاریح نشان داده بودند که در مقابل اشغالگران مقابله می کنند، چرا با ارتش شوروی مقابله نکردند؟ به نظر می رسد ملت آذربایجان حکومت یک ژنرال روس را به یک روشنفکر فارس ترجیح می دادند، چرا که یک ژنرال روس فقط می توانست ثروت مادی شما را استعمار کند ولی یک روشنفکر فارس می خواست تمام هستی ملت آذربایجان را از او بگیرد تاریخ و زبان او را انکار می کرد تمام هستی مادی و معنوی ملت را به غارت می برد ولی در مقابل ژنرال روس برای او روزنامه به زبان او چاپ می کرد، موسیقی به زبان او اجرا می کرد... اینگونه بود که ملت آذربایجان این نوع اشغال را پذیرا بودند ولی استقلال تحت استعمار تهران را پذیرا نبودند. مورد دیگری که می توان به نویسنده خرده گرفت عدم استفاده از منابع معتبر در خصوص تشکیل فرقه دموکرات می باشد برای درک چگونگی تشکیل فرقه دموکرات در آذربایجان دم دست ترین کار مراجعه به کتابهای نوشته شده توسط دشمنان ملت آذربایجان است که به فور یافت می شود و همه آنها با نگرش توهم توطئه نوشته شده اند، همه آنها بلا استثنا می گویند فرقه دموکرات توسط شوروی ساخته شده است این نوع نگرش که از طرف نویسنده هم تائید شده است، توهین به شعور ملت آذربایجان است چرا که با پیش کشیدن این موضوع ملت آذربایجان آلت دست دیگرن قملداد می شود و انتخاب ملت آذربایجان را زیر سئوال می برند، ملت آذربایجان طرفدار روشنفکران خود بودند که فرقه را تشکیل داده بودند شاید در این بین چند نفر هم که به دلیل به خطر افتادن منافع نامشروع خویش با فرقه دموکرات مخالف بودند ولی تشکیل فرقه دموکرات توسط فرزندان ملت صورت گرفته بود برای درک این موضوع می بایست به منابع و خاطرات پایه گذاران فرقه مراجعه شود نه گفته ها و نوشته های دشمنان فرقه و ملت آذربایجان مورد استناد قرار گیرد. نوشته های خانبابا بیانی، نجفقلی پسيان، میرزا ابراهیمف و خاطرات آوانیسان کتابهای معتبری نیستند وتنها استناد به این کتابها در خصوص نحوه تشکیل فرقه دموکرات افتادن در دام پان ایرانیستها است، در حال حاظر خاطرات پیشه وری، سلام الله جاوید، خاطرات رضا رسولی( وزیر اقتصاد و تجارت حکومت ملی) و کتاب 12 شهریور و خاطرات دیگر بنیانگزاران حکومت ملی در دست می باشد و این کتابها منابع دست اول هستند. متاسفانه نویسنده به این منابع مراجعه نکرده است و در اثر خویش از این منابع استفاده نکرده است. اگرچه رابطه فرقه با شوروی قابل انکار نیست شاید هم در بعضی کارها تحت تاثیر آنها بوده است ولی نمی توان به یک حرکت اصیل سیاسی و اجتماعی با دید مکانیکی نگاه کرد ماشین مکانیکی با یک دکمه یا اهرم کار می کند با فشار یک دکمه کار شروع می شود ولی حرکتهاي اجتماعی مثل امور مکانیکی نیستند و با پروسه های طولانی این حرکتها پخته می شوند و به ظهور می رسند اینکه می گویند فرقه توسط شوروی ها ساخته و پرداخته شد این یک دید مکانیکی به یک حرکت اجتماعی است و اشتباه است. فرقه دموکرات ادامه دهنده راه آزادی خواهی ملت آذربایجان بود که از مشروطه شروع شده بود و می خواست آذربایجان را به جایگاه شایسته و واقعی خود برساند. فرقه دموکرات را مساوی با شخص پیشه وری دانستن یکی دیگر از اشتباهات نویسنده است که در صفحه 222 جمله ای نوشته که خواننده فکر می کند پیشه وری همه کاره فرقه بوده و فرقه دموکرات متکی به شخص بوده است نویسنده نوشته" ... پیشه وری برای جلب توجه همه به فرقه و کسب پشتیبانی طبقاتی، از هر طبقه شخصی را آورده بود..." تشکیل فرقه دموکرات در آذربایجان یک ضرورت تاریخی در آذربایجان بود و این کار تنها با شخص پیشه وری صورت نگرفت بلکه صدها مبارز و فرزندان پیشرو ملت برای تشکیل فرقه دموکرات زحمت کشیده بودند این حرکت یک حرکت اصیل و مردمی و مخصوص آذربایجان بود و در حقیقت ادامه مبارزات و جنبشهای قبلی ملت آذربایجان برای رسیدن به حقوق واقعی و تشکیل حکومت ملی بود و در یک حرکت ملی شکی نیست که همه طبقات باید حضور داشته باشند اگر چه پیشه وری با سوابقی که داشت یک فرد محوری در این حرکت بود. مساله دیگری که نویسنده تلاش کرده دید منفی نسبت به فرزندان ملت که از آن سوی ارس آمده بودند بر انگیزد مساله مهاجران است این کلمه یک غلط مصطلح در ادبیات سیاسی است حکومت پهلوی و پلیس فاسد این رژیم برای اختلاف اندازی بین فرزندان ملت آذربایجان این اصطلاح را ساخته بود تا با چند تیره کردن فرزندان ملت آنها را راحتتر از بین ببرد، به نظر من اینها مهاجر نبودند این افراد فرزندان این آب و خاک بودند که مدتی در آن سوی آراز زندگی کرده با فرهنگ، زبان و موسیقی آشنا شده بودند و بسیاری از آنها هم دانش بالای سیاسی و تشکیلاتی داشتند به این افراد نمی شود مهاجر گفت این یک انگی بود که می زدند تا راحتتر بشود آنها را قلع و قمع کرد و الا به گفته شخصیت قاچاق نبی در فیلم قاچاق نبی" ائلین اوتای بوتایی اولماز!" مهاجر نامیدن آنها توسط ژاندارم ها و سیاسیون تهران حربه ای بود برای از بین بردن آنها و افکار آزادیخواهی آنها، که این حربه کارساز هم شد چرا که بعد از اشغال آذربایجان توسط ارتش ایران بسیاری از فرزندان آذربایجان به نام مهاجر به قتل رسیدند یا تبعید شدند و ارتش اشغالگر دست به مهاجرکشی زد که همه آنها فرزندان آذربایجان بودند. چرا که همه آذربایجانی ها مدتی در آن سوی آراز گذرانده بودند حتی پیشه وری و بسیاری از اعضای حکومت ملی مدتی در آن سوی آراز زندگی کرده بودند و بسیاری از آنها اهل هنر، تئاتر و موسیقی بودند و خدمات شایانی به آذربایجان جنوبی کردند. نویسنده در صفحه 242 فرقه دموکرات را متهم به اقتدارگرائی و عدم اعتقاد به دموکراسی کرده است به نظر می رسد نویسنده با اندیشه های دموکرات رهبران فرقه آشنائی درست و حسابی ندارد و تمام اطلاعات خویش در مورد فرقه را از منابع پان ایرانیستها دریافت کرده است. یکی از مراتب دموکراسی آزادی فعالیتهای اجتماعی زنان می باشد که فرقه دموکرات حق انتخاب کردن و انتخاب شدن را به زنان آذربایجان فراهم آورد و آنها را تشویق می کرد که در تمام کارهای سیاسی و اجتماعی شرکت فعال داشته باشند. علاوه بر این از دیگر نمادهای دموکراسی آزادی مذهبی و دینی مردم است که فرقه دموکرات به تمامی مذاهب و ادیان آزادی اجرای مناسک و عبادات خویش را داد و حتی آزادی پوشش زنان در این دوره به زنان آذربایجان اعطا شد اگرچه در زمان رضاخان کشف حجاب شده بود. به آزادی مذهبی حتی رسول جعفریان که خود روحانی در مقدمه کتاب"بحران آذربایجان" که خاطرات آیت الله مجتهدی می باشد اشاره کرده و همچنین آقای تورج اتابکی هم به این موضوع در کتاب"آذربایجان در تاریخ معاصر" به آزادی دین و مذهب در زمان حکومت ملی آذربایجان تاکید کرده است. آزادی مطبوعات در زمان فرقه به نحو مطلوبی انجام شد و ملت آذربایجان در هر شهری برای پیشبرد افکار خویش و نشر افکار خویش روزنامه منتشر می کردند. علاوه بر اين يکي از نمودهاي عيني دموکراسي حق انتخاب کردن و انتخاب شدن است که فرقه دموکرات آذربايجان با جديت تمام پاي اين کار ايستاده بود. نویسنده در صفحه 243 اشاره می کند که "... اربابان کلا از آذربایجان خارج شدند" باید به این موضوع به صورت دقیق با جزئیات اشاره شود به نظر می رسد نویسنده به صورت عمیق و دقیق افراد موثر در تشکیل فرقه دموکرات و حکومت ملی را مورد مطالعه قرار نداده است، چرا که بسیاری از چهره های موثر فرقه دموکرات ارباب یا ارباب زاده بودند که به دلیل افکار ملی به خدمت حکومت ملی در آمده بودند از جمله می توان به ربیع کبیری وزیر پست و تلگراف حکومت ملی که از مالکان بزرگ مراغه بوده است، خانواده مهدی هاشمی که از بزرگ مالکان سراب بوده که از بزرگان فرقه دموکرات بوده است، محسن وزیری از خانزاده های زنجان که به وسیله ذوالفقاریها شهید شد، خوانین ماکوو بسیاری از خوانین محلی که دل در گرو آذربایجان داشتند تمام مال و منال خویش را وقف حکومت ملی کردند. حکومت ملی تنها املاک اربابانی را مصادره کرد که با استعماگران تهران هم پیاله شده و بر علیه ملت آذربایجان در تهران دسیسه چینی می کردند و الا آنهائی که در آذربایجان ماندند با آنها کاری نداشتند و می خواستند قانون ارباب رعیت را اجرا کنند و بین ارباب و رعیت یک رابطه انسانی برقرار شود و رعیت مثل یک انسان زندگی کند نه یک برده و تحت استعمار. نویسنده در مورد مخالفت بعضی از روحانیون سرشناس مرندی با حکومت ملی به این مورد اشاره می کند که بعضی از آنها از جمله آیت الله میرزا علی اکبر مرندی و آیت الله میرزا محمد رضوی شهر را به دلیل مخالفت با فرقه شهر مرند را به مقصد قم ترک کرده بودند کاش این روحانیون الان زنده می بودند و انسان از آنها می پرسید که شما که با فرقه مخالف بودید با چه کسی موافق بودید اگر شما با شاه منصوب بیگانگان همراه بودید باید به شما متاسف بود که طرفدار کسی بودید که از طرف بیگانگان هم خود هم پدرش بر سر کار آمده بود از نقایص این کتاب عدم پرداختن به رابطه روحانیون با خوانین ظالم هست، متاسفانه ما در زمان رضاخان و بعد از آن با روحانیونی مواجه بودیم که دست در دست اربابان ظالم داده بودند و از رعیتهای بدبحت حمایت نمی کردند حتی بعضی از روحانیون خود مالک و ارباب بودند و از این روحانیون هیچ صدای آزادی خواهی شنیده نمی شد، ولی این روحانیون در زمان فرقه دموکرات با حکومت ملی که می خواست ملت آذربایجان را از یوغ استعماگران خارج کند مخالفت می کردند. که باید به این روحانیون و حامیان امروزی آنها مناسف شد. نویسنده در صفحه 244 در مورد جذب نیرو توسط حکومت ملی آذربایجان اشاره می کند که پس از تشکیل فرقه دموکرات جذب افراد موثر بر خشونت عریان استوار بوده است، که این نوع نگرش به فرقه دموکرات تقریبا نزدیکی خاصی به قرائت پان فارسیستی از فرقه دموکرات دارد چرا که افراطیون فارس و حامیان آنها هم چنین نگرشی دارند ولی باید اذعان کرد که بعضی از افراد فرصت طلب یا حزب بادی جهت حفظ منافع خویش با خواهش و تمنا عضو فرقه شده بودند و در دل هیچ تعهدی به مرام فرقه نداشتند بايد در اينجا متذکر شد که هیچ اجباری جهت عضویت سست عنصرها در فرقه نبوده است. عناصر نامطلوب با درخواست خویش برای حفظ منافع شخصی خویش عضو فرقه شده بودند و بعد از اشغال آذربایجان برای اینکه خود را قهرمان نشان دهند داستان برای خود درست کرده ند که ما را با اجبار و خشونت به عضویت فرقه در آورده اند. این نوع افراد غیر مسئول و سست عنصر در هر حرکت اجتماعی وجود داشته و خواهد داشت. نگارنده در صفحه 245 در خصوص کشته شدن و اعدام بعضی از پلیس های فرقه دموکرات توسط پادوهای استعمارگران در اذربایجان را نشان تنفر عمومی نسبت به فرقه عنوان کرده باید خاطر نشان کرد که اعدام ها و کشتارها بیشتر توسط خانها و نوکران آنها که از سوی ژاندارمری و ارتش حمایت می شدند صورت گرفته که اینها را نمی توان کل مردم آذربایجان حساب کرد تنفر آنها به دلیل منافع شخصی بوده است و بعضی ها برای رسیدن به منافع مادی و انتقام های شخصی دست به کشتار و خشونت زده بودند. کشتار ملت آذربایحان یک برنامه سیستماتیک و خشونت عریان ارتش، حامیان و جاده صاف کن های استعمارگران تهران بود چرا که فرقه هدفی جزء آزادی ملت آذربایجان از استعمار نداشت و سعادت ملت آذربایجان را می خواست، سعادت و خوشبختی هم هزینه دارد، آزادی ملت آذربایجان منافع نامشروع بعضی از پادوهای استعمارگران در آذربایجان را به خطر انداخته بود و این افراد با همدستی ارتش به نسل کشی و قتل و کشتار در آذربایجان دست زدند که می بایست از طریق مجامع بین المللی این نسل کشی ارتش و حامیان آنها در آذربایجان پی گیری شود. نویسنده در صفحه 247 در مورد بر خورد فرقه دموکرات با مخالفان سیاسی می نویسد که فرقه برای بر خورد با مخالفان از خشونت استفاده کرده است به نظر من خشونت نه از طرف فرقه دموکرات بلکه این مخالفان فرقه بودند که باعث خشونت می شدند چرا که فرقه بر هر شهری که مسلط می شد از تمام افراد می خواست به صورت داوطلبانه به خدمت حکومت ملی در آیند ولی بعضی از افراد به دلیل منافع نامشروع شروع به مبارزه با حکومت ملی می کردند براي درک اين موضوع مي توان به خاطرات صدقدار که رئيس دادگاه خلخال قبل از حاکميت فرقه دموکرات بر خلخال بوده اشاره شود که ايشان دقيقا به اين مساله اشاره کرده است که وقتي فدائيان وارد خلخال شدند همه دعوت ب خدمت کردند ولي پادوهای تهران در آذربایجان هر روز یک بحران برای حکومت ملی درست می کردند وقتی در آذربایجان آنها نمی توانستند بر علیه حکومت ملی مبارزه کنند به تهران می رفتند و در آنجا به مخالفت با حکومت ملی می پرداختند از جمله آقای اسماعیل رفیعیان از مرند به تهران می رود و در آنجا به همراه مخالفان حکومت ملی که بیشتر آنها خانهای فراری بودند بر ضد ملت آذربایجان اقداماتی می کند. مصادره اموال ایشان کمترین کاری بود که فرقه می بایست انجام می داد یا کشته شدن بعضی از افراد به خاطر عناد و لجاجت آنها بوده است و الا حکومت ملی نمی خواست خون بی گناهی ریخته شود. چرا که حکومت ملی می خواست قوانین مجلس ملی را اجرا کند این مجلس هم از طرف ملت آذربایجان انتخاب شده بود و منتخب ملت آذربایجان بوده است. اما از نقاط قوت این کتاب دسترسی نویسنده به اسناد معتبر و دست اول درباره حکومت ملی و نامه ها و مکاتبات آن زمان بوده است و همچنین مصاحبه با اشخاصی که یا درحرکت شرکت داشته اند یا در آن زمان با چشمان خویش حوادث را دیده اند. با آرزوی موفقیت به محقق ارجمند و ستایش از تلاشهای او برای روشن کردن نقاط تاریک تاریخ مرند. حسین علیزاده(باریش مرندلی) فروردین 1393

Monday, April 14, 2014

آذربایجان در سال 24 برای احقاق حقوق مدنی خود، تحت قیومیت کامل حکومت مرکزی، اعلام خودمختاری کرد تا جلوی ژنوساید عظیم فرهنگی را بگیرد. در مذاکرات فیماین قبول کرد به شرط احقاق حقوق مدنی، اسلحه را زمین گذارد اما همین‌‌که خود را خلع کرد، یگان های ارتش برخلاف عهد پیشین حمله کردند و دست به قتل عام مردم و نسل کشی و کتاب سوزی زدند. مورخین فارس زبان و راویان حکومتی تاریخ، بجای نگاشتن حقیقت، حوادث آذربایجان را غائله خوانده و دموکرات ها را به غلط تجزیه طلب خواندند. و هنوز هم، به هرگونه خواهش مدنی در آذربایجان انگ تجزیه طلبی می زنند در حالی که در آذربایجان برخلاف کردستان، هیچوقت جریان تجزیه طلبی فعال نبوده و نیست. کشتار 21 آذر 25، آغاز افول آذربایجان بود. با این نسل کشی، آذربایجان وارد عصر فترت خود شد http://ardabili.se/index.php/12-sterategi-taktik/77-1390-01-24-22-33-53

Thursday, April 10, 2014

The Southern Azerbaijan Question And Its Implications For Iranian National Identity Posted in Iran | 20-Apr-09 | Author: Alberto Priego Alberto PriegoSince the establishment of the Republic of Azerbaijan after the collapse of the Soviet Union, Azerbaijanis living in Iran have developed a stronger ethno-national identity, and that development has affected Tehran's domestic and foreign policies. Most immediately, it has had an impact on Tehran's policies in the South Caucasus, shifting Iran from a position of quiet neutrality in Soviet times to more active support of Armenia against Azerbaijan in the Nagorno-Karabakh conflict lest an irredentist movement arise within Iran (Shaffer 2004). Throughout much of modern history, the territories of Northern and Southern Azerbaijan were part of the Iranian empire, but in the early 19th century, as a result of two wars between Iran and Russia, historical Azerbaijan was divided between north and south by the treaties of Gulistan (1813) and Turkmenchay (1828) (Shaffer 2002). Since that time, the two Azerbaijans have developed along very different paths. In the north, Russia promoted the development of the oil and gas fields and the growth of Baku as an urban center, whereas Iran did little to transform the traditionalist, rural, and agricultural society of the south. Western ideas like liberalism, nationalism or secularism came to Baku early on, and Southern Azerbaijanis who came north to work were affected by those ideas as well, with the two sides developing a sense of common identity and solidarity. The northerners wanted to share their wealth and their ideas, and the southerners responded with solidarity when violence broke out between Azerbaijanis and Armenians a century ago (Laçiner and Demirtepe 2004, p. 444). A consequence of this was the emergence of the idea of a single Azerbaijan, especially among northerners who were heavily influenced by the Young Turks and exported this idea to the south. Intellectuals like Huseyinzade or Agaoglu, for example, promoted the idea of an Azerbaijani State unifying northern and southern territories. And by the start of the 20th century, newspapers in Tabriz began publishing articles promoting the idea of "One Azerbaijan" (Atabaki 2005, p. 33). These ideas attracted greater attention following the collapse of the tsarist empire and the emergence of the Azerbaijan Democratic Republic in 1918. And during the short period of that state's existence (1918-1920) (Altstadt 1992, p. 65), Northern and Southern Azerbaijanis expanded their contacts and promoted this idea. Needless to say, neither Russia nor Iran approved of this, and the dream of a single Greater Azerbaijan ended with the intervention of the Red Army in the North and the application by the shah of a harsh policy of assimilation in the South (Ismayilov 2008). In the 20th century, Southern Azerbaijan was one of the most unstable regions of Iran. Three revolts in particular were especially important: The first, led by Azerbaijani activist Sheykh Mahammad Khiyabani, sought the decentralization of Iran rather than its break-up. But despite that, Tehran feared that he would ultimately follow the example of the North and crushed his revolt, killing 50 people, including Khiyabani. The second, known as Pishevari's revolt, after the name of its leader, demanded national self-determination, independence and the introduction of Soviet-style communism. It did not gain much support because most Azerbaijanis did not trust Moscow; they preferred greater autonomy within Iran rather than a nominally independent state controlled by Moscow. And in December 1946, the Iranian army entered Northern Iran and quickly restored Tehran's control following the withdrawal of Soviet forces which had been there during World War II. And the third period of instability occurred at the time of the Islamic revolution. At the time of its outbreak, Iranian Azerbaijanis occupied important economic positions in both Tabriz and Tehran, but the shah refused to recognize their separate identity. Consequently, many Azerbaijanis in the south opposed him, but they soon discovered that Ayatollah Khomeini opposed them as well, and so they found themselves excluded even though Ayatollah Shariatmadari, the Azerbaijani religious leader, supported some of their demands. The establishment of the Republic of Azerbaijan in 1991 triggered an Azerbaijani national revival in Northern Iran. Until then, most of the southern population identified themselves as Turkic but after that, they preferred to be called Azerbaijanis or Azeris. In the Majlis, deputies of Azerbaijani origin sought to defend their language and cultural rights, and for the same reason some intellectuals began to write in the Azerbaijani language instead of Persian. A few newspapers in Azerbaijani appeared, especially in Tabriz, and alongside this cultural revival, several transport routes between Iran and Azerbaijan were inaugurated to connect these two populations. This intensification of national identity generated fears in Tehran because one of every four Iranian citizens is an ethnic Azerbaijani, something that could under certain conditions threaten the territorial integrity of the state. And because of that possibility, Tehran changed course in the Caucasus, shifting from a balanced approach on Nagorno-Karabakh to an open tilt toward Armenia (Priego 2005, p. 9) and to closer ties with the Russian Federation. One indication of this tilt is that Armenia was able to open an embassy in Tehran already in 1992 whereas Azerbaijan had to wait until 2004 to open a consulate in Tabriz. Because of its fears about irredentism, Tehran frequently accuses Baku and Washington of provoking revolts in its northern provinces. In one infamous case, an Iranian cartoon portrayed Azerbaijanis as cockroaches, something that provoked demonstrations in Tabriz and other Azerbaijani areas. After that, the Iranian government decided to close the journal, although its officials continued to blame Washington and Baku for the rallies. And they noted that a New Yorker article by Seymour Hersh (2006) had suggested that American forces in the region had some contact with discontented Azerbaijanis within Iran. In addition to lashing out at the Americans, Tehran has sought to influence Baku through their common Shiite faith. And Baku in response has blamed Tehran for financing Islamist movements like the Islamic Party of Azerbaijan, Jeysullah and branches of Hezbollah. As the existence of the Southern Azerbaijan issue shows, Iran remains a multi-ethnic state, something that on occasion has forced it to pursue a more inclusive policy toward its minorities but often has simply led to more Iranian persecution of these non-Persian groups. Given Azerbaijan's prosperity, the existence of an Azerbaijani minority within Iran is considered by most Iranian officials as especially threatening, all the more so because Southern Azerbaijan is one of the richest provinces in Iran. But the current crackdown reflecting Tehran's fears appears likely to provoke more Azerbaijani nationalism in the south rather than lead to the integration of this community. References Altstadt, Audrey (1992) The Azerbaijani Turks: Power and Identity Under Russian Rule, Hoover Institution Press. Atabaki, Touraj (2005) ‘Ethnic Diversity and Territorial Integrity of Iran: Domestic Harmony and Regional Challenges', Iranian Studies, Vol. 38, No. 1, March 25, pp. 23-44. Hersh, Seymour (2006) ‘The Iran Plans', The New Yorker, April 17, available at http://www.newyorker.com/printables/fact/060417fa_fact (accessed March 20, 2009). Ismayilov, Murad (2008) ‘Azerbaijan National Identity and Baku's Foreign Policy: The Current Debate', Azerbaijan in the World, Azerbaijan Diplomatic Academy, Vol. I, Issue 1, February 1, available at http://www.ada.edu.az/biweekly (accessed March 20, 2009). Laçiner, Sedat and Turgut Demirtepe (2004) ‘Nationalism as an Instrument in a Socialist Foreign Policy: The Southern Azerbaijan Problem in Soviet-Iranian Relations', The Review Of International Affairs, Vol. 3, No. 3, March, pp. 443-457. Priego, Alberto (2005) ‘The Creation of the Azerbaijani Identity and Its Influence on Foreign Policy', UNISCI Discussion Papers, Universidad Complutense de Madrid. Shaffer, Brenda (2002) Borders and Brethren: Iran and the Challenge of Azerbaijani Identity, Cambridge, MA: The MIT Press. Shaffer, Brenda "Iran's Internal Azerbaijani Challenge: Implications for Policy In the Caucasus", in Gammer, Moshe, edt. (2004) The Caspian Region. A Re-emerging Region, Vol. I, London: Routledge, pp. 119-140. http://www.worldsecuritynetwork.com/Iran/Priego-Alberto/The-Southern-Azerbaijan-Question-And-Its-Implications-For-Iranian-National-Identity